این هفته خیلی خوب بود. به معنای واقعی کلمه خیلی احساس خوبی داشتم. دوستای جدید پیدا کردم، با همکلاسی هام خیلی صمیمی تر شدم، درسا خیلی راحت تر پیش رفت، اتفاقای جدید و خوب زیادی افتاد.امیدوارم همیشه همینطور بگذره:(
عزیزم تو واقعا نمیتونی انقدر که توقع داری ناراحتم کنی، چون من درمورد این اتفاق از قبل اورثینک کرده بودم.
واقعا بدم میاد از اون موقع هایی که به خاطر استرس و پائین بودن اعتماد به نفس، رشته کلام از دستم در میره و اونطور که باید موضوع موردنظر رو ارائه بدم، نمیدم.
احساس میکنم زندگی گاهی وقتا مثل کلاف های کاموا گره خورده هست، یا مثل اون نخی که هرچقدر تَرِش میکنی باز تو سوزن نمیره، یا در اون کابینتی که هرچقدر میبندی همچنان باز میشه، یا اون ظرف بستنی تو فریزر که وقتی بازش میکنی ضدحال میخوری میبینی توش سبزیه، یا اون گره تو موهات که هرچقدر باهاش ور میری بازم باز نمیشه، یا اون کنترلی که هر کاری میکنی باز کار نمیکنه، یا اون مدادی که هرچقدر میتراشی بدتر میشکنه، یا اون تیکه اخر پازلی که گمشده و کارت نیمه تموم مونده. احساس میکنم همینقدر پیچیده و نازیبا هست.
چرا دیگه تلویزیون برنامه مسابقه اشپزی پخش نمیکنه. یادمه چند سال پیش یه مستند پخش میشد که توش افراد مختلف مسابقه شیرینی پزی میدادن، الان که فکر میکنم چقدر جذاب و دیدنی بود :(
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
امروز یک اتفاق جالب در کاخ گلستان افتاده.
داشتن عملیات ساماندهی و حفاظت اشیاء آلبومخانه رو انجام میدادند؛ یک جعبه که روش نوشته بوده نگاتیو خام رو بررسی میکنند و ۳۱ حلقه فیلم ضبط شده از دوران قاجار پیدا میشه!
》محمد کلهر《
@farsitweets