دشمن از ابلیس فرمان می برد
چون قدرت خود را مدیون اوست و جرأت نافرمانی ندارد
.
و او میداند به غایت سرنوشت خود بسیار نزدیک شده است
و هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مانع از سقوط او بشود
حتی نهایت هوشمندی و علم اساطیری هزاران ساله اش هم نمی تواند او را نجات بدهد
و این شرایط از او چه موجود درنده خو وحشی و خونخواری می سازد
.
و درنده خویی اش را به حد اعلی و نهایت میرساند
.
به هر چیز و هر کسی را که در اطرافش وجود دارد چنگ میزند تا بلکه بتواند خودش را نجات بدهد
و این موجود وحشی دوست و دشمن و غریبه و آشنا نمی شناسند
هر کس نزدیک اوست را ابزاری می بیند که برای نجات خودش آن را فدا می کند تا بلکه شاید بتواند چند روزی زمان برای خودش بخرد
تا شاید به خیال باطل خودش بتواند خود را نجات بدهد
و این شرایط
چه صحنه های در نهایت رذالت و پستی میسازد
.
و چه صحنه های زیبا افسون گر دلربا بدیع و بی نظیری میسازد
.
که تا پایان تاریخ ، این صحنه ها نه تنها بشریت بلکه تمام مخلوقات را مات و مبهوت خود می کند