یازینب، در آن زمان، روبهروی تو نبودم و در غمت شریک نبودم که داغ دل تو را ببینم و با اشکهایت همنوا شوم. نبودم که با سینهزنیهایت همصدا شوم و در آن فضای تاریک دلتنگیات را حس کنم. در خانهی تاریکم، صدای مداح محمدجنامی، در گوشم طنینانداز میشود و هر بار که نام حسین را میآورد، تمام وجودم تکهتکه میشود
چشمانم از اشک خونینم میسوزد و در رویاهای خود غرق میشوم. یک لحظه چشمانم را میبندم و خودم را در آن زمان تصور میکنم که روبهروی تو ایستادهام، میگریم و سینه میزنم، عین دیوانهها.
در خانهام هستم و عزادارم. از شدت اشکهایم نمیتوانم چشمانم را باز کنم و با تمام قدرت از شنیدن نام حسین سینه میزنم. حس میکنم سینم در آن لحظه شکاف میشود و زمانی که حس میکنم تو روبهرویم ایستادهای، نمیتوانم سرم را بالا بگیرم...
یازینب، دوباره اسیر دستان بیرحم و بیغیرت کافران شدی! آیا صدای گرسنگان، کودکان و مردمان غزه به گوش تو رسیده است؟ آیا میدانی که دلهایشان در انتظار نجات تو میتپد؟
✍️نوشته: آقای مهدوی