پناهقلبمنامروزشدامانکسی
بهارجانمنافتادهدرخزانکسی
جهانمن،همهنقشونگاراهوازم
چهشدکهنقشجهانیبهاصفهانکسی
نشستهامبهتماشایخندهاتباغیر
گلایهنیستولیجانماستجانکسی
یبرنژاد؛
درک کردن .
چیزی که نه سعی میکنیم بپرسیمش
نه سعی میکنیم حسش کنیم
مثلا
چیشد که اینکارو کردی ؟
به نظرم یه سری جاها منطق جوابه
مخصوصا درک و پرسیدن سوال