◝پلوتون◟
بخشی از هیجان این سریال / TheEscapeOf7
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که پشت صحنه اینقدر کیوتن > >
فنجان قهوه اش را بر روی میز گذاشت از پنجره به بیرون نگاه کرد . به نظر هوای خوبی میامد . پالتویش را برداشت و به بیرون از خانه رفت . سرش را بلند کرد و ناگهان نگاهش در نگاه او خیره شد . در آسمان چشمان شب پر ستاره آن دخترک خیره شده بود . دخترک لبخندی زد . چال های روی لپش خوب نمایان میشد و چهره کک مکی اورا زیباتر میکرد . نزدیک تر شد و به مرد روبه روی خودش خیره شد . مرد خیلی آرام که حتی خود هم نشنیده بود زیر لب جمله ای را زمزمه کرد .. میشه مثل قبل کمی قدم بزنیم ؟ دخترک لبخندی زد و خیلی ارام مثل او زمزمه کرد یادت رفته ؟ رابطه ما دیگر مثل قبل نمیشود ، هیچوقت ! مرد غمگین به او خیره شد . دخترک دوباره لبخند چالداری زد اما اینبار درون این لبخند انگار چیزی پنهان شده بود .
◝پلوتون◟
فرار هفت نفر / TheEscapeOf7
باید تا جمعه منتظر باشم تا قسمت اخرش بیاد :)))
◝پلوتون◟
وقتی مثل جنتلمنا وارد میشه و دامی رو نجات میده :)))
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی این دوتا میتونستن کاپل قشنگی بشن :(
یمدت تو اولین پیام رو نفرست ، تا متوجه بشی به چند تا گیاه مُرده ، تا الان داشتی آب میدادی .