eitaa logo
دیوان یومیه
1 دنبال‌کننده
1 عکس
1 ویدیو
0 فایل
حقیقتِ دورانِ ما
مشاهده در ایتا
دانلود
منحرفین جنسی از آن‌جا که سدّ حجاب اسلامی در ایران به دلیل بی‌غیرتی مردان سست‌عنصر و بی‌عرضگی سیاستمداران شکسته شده است؛ مرحلۀ بعدی عادی‌سازی منحرفین جنسی، مردان اَمرد و مساحقه است. تصور می‌کنید خردسالان معصوم شما که ذهن‌هایشان آلودۀ رسانه‌های مستهجن انگلیسی‌زبان است، در سنین بالاتر دغدغه‌شان فضیلت، عفت، ایمان و درستکاری خواهد بود؟ باید آماده شد تا در برابر آزادسازی جنسی، منحرفین جنسی و پروپاگاندای رسانه‌ای آنان ایستاد. تا همین‌جا در ایران «اسلامی» سالانه هشتصد هزار سقط جنین انجام می‌شود که این پدیده از مراسم‌های شیطانی که نوزاد را برای ابلیس قربانی می‌کردند دهشتناک‌تر است. وانگهی برای فرزندی که زحمت بسیار کشیده‌اید، و خون و دل خورده‌اید این ترس باید طبیعی باشد که بدانید همجنسبازی یا هرزگی مرضی واگیردار است که می‌تواند گریبان فرزند شما را بگیرد. همچنین باید دانست که هفتاد درصد از مبتلایان به HIV و هشتاد و سه درصد از مبتلایان به بیماری‌های مقاربتی در ایالات متحده به این مفسدین فی‌ الارض اختصاص دارد.
حجاب دال مرکزی حجاب در ایران به قدری اهمیت دارد که می‌توان دگرگونی اجتماع را در همان نقطه مشاهده کرد. برخلاف یاوه‌های «روشنفکری» دینی، پشمینه‌پوش‌های مولاناخوان و متدین‌های صورتی، حجاب اسلامی از مهمترین عناصر تمدنی خاورمیانه محسوب می‌شود. اهمیت این مسئله به قدری است که اقتصادی نیم‌بند و مضمحل‌شده به همراه اقامۀ قانون شرعی حجاب صدها برابر بهتر از هر معادلۀ دیگری‌ست. باید توجه داشت که نقطۀ مرکزی این قائله زنان هستند. زنان پس از آزادسازی جنسی در محیط رقابتی بسیار شدیدی قرار گرفتند که سکۀ رایج آن «توجه» است. هر زنی در این محیط با کسب توجه بیشتر، علاوه‌ بر اینکه انتخاب‌های محدود گذشتۀ خود را فراخ‌تر می‌‍کند، رضایت روانی بسیار قدرتمندی از این وضعیت کسب می‌کند که تنها می‌توان با قوای جنسی مردانه آن را قیاس گرفت. در این محیط رقابتی حجاب یک سدّ بسیار بزرگ محسوب می‌شود که قرن‌ها مانع رواج فعالیت بازار جنسی شده بود. هر زنی به خوبی می‌داند که نمایش بیشتر اعضای بدن خود به معنای توجه بیشتر و گسترده‌شدن محدودۀ انتخاب شرکای جنسی و رفع محدودیت انتخاب‌های کم‌تعداد است. به صورت طبیعی زنان همیشه متمایل به زیبانمایی هستند و زیبایی کالای بسیار گرانبهایی در حوزۀ زنانه است که پنهان نساختن آن به هایپرگامی و اضمحلال اجتماع می‌انجامد. استدلال‌های خنده‌داری از قبیل این‌که اگر در شریعت «زور» بکار رود مردم از دین رویگردان می‌شوند و غیره همه دلیل‌تراشی‌های مردان میانمایه/بتا است که تصور می‌کنند تمدن‌ها را تابحال با برنامه‌های فرهنگی نیروی زنانگی را تحت انقیاد و کنترل درآورده‌اند. البته بزرگترین بازندۀ این وضعیت مردان بتا هستند که در سیستم سنتی اگرچه انسان‌های متوسط‌الحالی محسوب می‌شدند، دست‌کم زنان‌ مطیعی داشتند که حاضر بودند فرزندان‌شان را بزرگ کنند، خانه‌داری کنند و غم‌خوار شوهر خود باشند. اما حالا همین میانمایگان در صف‌ اول طرفداری از «حقوق» زنان می‌ایستند؛ اما زنان پس از این‌که جوانی خود را با مردان آلفا یا شبه-آلفا گذراندند و عصمت خود را به شیطان فروختند پس از سی‌سالگی به همسری مردان بتا درمی‌آیند. هیچ‌ واژه‌ای برای توصیف وضعیت تراژیک این مردان نادان حتی به بیان در نمی‌آید.
دیوان یومیه
حجاب دال مرکزی حجاب در ایران به قدری اهمیت دارد که می‌توان دگرگونی اجتماع را در همان نقطه مشاهده کرد
مصرف‌گرایی و زنان نزدیک به هشتاد درصد از خریدها و مصرف کالاها از جانب زنان صورت می‌گیرد. پیشتر اشاره کردیم که مصرف‌گرایی خاصیتی زنانه است که اگر جامعه‌ای به آن مبتلا شود، اجتماع را به سستی و رخوت هدایت می‌کند و آن اجتماع بدون خونریزی آمادۀ فتح‌شدن خواهد بود. شکی نیست که هر مردی وظیفه دارد آسایش و آرامش زنی که مسئولیت وی را قبول کرده است به عهده بگیرد. اما مادامیکه این وضعیت به تظاهر و مصرف‌گرایی صرف روی بیاورد -همانند بازتابِ آن‌چه در اینستاگرام شاهد آن هستیم- به سیاهچالۀ خواست‌ها سقوط می‌کنیم. حتی امروز طبقات اقتصادی پایین جامعه سعی می‌کنند با کالاهایی که مصرف می‌کنند، و قرار دادن تصاویر آن، خود را در این شبکۀ مصرف‌گرایی قرار دهند. این وضعیت به هیچ‌وجه تقصیر زنان نیست. مردان به‌قدری از مردانگی دور شدند که زنان اندک احترامی برای آنان قائل نیستند و تنها آنان را به چشم کارت بانکی می‌بینند. اگر تنها فضیلت مرد فراهم‌آوردن مادیات است، زنان هم آنان را به چشم کیسۀ پول می‌بینند. اگر تنها چیزی که زنان ارائه می‌دهند جذابیت جنسی است، مردان هم زنان را تنها به چشم ابژۀ التذاذ می‌بینند.
حیوان‌دوستی رابطۀ انسان با حیوان در طول تاریخ یک رابطۀ ابزاری بوده است. پس از دوران صنعتی و گلخانه‌ای شدنِ زندگی بشر و نابود شدن روابط انسانی، به طرز حیرت‌آوری یک رابطۀ رمانتیک و فانتزی میان انسان‌های مدرن و حیوانات شکل گرفت تا جایی که امروز یک از صنعت‌های مهم تجاری دنیا لوازم و خوراک حیوانات «خانگی» است. اگر در خیابان زنی را می‌بینید که برای ایتامِ گربه‌ غذا خیرات می‌کند یا مردی با ظرف گوشت به سوی سگان رهسپار می‌شود، یک دلیل بیشتر ندارد: ناامیدی از نوع بشر. عمدۀ این افراد در ارتباط با انسان‌های پیرامون خود با مشکل روبرو هستند یا در بدترین حالت حیوان را نوعی سرگرمی و حتی جایگزین فرزند نوع خودشان می‌دانند. اینان نوعی «عشق» پاک و خالص در حیوانات می‌بینند و احتمالاً شنیدید که می‌گویند «حیوانات معصوم هستند و مانند انسان به شما بدی یا خیانت نمی‌کنند». این سخن کاملاً ذهنیت بشر مدرنی که در لالاند زندگی می‌کند را رسوا می‌کند. زیرا اساساً رابطۀ بشر مبتنی بر غم، شادی، خشم، غرور، حسادت و غیره می‌گذرد. برخی از آن‌ها می‌توانند فضیلت محسوب شوند و برخی با قانون‌های اخلاقی خنثی می‌شوند. اما انسان همین است که می‌بینید: خودخواه، فداکار، مغرور، مهربان، حسود، دلسوز، عاشق و غیره. جذابیت روابط انسانی (خصوصاً روابط زن و مرد) متکی بر همین خصوصیات است که آن را پویا و انسان‌ها را پخته می‌کند. رابطۀ یکطرفۀ ارباب-بردگی با یک حیوان زبان‌بسته که از طبع خودش جدا شده و آوردن آن به رخت‌خواب منزل چیزی جز یک پریشانی زیستی نیست. اگر خودتان را دوست نداشته باشید، دوست داشتن دیگری یک دروغ بزرگ است. اگر به خودتان احترام نکنید، احترام به دیگری از سر ضعف و حقارت است. اگر به والدین خودتان، قوم‌تان و نوع‌تان احترام نکنید، احترام به «دیگری» کذب و از سر خودخواهی احساسی است. در سگ‌و‌گربه‌بازی نوعی نفرت عمیق از نوع خویش وجود دارد که می‌خواهد با به برده‌گرفتن یک حیوان بی‌اراده که خصوصیات انسانی ندارد، روابط انسانی را بازسازی کند. زنی که در این جامعۀ منحط مَردان او را فقط به عنوان گوشت می‌بینند، عجیب نیست که به سگ پناه ببرد. مَردی که حاضر به تعهد نیست و زنی را نمی‌یابد که مادر فرزندانش باشد، تعجبی نیست که به حیوانی پناه ببرد که هرچه بگوید اطاعت می‌کند و هرگاه او را فرابخواند به سوی او می‌دود. اینکه چطور می‌توان انسانی را در یک محیط تصنعی از طریق رسانه قرار داد که به جای انتقال ژن از طریق نوع خود، حیوان نوع دیگری را بزرگ کند یا سرمایۀ جوانی خود را معطوف به بچۀ گونۀ دیگری کند و در عین حال مواهب تکنولوژیک کاملاً این وضعیت را عادی نشان دهد، یکی از خطرناک‌ترین موقعیت‌های بشری را می‌بینیم که هیچ‌گاه برای میانمایه و فرومایه قابل فهم نیست. طبیعت‌دوستان و دوستداران حیواناتی که در طول عمر دیدم کسانی بودند که لذت پدر و مادر شدن را به هدف یک پروپاگاندای به اصطلاح متعالی ترک می‌گویند. در طبیعت‌دوستی/حیوان‌دوستی آنان نوعی ریاکاری و ضعف وجود دارد که از عصمت حیوانات بی‌اراده سؤ استفاده می‌کنند تا آن جهانی را که همه به هم عشق می‌ورزند و هیچکس با دیگری به مشکل نمی‌خورد را در دنیای حیوانات بسازند. گاهی هم به دنیای انسان‌ها طعنه می‌زنند که جنگ و خونریزی می‌خواهند و شاید بهتر باشد از «طبیعت» یاد بگیرند! البته ایدۀ طبیعتِ مقدس آنان با یک شب خوابیدن در بیشه‌زار باد هوا خواهد شد.
دیوان یومیه
نسل زی(ملحدان و اباحیون) نوکیسه‌ها و عملۀ جهل آنان که شهروندان نظام اقتصاد بین‌المللی هستند و هیچ هو
اصغر فرهادی اصغر فرهادی آینۀ تمام‌نمای زندگی مبتذل طبقۀ نوکیسۀ ایرانی است: - «جاج نکردن» و نسبی‌گرایی فلسفی که محصول عمومی‌شدن علم و ظهور رمۀ دانشگاهی است. - مهاجرت به غرب با سرمایۀ بادآورده از نوسانات اقتصادی. - شجریان و کلاس زبان. - افسانۀ ایرانی‌های باهوش و موفق در ناسا. - عقدۀ دیده شدن در صحن بین‌المللی به‌عنوان متشبه‌‌ترین ملت تاریخ در تقلید از سبک زندگی جهان غرب و گرفتن مدال آن. - تقدیس الگوهای «موفقیت» و تکنیک‌های چگونه موفق شویم. - ناسیونالیسم تصنعی. - تحقیر مردانگی و غیرت.
ارباب و بنده اگر تُرهات هگل (پیامبر دپارتمنت‌های فلسفۀ آکادمی ایرانی) در باب ارباب و بنده را کنار بگذاریم که چیزی جز ترشحات ذهنی یک دائم الخمر نیست. این رابطه اساساً آنطور که هگل داستان‌پردازی می‌کند عَرضی نیست. رابطۀ ارباب و بنده همیشه عمودی و تغییرناپذیر است. یک ذهن چپ زدۀ مدرن همیشه در این توهم است که چند صباحی به «آزادی» نمانده و یک به یک موانع «رهایی» کنار گذاشته می‌شوند. اما از قضا آن‌کسی که اربابی دارد چه بسا آزادتر و کامیاب‌تر است. هیچ‌چیز برای یک چپ توهین‌آمیزتر از این نیست که در برابر والامرد زانو بزنید. ‌توهم چپ‌ها ناشی از این است که نمی‌دانند خواهان تعویض ارباب خود هستند. حال مسئله اینجاست که کدام ارباب از دیگری بهتر است؟ تاریخ کوتاه اینان نشان داده که همیشه شرورترین را برمی‌گزینند. آنان بردۀ امیال‌اند و ارباب خود را عموماً سوداگر انتخاب می‌کنند. شکی نیست که انسان والا و فضیلتمند خود را بندۀ والامَرد می‌داند تا به شأن خود بیفزاید. ازاین‌رو رهایی‌سازی دروغین آنان چیزی جز بردگی مطلق امیال نیست که آن را به دروغ رهایی جا می‌زنند.
راستِ سیاسی نادان و چپِ سیاسی دغل‌کار مناظرۀ ۳سال قبل تلویزیونی میان موسی غنی‌نژاد نمایندۀ راست اقتصادی/چپ سیاسی و مسعود درخشان نمایندۀ چپ اقتصادی/ راست سیاسی تا حدی نشان‌دهندۀ وضعیت سیاسی ایران است. مسعود درخشان با ضعف تئوریک و حرف‌های نامربوط در برابر غنی‌نژاد نشان داد تا چه حد در ایران جناح راست سیاسی ضعیف است.دانشگاه‌های ایران نیز تماماً متشکل از چپ‌های سیاسی و اقتصادی است که البته در جایگاه‌های مهم تصمیم‌گیری همچون دانشگاه صنعتی شریف و مراکز تصمیم‌گیری اقتصادی عموماً گرایش به راست اقتصادی دارند. افرادی همچون غنی‌نژاد، طبیبیان، طیب‌نیا، مدنی‌زاده، نیلی و غیره به همراه رسانه‌هایشان همچون دنیای اقتصاد، اکو ایران و غیره در بُعد اقتصادی یا خبرآنلاین، انصاف‌نیوز، اعتماد آنلاین و غیره در بُعد سیاسی سلطۀ تئوریک و رسانه‌ای خوبی را برقرار کردند. در طرف دیگر دستگاه عریض و طویل صداوسیما و رسانه‌های فشل بی‌خاصیت‌شان که قرار است نمایندۀ راست‌ سیاسی باشند و گاهی هم از عدالت‌طلبی چپی سخن بگویند از چنان ضعفی برخوردارند که گویی اصلاً در دایرۀ سپهر سیاسی جز با رانت وجود ندارند.
دیوان یومیه
زنانگی هیچ قیمتی بر روی زیبایی، لطافت، پاکی و عصمت زن نمی‌توان گذاشت. مردانگی در مقابل چنین فضایل زن
زیبایی سنتی زنان در مقایسه با زیبایی مدرن زنان معیارهای زیبایی جدید زنان مدرن را اگر با معیارهای قدیمی‌تر مقایسه کنید، به دلیل همان موقعیت بدوی و وحشی‌گونه به خصلت‌های مردانه میل پیدا می‌کند: پیشانی بلند، خط فک برجسته، لبان درشت و گونه‌های نمایان. هر قدر این خصایل با رفتارهای مردانه ترکیب شود، خود امر جنسی و ارضای حیوانی آن اهمیت بیشتری می‌یابد. به مرور الگوی زنان زیبا نیز طبعاً به چنین تصویری از آنان میل پیدا می‌کند. باقی زنان نیز که بسیار تحت تأثیر پروپاگاندای رسانه‌ای هستند تلاش می‌کنند به شکل الگوی بدوی زنانه درآیند. البته این الگو مطابق با بازار جنسی بدون تعهد و پیشاتمدنی است. تردید نیست که در یک جامعۀ سالم که الگوی آن «مادر» است، الگوی زیبایی در تناسب صورت مطابق با الگوی عصمت پنداشته می‌شود: پیشانی کوتاه، چانۀ کوچک، لبان معمولی و صورت گرد. لازم به ذکر است که در یک اجتماع افراد با ویژگی‌های چهره‌ای متفاوتی وجود دارند و این‌جا تأکید ما فقط روی «الگوی» زیبایی است.
سیستم نهاد محور نظام‌های سیاسی متجدد اغلب از الگوی «نهاد کارآمد» استفاده می‌کنند. به زبان ساده مهم نیست چه افرادی در نهادهای سیاسی وجود دارند، مهم این است که ساختار نهاد به‌ گونه‌ای باشد که بهینه و کارآمدی داشته باشند. کانت می‌گفت اگر شهروندان شما شیاطین هم باشند، می‌توان از آنان ملت ساخت. درنتیجه برای متجددین آزادی‌خواه آن‌چه یک سیستم را نظم می‌بخشد تنها طراحی درست آن به مثابۀ یک ماشین است تا بازدهی داشته باشد. این عقیده برخلاف سیستم سنتی است که «نفس» شروع سیاست‌ورزی است. انسان پیشامدرن اساساً از جانب اخلاق متعین در سیاست قرار می‌گیرد؛ اخلاقی که مبتنی بر ارزش‌شناسی طبیعی-الهی است. در سیستم متجدد که نهاد به شکل یک دستگاه عریض و طویل درمی‌آید، انسان‌ها مفقود می‌شوند و تنها اجزای ماشین محسوب می‌شوند. کیفیت اجزای انسانی دستگاه منوط به کارآمدی صرف می‌شوند و غلبۀ دستگاه روح انسانی را می‌خشکاند. در توهم سیستم‌های جدید این ایده وجود دارد که اگر فرومایه را رها کنید، خودش به فضیلت دست می‌یابد و جامعۀ آزاد جایی است که فضایل متعدد تولید می‌شوند. این ایده با نفی سلسله‌مراتب طبیعی آغاز می‌کرد و تصور می‌نمود اگر طبقۀ روحانیت یا اشراف وجود دارند، به دلیل آن بوده که اینان توانسته بودند نهادی اعتباری تشکیل بدهند که منافع خودشان را تأمین کنند، درحالیکه این مراتب مبتنی بر حق طبیعی بود. فریاد برآوردن فرومایگان چپی برای آنکه آموزش «هنرهای زیبا» به افرادی معدود ظلم در حق عموم مردم است، به آن‌جا رسید که با عمومی کردنِ نهادهای آموزشی که عمدۀ آن مدرک‌فروشی و مغزشویی است، حکمت و علم به «ساینس» تقلیل پیدا کرد و هر پتیاره‌ای امروز مدعی دانش است. تأکید بیش از حد روی «نهاد» روحیه‌ای چپی و غیر الهی است. درواقع فراموشی امر واقع به سود نهادسازی اعتباری به سبب «ایده‌آل‌های ترقی‌خواهانه» باعث می‌شود ابزار بر فضیلت پیشی بگیرد. ازاین‌رو نظام‌های سیاسی فضیلت‌محور اگر به دام نهادسازی بیفتند و «عناصر دموکراتیک» را وارد سیستم کنند و خیال کنند که جمع این دو امکان‌پذیر است، تنها فضایل و دستگاه‌ ارزش‌شناختی طبیعی-الهی را لجن‌مال می‌کنند. نمونۀ مشروطه ایرانی که سردمداران آن از مستشرقین اجنبی و گروه‌های مخفی طرفدار سیستم اقتصاد جهانی بودند، تلاش می‌کردند تا می‌توانند «تساهل» را فریاد بزنند و حال که قدرت گرفتند از هیچ ترفندی برای هضم ارزش‌ها درون این دستگاه بی‌روح غیرانسانی دریغ نمی‌کنند. عوام‌الناس هم که از تاریخ تنها یک ساعت گذشتۀ خود را بیاد دارند، هرچه رسانه به آنان دیکته می‌کند تکرار می‌کنند: «ما که گفتیم ارزش‌های اخلاقی و سیاست جمع‌ناپذیرند و به نابودی اخلاق می‌انجامد.» پس نتیجه می‌گیرند که شریعت را بگذارید در پستوی خانه و به تمدن والای مدرن بنگرید که چطور خودروی برقی تولید می‌کند.
هیچ اندیشه و ایدئولوژی زمینی بصورت ناگهانی ظهور نمیکند بلکه بروز آن را باید به نسبت عامل جغرافیا سنجید‌. با تورقی بر تاریخ مشروطه متوجه میشویم که آذربایجان بعنوان پایتخت دوم قاجاریه، دروازه ارتباط فکری ایران با تحولات اروپا، عثمانی و روسیه بوده است و در جریان مشروطیت، این شهر بنوعی قلب تپنده تحولات بود. چنین نسبتی را میتوان بین سرزمین خراسان و انقلاب۵۷ دید. زیرا سرزمین خراسان محل اتصال ایران با تحولات آسیای مرکزی و بنوعی دروازه آسیایی ایران محسوب می‌شد؛ آن هم زمانیکه تز «آسیا در برابر غرب» در جامعه روشنفکری ایران دارای محبوبیت بود. این امر زمانی تشدید می‌شود که علی شریعتی و مرتضی مطهری بعنوان دو تن از مهمترین نظریه‌پردازان انقلاب۵۷ اهل خراسان بودند‌. بطور مثال سه مفهوم اساسی در انقلاب ۵۷ به نسبت تحولات آسیای مرکزی تعریف میشد: از کلمه «جمهوری اسلامی» برای نخستین بار بعنوان «جمهوری اسلامی ترکستان شرقی» به مرکزیت کاشغر در دهه ۱۹۳۰ میلادی نام برده شد؛ جمهوری که عمر آن کمتر از ۶ ماه بود. از ۱۹۵۶ با تغییر قانون اساسی پاکستان، نظام سیاسی این کشور «جمهوری اسلامی» نامیده شد. کشور موریتانی نیز پس از استقلال از فرانسه در سال ۱۹۶۰ نظم سیاسی خود را جمهوری اسلامی نامید. این نام بعدها بر نظام سیاسی کشورهایی چون ایران پسا انقلاب و افغانستان پساطالبان گذاشته شد. کلمه «حزب الله» بعنوان یک جنبش سیاسی و نه مفهومی الهیاتی ریشه در تحولات مربوط به ناسیونالیسم پشتون در اوایل قرن بیستم داشت‌. جاییکه «حاجی صاحب تورنگزایی» در سال ۱۹۰۰ بنیان حرکت حزب الله در پیشاور را می‌گذارد. حرکتی که برآیند خط دیورند بود و پیش از تشکیل مسلم لیگ تأسیس شد. حرکت حاجی صاحب چه بسا نخستین حرکت سیاسی بنام حزب الله بود. در دهه ۱۳۴۰، ابوشریف که مدتی در پاکستان زندگی میکرد، سازمان«حزب الله» را بر پایه بقایای حزب ملل اسلامی تأسیس کرد. سازمانی که یک دهه بعد به سپاه پاسداران بدل شد. حتی واژه «انقلاب اسلامی» نیز ریشه در ادبیات چپ‌های افغانستان داشت جاییکه «محمد مرجان» که یکی از اعضای جناح خلقی‌های حزب دمکراتیک خلق افغانستان بود دست به ترور «علی احمد خرم» وزیر پلان ژنرال داوودخان در نوامبر ۱۹۷۷ زد. مرجان یادآور شد که این کار را به نام «انقلاب اسلامی» کرده‌است. این ترور برآیند اختلافات داوودخان و چپها بود. روندی که نهایتاً به «انقلاب هفتم ثور» انجامید. ✍سید نیما موسوی