امیرالمؤمنین علی
گويا مى بينم (در آينده نه چندان دور) در صحنه نبرد از برابر دشمن فرار مى کنيد، و صداى همهمه شما هنگام فرار، همچون صداى سوسماران به هنگام حرکت است، نه قادر بر گرفتن حقى هستيد، و نه توان جلوگيرى از ظلم و ستمى را داريد، اين شما و اين راه راست، نجات براى کسى است که خود را داخل ميدان افکند (و از حوادث نترسد) و هلاکت و بدبختى نصيب کسى است که سستى و تنبلى کند.
نهج البلاغه خطبه 123
[ @pompos ]
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما يهود ستیز نیستیم...
رهبر معظم انقلاب
[ @pompos ]
ꨄ︎ ꨄ︎ ꨄ︎ ꨄ︎ ꨄ︎ ꨄ︎
[صدقاتْ] حقِّ نیازمندانی است که در راه خدا [به سبب جنگ یا طلب دانش یا بیماری یا عوامل دیگر] در مضیقه و تنگنا افتاده اند [و برای فراهم کردن هزینه زندگی] نمی توانند در زمین سفر کنند؛ فرد ناآگاه آنان را از شدت پارسایی وعفّتی که دارند توانگر و بی نیاز می پندارد. [تو ای رسول من!] آنان را از سیمایشان می شناسی. [آنان] از مردم به اصرار چیزی نمی خواهند. و شما ای اهل ایمان! آنچه از مال [با ارزش و بی عیب] انفاق کنید، یقیناً خدا به آن داناست.
بقره 273
ꨄ︎ ꨄ︎ ꨄ︎ ꨄ︎ ꨄ︎ ꨄ︎
[ @pompos ]
امیرالمؤمنین علی
(در ميدان نبرد) کسانى را که زره بر تن دارند پيشاپيش (صفوف) قرار دهيد وآن ها که زره ندارند پشت سر آنان قرار گيرند، دندان ها را روى هم بفشاريد که اين کار تأثير شمشير را بر سر کمتر مى کند.
و دربرابر نيزه هاى دشمن در پيچ وخم باشيد که براى منحرف کردن نيزه ها موثرتر است.
نگاه چشم ها را پايين بياوريد (و به انبوه و آخر لشکر دشمن نگاه نکنيد) چراکه براى قوّت و قدرت قلب، بهتر و مايه آرامش بيشتر دل هاست. صداها را خاموش کنيد (و کمتر سخن بگوييد) چراکه سستى را دور مى سازد.
از پرچم خود به خوبى پاسدارى کنيد و آن را به اين طرف و آن طرف مايل نسازيد و اطراف آن را خالى نکنيد و جز به دست دلاوران و مدافعان سرسخت خود، نسپاريد، زيرا آنان که در حوادث سخت دربرابر مشکلات ايستادگى مى کنند همان ها هستند که از پرچمشان به خوبى پاسدارى مى نمايند، گرداگرد آن را مى گيرند و از چپ و راست و از پيش و پس مراقب آن هستند، نه از آن عقب مى مانند که تسليم دشمنش کنند و نه از آن پيشى مى گيرند که رهايش سازند.
هرکس بايد دربرابر حريف خود بايستد و با برادر هم رزمش مواسات کند وهرگز حريف خود را به او وامگذارد که او دربرابر دو حريف قرار گيرد: حريف خودش و حريف برادرش.
نهج البلاغه خطبه 124
[ @pompos ]
در کتاب «دارالسلام» نقل شده است: «هنگامی که سلطان مراد (مراد چهارم شاه عثمانی) به عراق برای فتح بغداد حمله کرد در جریان این حمله دستور قتل مردم نجف اشرف را صادر کرد، مردی به نام مولا حاجی محمد که قاری بود به همراه گروهی از ترس کشته شدن از شهر نجف فرار کردند.
وقتی به منطقه خورنق(محلی در نزدیکی شهر نجف در عراق) رسیدند و آنجا به استراحت پرداختند، مرد قاری شب در خواب می بیند که در روضه مقدسه حرم علوی حضور دارد و امیرالمؤمنین علی علیه السلام از ضریح مقدس بیرون آمده و بر کرسی نشسته و مردم را موعظه میکند و احوالشان را جویا میشود.
حضرت از حال افراد پرس و جو می کند که فلانی کجاست و فلانی کجاست تا اینکه به نام او می رسد. به او گفتند که او از شهر نجف رفته است. سپس به سوی من آمد و گفت: کجا میروی؟
من گفتم: مولای من، شما که میدانید که سلطان عثمانی دستور قتل عام داده است، بنابراین حفظ جان واجب است و به همین دلیل از شهر بیرون آمدم.
حضرت فرمودند: نترس، من از شما محفاظت میکنم. و دستم را گرفت و گفت: به نجف برگرد…
بیدار شدم و خوابم را برای دوستانم تعریف کردم.
آنها گفتند: این خواب است و نباید به آن اعتماد کرد. در همین حین، صدایی از سمت بیابان آمد که نام من و دوستانم را صدا میزد.
بیرون رفتم و گفتم: مرا میخواهید؟
گفتند: ملا حاجی محمد و دوستانش را میخواهیم.
گفتم: من ملا حاجی محمد هستم.
در گروهی که به دنبال ما بودند شخصی به نام مولا میرزا بیگ ساوجی بود که پرسید: کجا میروید؟
ماجرا را برایش تعریف کردم.
او گفت که حضرت علیه السلام شما را حفاظت میکند. من تحت تأثیر قرار گرفتم و گریه کردم. او علت گریه ام را پرسید و من خوابم را برایش تعریف کردم.
سپس همراه او به نجف اشرف برگشتم. صبح روز بعد، خبر رسید که دستور قتل مردم نجف لغو شده است…
منبع دارالسلام ۷۰/۲
[ @pompos ]