دنبال متن ها و پیام های خوشگل و گنگ نباشید
یهو یه جمله به ذهنم میاد،میام مینویسم میرم
نه فعل داره نه فاعل نه مفعول
تو آغوش مامانم با عشق بوی غذا را میچشم و با خنده ی بابام خنده رو تو وجود خودم پیدا میکنم... خونه ای پر از محبت...
اما یه چیزی لنگ میزنه... دلم برای یه چیزی فراتر از این آغوش گرم تنگ میشه...
دلم یک گوش شنوا میخواد که پیشفرضهاش رو کنار بزاره، کسی که وقتی حرف میزنم، در چشمانش قضاوت نبینم، فقط انعکاس خودم رو ببینم. کسی که واژه ها و جملاتم رو وزن نکنه فقط بشنوه. این کمبود عشق نیست،این کمبود محبت نیست،این کمبود آدم دور برم نیست
این آرزوی بودن در برابر کسی است که بودنم را بیچون و چرا بپذیرد.