📖 رمان «جان شیعه، اهل سنت... عاشقانه ای برای مسلمانان»
🖋 قسمت دویست و نهم
سپس چشمانش از شادی درخشید و با لحن گرمش ادامه داد: «عوضش یه خونه خوب پیدا کردم! یخورده گرونه، ولی میارزه! اگه پول پیش اون خونه رو بذاریم رو این پولی که الان داریم، میتونیم اجارهاش کنیم. کرایهاش هم خدا بزرگه! ان شاءالله فردا شب میریم با هم میبینیم. اگه پسندیدی، پس فردا هم اسباب میبریم. اگه دوست نداری خودمون بریم درِ خونه، به عبدالله میگم پول پیش رو از بابا بگیره. یه کامیون هم میفرستیم درِ خونه، وسایل رو بیاره.» و نمیدانست با این خبر نه تنها خوشحالم نکرد که بند دلم پاره شد. من هنوز جرأت نکرده بودم اعتراف کنم که پدرم همه اسباب زندگیمان، حتی سیسمونی حوریه را که مجید با پول خودش خریده بود، مصادره کرده و حتی پول پیش خانه را هم پس نمیدهد که از سکوت طولانیام، خنده از روی صورتش جمع شد و پرسید: «چیزی شده الهه؟» نمیدانستم در پاسخش چه بگویم که دوباره سؤال کرد: «خوشحال نشدی؟» و بلافاصله خودش جواب داد: «خُب میریم میبینیم، اگه نپسندیدی، من بازم میگردم. تا هفته دیگه که اینا برگردن، وقت داریم.» و هنوز رنگ نگرانی از نگاهم نرفته بود که به چشمانم دقیق شد و پرسید: «چی ناراحتت کرده الهه جان؟» و بلاخره باید حقیقت را میگفتم که سرم را پایین انداختم و با صدایی که انگار از ته چاه بر میآمد، سؤال کردم: «یعنی با همین پولی که الان داریم نمیتونیم یه جایی رو اجاره کنیم؟» سپس نگاهش کردم و در برابر چشمان پُر از علامت سؤالش، با حالتی مظلومانه ادامه دادم: «اگه کوچیک هم باشه یا محلهاش هم خیلی خوب نباشه، عیب نداره...» که به میان حرفم آمد و با تعجبی که در صدایش پیدا بود، سؤال کرد: «خُب وقتی میتونیم یه جای خوب اجاره کنیم، چرا باید همچین کاری بکنیم؟» و من میترسیدم حرفی بزنم که از صورت غمزدهام، فهمید در دلم چه میگذرد و نگرانی نشسته در نگاهم را با صدایی گرفته تعبیر کرد: «بابا دیگه پول پیش رو پس نمیده، آره؟» از اینکه خودش تا انتهای قصه رفت، نفسم بالا آمد و در عوض گلویم از بغض پُر شد و دیگر نتوانستم سرم را بالا بیاورم که نفس بلندی کشید و با حالتی عاشقانه صدایم کرد: «الهه جان! تو چرا خجالت میکشی عزیزم؟ یکی دیگه باید خجالت بکشه!» از آهنگ آرام کلامش جرأت کردم سرم را بالا بیاورم که نگاهش پیش چشمانم شکست و با لحن تلخی سؤال کرد: «چون کافرم، خون و مال و ناموسم مباحه؟!!!» سپس به چشمانم که زیر پرده نازکی از گریه به چله نشسته بود، خیره شد و با حالتی غریبانه ادامه داد: «چون من شیعهام، حق دارن اموالم رو مصادره کنن، برای زنم حکم طلاق صادر کنن، دستور سقط بچهام رو بدن، لابد اگه بتونن خودم رو هم میکُشن!» و چه خوب به عمق اعتقادات پلید تفکر تکفیر پِی برده بود و خبر نداشت که حتی برای ناموسش، تدارک شوهر دیگری را هم دیده بودند که با هر دو دستم اشکهایم را پاک کردم و با صدایی که از گریه به لرزه افتاده بود، سر به شکایت نهادم: «وسایل خونهمون رو هم دیگه پس نمیده. نه جهیزیه من، نه سیسمونی حوریه رو. وقتی داشتم میومدم بابا گفت حق ندارم هیچی با خودم ببرم!» که کاسه چشمانش از خشم پُر شد و با لحنی قاطعانه پاسخ اینهمه درماندگیام را داد: «مگه شهر هِرته؟!!! واقعاً فکر کردی من دست رو دست میذارم تا اینا همه زندگیام رو مصادره کنن؟!!!» هر دو دستش را گرفتم تا دلش به رحم بیاید و میان هق هق گریه التماسش کردم: «مجید جان! تو رو خدا از این پول بگذر، فکر کن هیچ وقت پولی به بابا ندادی، به خاطر من...» و نگذاشت حرفم تمام شود و با عصبانیتی مردانه از حق زندگیاش دفاع کرد: «الهه! دیگه کوتاه نمیام، به خدا دیگه کوتاه نمیام! من این پول رو ازش میگیرم. جهیزیه ارزونی خودش، ولی هر چی با پول خودم خریدم، از اون خونه میارم!» و حالا نوبت من بود که به میان کلامش آمده و با ظرافت زنانهام، مقاومت مردانهاش را محکوم کنم: «یعنی چند میلیون پول و چند تا تیکه تیر و تخته انقدر ارزش داره که هر چی التماست میکنم، برات مهم نیس؟ یعنی ارزش داره که من اینهمه گریه کنم؟» و دستانش را رها کردم که خدا میداند فقط بخاطر خودش میخواستم از میدان غیظ و غضب پدر دورش کنم و چارهای جز این قهر و گلایه نداشتم که خودش دستانش را پیش آورد تا نقش اشک را از صورتم پاک کند و با لحنی مهربان و ملایم پاسخ داد: «الهه جان! قربونت برم! همه دار و ندارِ من فدای یه تارِ موت! خودتم میدونی من همه دنیا رو با یه قطره اشک تو عوض نمیکنم! ولی بحث پول نیس، بخدا بحث پول نیس! بحث اینه که اینا دارن به اسم اسلام حق ما رو میگیرن! چرا؟ چون من شیعهام و اونا شیعه رو کافر میدونن؟!!! اونوقت تو انتظار داری من هیچی نگم؟ فکر میکنی خدا راضیه؟
❤️.
I #رمان_جان_شیعه_اهل_سنت
برای مشاهده قسمت های قبل روی👆# بزنید
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
برایعضویت و دسترسی به صوت تمام ادعیه ومناج
شرح دعای افتتاح
970303-Panahian-Ofogh-RamezanMaheOmidBarayeZohoor-08-32k.mp3
4.05M
شرح دعای افتتاح
8⃣ قسمت هشتم
🎙️ استاد پناهیان
#ماه_رمضان 🌙
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
برای عضویت و دسترسی به صوت تمام ادعیه و مناجات ها در«ایتا»از این👇لینک وارد شوید
🌍 https://eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
هدایت شده از ادعیه و مناجات صوتی 🎧 زیارت عاشورا دعای کمیل عهد توسل ندبه عرفه امین الله حدیث کسا آل یاسین امام زمان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*﷽ᘓɹ̇ɹ̤ɹɹɹבɺI ʟɹ̣ȷ ρɹɹɹɹ̣﷽*
💠 فضیلت سوره واقعه در شب جمعه
#امام_زمان علیه السلام
#لبیک_یا_خامنه_ای
#شب_جمعه
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
دلنشین ترین ادعیه و مناجات صوتی👇
🌍https://eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
هدایت شده از ادعیه و مناجات صوتی 🎧 زیارت عاشورا دعای کمیل عهد توسل ندبه عرفه امین الله حدیث کسا آل یاسین امام زمان
تندخوانیسورهواقعه۩منصوری.mp3
3.01M
📖 تند خوانی سوره ۩ واقعه ۩
🎙 با صدای استاد کریم منصوری
64BitR🚀2/8MB⏰Time=6:2
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
برایعضویت و دسترسی به صوت تمام ادعیه ومناجاتهادر«ایتا»از👇واردشوید
🌍 https://eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
هدایت شده از ادعیه و مناجات صوتی 🎧 زیارت عاشورا دعای کمیل عهد توسل ندبه عرفه امین الله حدیث کسا آل یاسین امام زمان
20.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲 دعای کمیل 🕋
🎙 با نوای علی فانی
🎙محسن فرهمند آزاد
🎙سید مصطفی الموسوی
📖 متن و ترجمه دعای کمیل 👇
✅🔝 eitaa.com/doa1357/217
#ماه_رمضان
#امام_زمان
#حجاب
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
صوت تماااااام دعا و مناجاتها اینجا
👇
@ppt_doa
هدایت شده از ادعیه و مناجات صوتی 🎧 زیارت عاشورا دعای کمیل عهد توسل ندبه عرفه امین الله حدیث کسا آل یاسین امام زمان
دعاوداعباماهرمضان۩صحیفهسجادیه۩دعای45.mp3
13.94M
😭🖐دعای وداع با ماه مبارک رمضان
🌌🌑 در شب آخر ماه مبارک رمضان
امام زین العابدین حضرت سجاد ﷺ
💠 دعای چهل و پنجم صحیفه سجادیه
❇️ اللَّهُمَّ يَا مَن لاَ يَرغَبُ فِي الجَزَاءِ وَ يَا مَن لاَ يَندَمُ عَلَى العَطَاءِ
🔶 اى خداوندى كه در برابر نعمتهايى كه بندگانت را ارزانى مى دارى به پاداشت رغبتى نيست
48BitR🚀13MB⏰Time=38:35
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
برای عضویت و دسترسی به صوت تمام ادعیه و مناجات ها در«ایتا»از این👇لینک وارد شوید
🌍 https://eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
هدایت شده از ادعیه و مناجات صوتی 🎧 زیارت عاشورا دعای کمیل عهد توسل ندبه عرفه امین الله حدیث کسا آل یاسین امام زمان
دعادههآخرماهمبارکرمضانبعدازنمازودعا.mp3
305.7K
🌘🤲 دعای بعد از فرائض و نوافل
🌌 در هر شب از دهه آخر ماه رمضان
💠 امام صادق ﷺ در هر شب از دهه آخر ماه مبارک رمضان بعد از فرايض و نوافل این دعا را مى خواند
❇️ اللَّهُمَّ أَدِّ عَنَّا حَقَّ مَا مَضَى مِن شَهرِ رَمَضَانَ
🔶 بار خدايا ادا كن از بهر ما حق آنچه گذشته از ماه رمضان
❇️ و اغفِر لَنَا تَقصِيرَنَا فِيهِ وَ تَسَلَّمهُ مِنَّا مَقبُولاً
🔶 و بيامرز تقصير ما را در آن و بگير آن را از ما پذيرفته و مقبول
❇️ و لاَ تُؤَاخِذنَا بِإِسرَافِنَا عَلَى أَنفُسِنَا
🔶 و مؤاخذه مكن ما را به اسراف ما بر نفس هایمان
❇️ و اجعَلنَا مِنَ المَرحُومِينَ
🔶 و ما را از رحمت شدگان قرار بده
❇️ و لاَ تَجعَلنَا مِنَ المَحرُومِينَ
🔶 و ما را از محرومان مگردان
48BitR🚀1MB⏰Time=0:43
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
برایعضویت و دسترسی به صوت تمام ادعیه ومناجاتهادر«ایتا»از👇واردشوید
🌍 https://eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7
هدایت شده از ادعیه و مناجات صوتی 🎧 زیارت عاشورا دعای کمیل عهد توسل ندبه عرفه امین الله حدیث کسا آل یاسین امام زمان
استعاذه۩دههآخرماهرمضان.mp3
233.1K
🔰 استعاذه « پناه بردن به خدا »
🌌 در هر شب از دهه آخر رمضان
💠 امام صادق ﷺ : بگویید در هر شب از دهه آخر ماه مبارک رمضان
❇️ أعُوذُ بِجَلاَلِ وَجهِكَ الكَرِيمِ
🔶 پناه مى برم به جلال وجه كريمت
❇️ أن يَنقَضِيَ عَنِّي شَهرُ رَمَضَانَ
🔶 كه بگذرد از من ماه رمضان
❇️ أو يَطلُعَ الفَجرُ مِن لَيلَتِي هَذِهِ
🔶 يا برآيد سپيده دم از اين شب بر من
❇️ و لَكَ قِبَلِي ذَنبٌ أَو تَبِعَةٌ تُعَذِّبُنِي عَلَيهِ
🔶 و من در پيشگاه تو بر خود گناه يا پيگردى داشته باشم كه مرا بر آن عذاب فرمايى
48BitR🚀1MB⏰Time=0:31
┄═🌼💠🌷💠🦋💠🌸💠🌼═┄
برایعضویت و دسترسی به صوت تمام ادعیه ومناجاتهادر«ایتا»از👇واردشوید
🌍 https://eitaa.com/joinchat/4293591059Cbf2d1beda7