افراد دائما درحال گول زدن خودشونن ، چون برای اونا سخته با واقعیت کنار بیان ، اونا نمیتونن بپذیرن که فرد موردعلاقشون دوسشون نداره ، باهاشون بد رفتاری میکنه ، پس خودشون و گول میزنن .یه دنیایی میسازن برای خودشون ، یه دنیایی که توش همه چی باب میلشونه و همه چی طبقِ خواستشونه . پس اونا هیچوقت تو واقعیت زندگی نمیکنن ، چون زندگی پر از لحظه هاییه که به نفع اونا نیست ، و اونا بیشتر و بیشتر از واقعیت دور میشن و میرن تو دنیایِ خیالیشون ، درواقع اونا هیچوقت یاد نمیگیرن که دنیا همیشه نباید باب مِیلشون باشه .
در این جنگلِ تاریک ، صدای افکارم ترسناک بنظر میرسند . از اینکه آنور جنگل را نبینم هراس دارم ، صداهای اطراف مرا میلرزانند . مه ! تاریک است ، این بوی دود است ؟ گمان کنم بوی دود شنیدم . راه خانه را گمکرده ام ، تا کی باید بمانم ؟ ساکت نمیشوند ، صدایِ باد ! چه مبهم ، این منم؟
تنهایی ؟ واژهیِ آشنایی است .. تنهایی ..
نمیدانم منظور از تنهایی چیست ، شما میدانید ؟ هرکسی یه چیزی میگوید ، کدام درست است ؟ مثلا بعضی میگفتند : « یعنی کسی پیشت نباشه » یا مثلا دیگری میگفت : « یا مثلا تو جمع باشی اما کسی حواسش به تو نباشه » نمیدانم .. ولی من همیشه اینطور فکر میکردم ، تنهایی آن راه به موفقیت است ، کسی مزاحم پیشرفتت نمیشود ، فقط خودتی و خودت ! خودت فقط و فقط برای خودت تلاش میکنی ، نگرانِ این نیستی که دیگران چه میگویند .. یا مثلا نظر فلان دوستم چیست ؟ تنهایی یعنی تمرکز رویِ خودت و موفقیت هایت ، چرا بعضی ها از تنهایی هراس دارند ؟
تنها زمانی میتوان واژهی آزادی را بکار برد که در پس هیاهویِ افکار ، غرق نشوم . آنگاه که خود را دریابم و خود را حفظ کنم . میتوانم بگویم من آزادم . من ز تمامیِ درد ها ، فکر ها ، حرف ها آزادم .