چقدرمنتظراینلحظم
چقدرآدمابااذیتکردنمنپشیمونمیشن..
چقدرمنآروممیشم
میرماوندنیا
برااولینبارتوعمرمباخیالراحتمیخوابم
دورازآدمهایمنفعتطلبودورازهمهچیز
یه بیمارستان زیبا در پیش داریم
از اون بیمارستانا که تهش شیرین نیست
همینطوری سر پایینی رو داریم بغل میکنیم
تا انشاءالله یا مرگ
یا یک درصد شهادت
حاجی دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم
هیچ امیدی..
اگر بگن همینجایی که وایسادی قراره موشک بخوره
به سیدالشهدا قسم یک وجب اونور تر نمیرم
دیگه تموم شد
دیگه به خودمم قرار نیست رحم کنم
یه رفیق دارم
شاعره خیلیم حرفای قشنگی میزنه
و میشه گفت واقعا بسیار آدم داناییه
و من ازش خیلی چیزا یاد گرفتم
زندگیمو عوض کرده
اسمشو یه چند باری گفته بودم
ولی مجددا میگم چون چند نفری بهمون اضافه شدن
پوچ
یا صاحب زمان😭 حاجی من جنازه رفیقمو دیدم قلبش از سینش زده بود بیرون هنوز داشت قلبش کار میکرد ولی تکون
سر کلاه ما هم انشاءالله همچین اتفاقی بیوفته
فقط چون مشکیه
اول باید خاک بشینه روش
بعد خون معلوم بشه