هدایت شده از نازنینباطعمچای﹏
تهش باز بود بعد سی قسمت گفت خانوم هاتف🗣🗣🗣(گگگگ)
اونم گفت آقای آزموده(گگگگ)
نازنین
مرض و ازمپدععههیتعب
تازه یه دور سر این سرمو زدم به دیوار یه دور از اینکه احسان و بابک به هم نرسیدن
واا منظورتون چیهه
نازنین
منظورت چیه جا واسه درسای عزیزم خالی گذاشتم🥵
وایح میدونستم قراره به من وی ای پی بدیح🥵👅