نازنین
https://eitaa.com/im_shanbalile/15145 فک کنم اینو میگی🤣🤣🤣
حالا صبح پیداش میکنم میگم😭🤣
نازنین
حالا صبح پیداش میکنم میگم😭🤣
یادم نمیادد😭
فکر کنم توش میگفت روله
اه ذهنم درگیر شد
#آخرین زنگ شیمی نهم
اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که پشمام شیمی ام تموم شد. خانومی تو هم دوسال کنارمون بودی و رسما نازترین و دوستداشتنی ترین بودی. کلاس هفتم از همون کلاسای تابستون تو دل همه جا کردی خودتو و همه تورو معلم مورد علاقشون میدونستن. البته که من شاید هیچوقت عملا نگفتم معلم مورد علاقمی ولی بازم خیلی خیلی زیاد دوستت داشتم و عاشق درس دادنت بودم. یادمه سال هفتم یکی از اولین کسایی که شناختی من بودم و خیلی قشنگ باهام رفتار میکردی و خب امسالم همیارت شدم و دیگه مرسی که انقدر خانومانه و دلنشین بودی باهامون. دروغ نگم سال هشتم هم با اون یکی معلم خیلیی بهم خوش گذشت و خانومی باحالی بود. ولی اون صدای آروم و مهربونت مطمئنم هیچوقت یادم نمیره و اون درس دادن خاصت و البته سرعت خیلیی کندی که تو پیش رفتن داشتیم چون تو میخواستی همه چیو خیلی قشنگ برامون بگی و بنویسی. خاطره های خیلی نازنازی و باحالی که با اون لحن خیلی مناسب تعریف میکردی و انگار نصفشون چاخان بودن هم خیلی دوست داشتنی بودن و سطح فانت هم به اندازه و خیلیی به موقع بود. آنلاین که شد ماشالا عشق کردی و ماه اول تند تند فیلم فرستادی و جلو افتادیم بالاخره بعد یه سال بعدشم که روال عادی درس دادنت شروع شد و خوش گذرونی. امروز خداحافظیِ تو یکی از اونایی بود که حتما یادم میمونه ، واقعا عاشقش شدم و خییلی به دلم نشست ممنونتم بخاطر این دوسال و همه خنده هایی که به لبمون آوردی و همه لحظه های قشنگی که برامون ساختی و اینکه انقدر قشنگ شیمی رو بهمون یاد دادی تا هیچوقت فراموشش نکنیم. ممنونتم و امیدوارم بازم زود با خبرای خوب همو دوباره ببینیم بوس بهت خانومی.
هدف این بود که بعد هر آخرین زنگ چند خط دلی برای اون معلم بنویسم که یادم بمونه فقط نمیدونم چرا هرچی میره جلو داره بیشتر شبیه طومار میشه🤣💔