امروز انقدر اتفاقای بد افتاده که ظرفیتم پر شده. حتی با گریه هم چیزی درست نمیشه. فقط باید به این غم های بزرگ اجازه داد تا کل وجود مارو در بر بگیرن تا شاید یه روزی لبریز بشن. نمیدونم باید چه واکنشی داشته باشم. یه چیزی از درونم هعی داد میزنه ببین حال روز تو بدبخت. اشکام مثل گلوله میریزه و بهم اجازه نمیده تا جلوشو بگیرم. احساس میکنم دلم پاره پوره شده و هیچ خیاطی قادر به دوختنش نیست.