پرایوتِ من ؛
از حساب ِعمر کم کردیم خود را، بعدِ ما ساعت آن کافه، یک شب در میان می ایستاد.
قانعش کردند باید رفت؛ با صدها دلیل
باز با این حال می گفتم بمان، می ایستاد..
پرایوتِ من ؛
یکی از جاهایی که واقعا دلم میخواد ببینم.🎍
خداییی به دیدن این چیزا علاقه دارم.🎍