متاسفانه همه، آدمای مهربون رو به خاطر منافع خودشون دوست دارن. وگرنه اونا همیشه برای بقیه اولویت دوم هستن تا وقتی کار بقیه گیر شد از اونا کمک بخوان.
بین ۲٠۱۶ و ۲٠۲۱ کیدراما هایی شاهکاری اومده بودن که بعد اون بازه هرچی کیدراما مبینیم به پای اونا نمیرسن.
من دلم میخواد همیشه یه دختر نوجوون باقی بمونم. من این لورا رو دوست دارم. روزاش با درس خوندن میگذره. بهترین رفیقش میعاده. تو مدرسه ساجده و حسنا و فاطمه رو میبینه و باهاشون خاطره های بیشتری میسازه. همکلاسی هاش فریناز و هلیا و ملیسا و .. لوسش میکنن. با میعاد و دوقلوها و لینا و عسل و لونا بهش خوش میگذره و وقتی پیش اوناست نمیدونه زمان چطوری میگذره. کلاسای شاهبابا زاده بهش حس نوستالژی و خوبی میده وقتی همکلاسی های سابق شو میبینه. تو کیدرامرای اعظم با دوستاش حرف میزنه و میتونه هروقت نیاز داشت حرفای دل شو اونجا بزنه، گهگاهی رمان میخونه و کیدراما میبینه. با دوستای مجازیش که مرور زمان ثابت کرده پایدار هستن صحبت میکنه و وقت میگذرونه ... من در عین سادگی تمام اینا دوست شون دارم. من از بزرگ شدن بیزارم. اوم زمان زندگی بی رحم تر میشه. اگه میتونستم زمانو نگه میداشتم تا هیچکدوم از اینارو از دست ندم.