eitaa logo
مسئلهٔ ایران
248 دنبال‌کننده
74 عکس
52 ویدیو
3 فایل
شناسایی، تحلیل و تبیین مسائل ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
مغزهای کوچک استعمارزده توصیف‌های ما از دنیای پیرامون، ارزش‌بار است؛ به این معنا که در هر توصیفی، انتخاب و تصمیمی وجود دارد و این انتخاب و تصمیم بر اساس ارزش یا ارزش‌هایی سامان می‌گیرد. برای روشن شدن بحث، یک معمار، یک روانشناس و یک خانم خانه‌دار را در نظر بگیرید که از آنها خواسته شده اتاق a را توصیف کنند. توصیفات این افراد چه تفاوت‌هایی با هم خواهد داشت؟ به نظر می‌رسد در غالب موارد، هر یک بر اساس ارزش‌ها و دغدغه‌های حرفه‌ای خود، جنبه‌های متفاوتی از آن را خواهند دید. مثلاً معمار بیشتر به متراژ و ارتفاع سقف، روانشناس بیشتر به رنگ‌بندی و نورپردازی، و خانم خانه‌دار بیشتر به تمییزی اتاق توجه خواهد کرد.  البته این تأثیرگذاری، به ارزش‌ها منحصر نیست. می‌توانیم هر آن چه بر توصیف‌های ما تأثیر می‌گذارند، به «پیش‌فرض» تعبیر کنیم و ویژگی آن را ناموجه بودن بدانیم.  در توصیف یک جامعه و نسبت‌هایی که در آن برقرار است، نیز همین منطق جریان دارد. اینجاست که مفاهیمی مانند سفیدنمایی یا سیاه نمایی معنا پیدا می‌کند. مثلاً، اگر در توصیف جامعه بر اساس هر ارزشی، بر جنبه‌های نقص و کاستی‌های آن تأکید شود، و ابعاد مثبت و مترقی آن لحاظ نگردد،  از مفهوم سیاه‌نمایی استفاده می‌شود. توصیف گاهی چنان متأثر از ازرش‌ها و پیش‌فرض‌هاست که واقعیت را واژگون به تصویر می‌کشند. باید توجه داشت که این تأثیرگذاری به ساحت توصیف منحصر نمی‌شود و بر دیگر ساحت‌های دوازده‌گانه علم، مانند تبیین، توجیه، توصیه و مفهوم اثر می‌گذارند. اکنون با توجه به مهم، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود: پژوهشگرانی که به توصیف و تبیین ایران و جامعه ایرانی می‌پردازند، با چه ارزش‌ها و پیش‌فرض‌هایی به سراغ آن می‌روند؟ پاسخ این پرسش، پژوهشی وسیع و عمیقی را طلب می‌کند. در این مجال کوتاه، تنها می‌توان به آنچه باید باشد و آنچه نباید، اشاره کرد. می‌توان گفت توصیف یا تبیینی علمی است که همه ابعاد و جنبه‌ها را تا جای ممکن در کنار هم ببیند و بر اساس ارزش یا پیش‌فرضی پاره‌ای از آن را نادیده نگیرد.  یکی از بنیادی‌ترین مولفه‌ها و عواملی که بسیاری از پژوهش‌ها‌ درباره ایران از آن گذر می‌کنند استعمار است. اساساً استعمار به مثابه یکی از مؤلفه‌های بنیادین نظم نوین جهانی در عصر مدرن، دگرگونی‌های شگرفی در بازتولید ساختارهای قدرت، شیوه‌های تولید و توزیع ثروت، سلسله‌مراتب اجتماعی و نظام‌های هویتی در کشورهای پیرامونی موجب شد. در این میان پرواضح است که ایران به دلیل جایگاه راهبردی در معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه و دارا بودن منابع انرژی، به‌ویژه نفت و بازارهای مصرف، به کانون رقابت‌های استعماری میان قدرت‌های فرامنطقه‌ای، مانند امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری و بعدها ایالات متحده، تبدیل شده‌است. چگونه است که در توصیف‌ها و تبیین‌های بسیاری از به اصطلاح روشنفکران و پژوهشگران تأثیر این عامل در بسیاری از مشکلات و مسائلی که ایران امروز با آن دست به گریبان است، اشاره‌ای نمی‌شود. شاید یکی از مهم‌ترین پیامد این نادیده‌گرفت از بین بردن حس «اعتماد به نفس جمعی» و «ما می‌توانیم» باشد.  اما استعمارزدگی به این سطح محدود نمی‌شود. مشکل زمانی‌ حادتر می‌شود که توصیف و تبیین و تحلیل، از منظر و چارچوب استعمار سامان می‌گیرد که خود حاکی از  درونی‌سازی چهارچوب‌های فکری، ارزشی و تحلیلیِ تولیدشده توسط استعمارگر است. در این حالت، حتی اندیشمندان و روشنفکران کشور نیز ناخودآگاه با همان ابزارهای معرفتیِ سلطه‌گر به تحلیل جامعه می‌پردازند و در نتیجه، به بازتولید همان روابط سلطه کمک می‌کنند. از آنجا که این  اندیشمندان یا «مغزها» همه عوامل را در کنار هم نمی‌بینند، و تحلیل‌شان «کوچک» است و همه‌جانبه نیست و از منظر غیر است و نیز مولفه بنیادینی را از قلم می‌اندازد که آن مولفه، استعمار است و حاکی از «استعمارزدگی» آنان، می‌توان از «مغزهای کوچک استعمارزده» سخن گفت. اگر به دنبال نمونه روشنی برای این‌گونه مغزها هستید، اجازه دهید آتش این جنگ تحمیلی علیه ایران که در میانه مذاکرات رخ داد،  فروکش کند، آن زمان خواهید دید که این جماعت، چگونه این تجاوز را در راستای منافع نظام سلطه روایت‌کنند و به جان میهن‌پرستان و مدافعان وطن بیافتند؛‌ گویی همه مقصرند،‌ جز استعمارگر متجاوز. به راستی، نسخه‌هایی که برای ایران تجویز کنند، چه ویژگی‌هایی دارد؟ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلهٔ ایران
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پیام_نوروزی_رهبر_معظّم_انقلاب_اسلامی_1405.pdf
حجم: 320.1K
📖 | متن کامل پیام حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی 🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62807 📲 @rahbar_enghelab_ir
یا آزادی یا آمریکا؛ انتخاب با شما سال‌ها نظریه‌های غربی، معنایی تحریف‌شده از آزادی به خورد جهان دادند و از خود، الگویی تام‌وتمام از آزادی ساختند و رسانه‌هایشان، به‌ویژه هالیوود، تصویری آرمانشهری از غرب، به‌خصوص آمریکا ترسیم کردند تا همۀ کشورهای جهان، سودای ساختن چنین جامعه‌ای یا رفتن به آن را در سر بپرورانند و به همین دلیل، سیر مهاجرت نخبگان از سراسر جهان به این کشورها و فشار افکار عمومی بر دولت‌ها و حکومت‌ها برای پیروی از الگوی سیاسی‌اجتماعی غربی اوج بگیرد. این معنا از آزادی، بیش از هر چیز، آزادی فردی را برجسته می‌سازد که در آن، حکمرانی امیال، میدان‌دار است، در این روایت از آزادی، باور و کنش‌های دینی، دشمن اصلی و آشکار آزادی انسان به حساب می‌آید؛ بنابراین، می‌کوشد دین را به‌کلی از زیست انسانی بزداید. براین‌اساس، تعریف سکولاریسم به‌عنوان محدودکردن دین به عرصۀ فردی هم فریبی بیش نیست‌؛ زیرا این روایت فردمحور از آزادی که دال مرکزی‌اش امیال فردی است، با دین سر ستیز دارد و دین را ب خلاف ادعای سکولاریسم، حتی در عرصۀ فردی هم برنمی‌تابد. اگر از ابعاد دروغین این آزادی فردی چشم بپوشیم که باید در یادداشت دیگری بیشتر به آن‌ها بپردازیم، این روایت از آزادی، به‌کلی آزادی در واحد ملت‌ها را نادیده می‌گیرد؛ یعنی آزادی خلاصه می‌شود در فقدان مانعی در برابر تحقق امیال فرد؛ اما هیچ سخنی از آزادی در واحد تحلیل جامعه به چشم نمی‌خورد و نمی‌توان این خلأ بنیادین و سرنوشت‌ساز را به خطایی علمی نسبت داد؛ زیرا نظریه‌های آزادی فردی در کشورهایی تئوریزه شده است که مهم‌ترین موانع آزادی ملت‌ها در جهان هستند. آمریکا به‌عنوان مهد خودخواندۀ آزادی در جهان، بزرگ‌ترین دشمن آزادی ملت‌های جهان است‌. آمریکا به هیچ کشور و ملتی اجازه نمی‌دهد آزادانه سرنوشتش را برگزیند و همۀ کشورهای جهان را مجبور می‌کند فقط در راستای اهداف و ارزش‌های او گام بردارند و هر کشوری خارج از اهداف و ارزش‌های مهد به‌اصطلاح آزادی گام بردارد، آمریکا با تحریم‌ و حملۀ نظامی به‌روز آزادی و دموکراسی برای او به ارمغان می‌آورد. به همین دلیل، هیچ کشوری در جهان نمی‌تواند از آمریکا پیروی نکند و راه پیشرفت و توسعه را در پیش گیرد؛ زیرا آمریکا با همۀ توان فکری، سیاسی، علمی، رسانه‌ای، نظامی، ایدئولوژیک و دیپلماسی‌اش به جنگ با آن کشور می‌رود و تا او را از پا درنیاورد، از پا نمی‌نشیند. این ادعا را می‌توان با واکاوی موشکافانۀ وضعیت کشورهای جهان بررسی کرد و به این پرسش پاسخ داد که چند کشور در جهان می‌توان یافت که از نظر نظامی یا اقتصادی یا سیاسی تحت سیطرۀ آمریکا نیستند و توانسته‌اند راه پیشرفت درون‌زایشان را در پیش گیرند؟! در این بین، مردم ایران تصمیم گرفته‌اند به‌پیروی از آمریکا گام برندارند و راه پیشرفت خود را بسازند و در پیش گیرند و آمریکا، به‌‌عنوان منادی خودخواندۀ آزادی و دموکراسی در جهان، حق آزادی ملت‌ها در تعیین سرنوشتشان را برنمی‌تابد و ملت ایران را با انتخاب بین دو گزینه مواجه ساخته است: یا آزادی یا آمریکا! بنابراین، هرکس بگوید می‌توان با آمریکا رابطه‌ای دوستانه برقرار کرد و تحت سیطره او قرار نگرفت و راه پیشرفت درون‌زا را هم در پیش گرفت، یا بی‌خرد است یا نادان یا دروغگو! سیدمحسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلهٔ ایران
علوم اجتماعی ایران در محکمهٔ وجدان بیش از یک دهه است که از ضرورت حضور «علوم اجتماعی ایران در دادگاه و محکمهٔ نقد» گفته و نوشته‌ام. نقد در این عبارت به معنای کانتی آن مدنظر است. کانت در کتاب نقد عقل محض (Critique of pure reason) به دنبال آن بود که حدود و ثغور عقل را روشن کند. از این رهگذر معلوم می‌شود که آیا عقل توان آن را دارد که در باب متافیزیک و امور متعالی به ما شناختی دهد یا نه. با توجه به این مهم، مراد از نقد علوم اجتماعی، همان نگاه درجه دومی (second_order) است که دست‌کم از معرفت‌بخشی علوم اجتماعی می‌پرسد. آیا اساساً می‌توان آنچه به نام علوم اجتماعی خوانده می‌شود، علم دانست؟ آیا گزاره‌های علوم اجتماعی معرفت‌بخش هستند؟ یا اساساً قصه‌ها و رمان‌هایی را می‌مانند که در آن، سراغ‌گرفتن از استدلال و معرفت امری بی‌معناست؟ مسئله اینجاست که علوم اجتماعی دست‌کم در ایران پارادایم غالب ندارد. وقتی به ساحت علوم اجتماعی پا می‌گذارید، با پارادایم‌ها و بالتبع نظریات گوناگون و گاه متناقضی مواجه‌ می‌شوید که گاه جز سردرگمی چیزی نمی‌افزاید. اما امروز می‌خواهم از همۀ این مجادلات نظری و هیاهوی پارادایم‌ها و نظریه‌ها گذر کنم. می‌خواهم در مقابل «وجدان» زانو بزنم. این روزها نه مسئلهٔ «معرفت» و «علم» که مسئلهٔ «خون» در میان است. خونی که بر خاک وطن می‌چکد و این پرسش را پیش روی همۀ ما می‌نهد: علوم اجتماعی در مقابل این جنگ تحمیلیِ ظالمانه و ددمنشانه، چه وظیفه‌ای بر دوش دارد؟ اندیشمندان و روشنفکرانی که از مواهب و فرصت‌های این سرزمین، متنعم شده‌اند، در برابر تجاوز به این بوم و بر چه موضعی باید بگیرند تا شرمنده وجدانشان نشوند؟ هر چند، برخی از دانشمندان و متفکران، بی‌هراس از تهدیدها با غیرتی سترگ، در برابر تجاوز به مام میهن پا به میدان گذاشته‌ و غیرتمندانه سینه ستبر کرده‌اند که بر ایشان می‌بالم، اما سکوت برخی از اصحاب علوم اجتماعی برایم اندوه‌بار و نامفهوم است. از روشنفکرانی که نان و نام و اعتبارشان وام‌دارِ همین خاک پرگهر است، می‌پرسم: شما که سال‌ها از «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» نوشته‌اید و در محافل علمی علیه «خشونت » و «بازتولید سلطه» سخن رانده‌اید، امروز که خشونتِ بی‌پرده در کوچه و خیابان، «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» را سلاخی می‌کند، چرا زبانتان بند آمده است؟ علوم اجتماعی اگر قرار است معنایی داشته باشد، اگر قرار است جز قصه و رمان، جز بازیِ واژگان و تولیدِ متونِ پرشمارِ بی‌مخاطب و بی‌خاصیت و جز مقالات «استاد» برساخت‌کُن چیزی باشد، باید در چنین روزهایی بخاری از آن بلند شود؛ نه در پشتِ میزهای صیقل‌خورده، که در میان مردم. آسمانِ پرستارهٔ بالای سرِ این سرزمین، قانونِ اخلاقی درونِ شما، شما را به هیچ تکلیفی فرا نمی‌خواند؟ تجاوز به مام میهن، درخون غلطیدن عزیزترین داشته‌هایمان، پرپرشدن دانش‌آموزان و دخترکان معصوم میناب برای شما «مسئلهٔ اجتماعی» نیست؟ قرار نبود علوم اجتماعی صدایِ بی‌صداها باشد و نه نظام سلطه؟ امروز فریاد مظلومیت، چنان رسا و چنان دردمندانه از گلوهای آغشته به خون و افتاده بر روی زمین، برمی‌آید که سکوت در برابر آن، نه نقصِ دانش که نبود وجدان است. برایم روش است که این روزهای سخت با سربلندی مردم غیور و پاک این سرزمین، تمام می‌شود، برایم واضح است که ایران و ایرانی از این میدان نیز سربلند بیرون می‌آید و برایم روشن‌تر است که بعد از این، آنان باز هم طلبکار می‌شوند و قصه پر غصه عوض‌کردن جای جلاد و شهید را می‌آغازند. مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلهٔ ایران
خودتحقیری سیستماتیک در دانشگاه ما در ایران، به دلایل گوناگون، از جمله اینکه از زاویۀ علوم انسانی غیرایرانی خود را بررسی و تحلیل می‌کنیم و همچنین، تحت‌فشار بی‌وقفۀ رسانه‌ها هستیم، همواره خود را کمتر از آنچه هستیم، می‌بینیم و به همین دلیل هم در عرصه‌ها و زمینه‌های گوناگون درگیر خودتحقیری می‌شویم. برای نمونه، با وجود این همه پیشرفت در زمینه‌ها و عرصه‌های گوناگون، ازجمله در حوزه‌های راهبردی، آن هم در وضعیت تحریم حداکثری کشورهای ثروتمند و قدرمند جهان، خود را جهان‌سومی و توسعه‌نیافته‌ می‌خوانیم. یکی از نمونه‌های بارز این خودتحقیری، باور به ضعف ساختاری در ایران و شخصیت‌محور بودن سیاست و ادارۀ جامعه در ایران است و این را در مقابل ساختارمندبودن کشورهای پیشرفته و دوری از شخص‌محوربودن آن‌هاست‌. این‌ها گزاره‌هایی است که همواره از سوی روشنفکران مطرح می‌شد و آن را نشانه‌ای از عقب‌ماندگی ایران می‌دانستند. جنگ رمضان با وجود لطمه‌ها و آسیب‌های فراوانی که برای کشور و ملت ایران به همراه داشت، دستاوردها و بصیرت‌های پُرشماری هم برای ما به ارمغان آورد که فقط کسانی آن‌ها را به‌خوبی درمی‌یابند که مرعوب علوم انسانی غیرایرانی و هژمونی رسانه‌ای حاکم بر جهان نباشند. یکی از این بصیرت‌ها فهم ژرف‌تر و دقیق‌تر از ماهیت و هدف انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی ایران است. بی‌گمان، هیچ ملتی در تاریخ، هدف چنین جنگ همه‌جانبه و ناجوانمردانه و ترکیبی، آن هم پس از سال‌ها تروریسم اقتصادی و فرهنگی و رسانه‌ای و اطلاعاتی و امنیتی نبوده است. ایران همواره در معرض ترور بوده است و دشمن آمریکایی‌صهیونی که به هیچ مرز اخلاقی و قانونی پایبند نیست، از رهبر ایران تا دانشمندان و استادان دانشگاه و سیاستمداران ایران را براساس همین تحلیل‌های نادرست از ساختار سیاسی ایران، ترور کرده است، به این امید که ساختار سیاسی ایران فروپاشد. جالب اینکه این ساختار سیاسی گویا هیچ تأثیری از این ترورها نمی‌پذیرد و بدون هرگونه خللی به بهترین شکل ممکن با دو قدرت هسته‌ای جهان و فربه‌ترین و گران‌ترین ارتش‌های جهان در حال جنگ است و آن‌ها را دست‌به‌دامان کشورهای دیگر کرده است تا از این گرداب بیرون آیند. بی‌گمان، چنین ساختار سیاسی از بهترین و بیشترین استحکام و انسجام ساختاری برخوردار است که با شهادت هرکدام از مسئولانش هیچ خللی در کار خدمت‌رسانی به مردم و مبارزه با دشمنان ملت ایجاد نمی‌شود‌. در اینجا به‌روشنی مشاهده می‌کنیم که این تحلیل‌ها تا چه اندازه نادرست و فقط به‌دلیل فقدان علوم انسانی ایرانی و نگریستن به جامعه از زاویۀ نظریه‌های غیرایرانی به جامعۀ ایران است و چنین کژنگری در بین روشنفکران می‌آفریند. این جنگ به لطف خدا با پیروزی مردم ایران به پایان می‌رسد،؛ اما پس از آن، وظیفۀ ما اصحاب علوم انسانی و اجتماعی در ایران، به‌مراتب سنگین‌تر از گذشته می‌شود؛ زیرا باید به‌دور از نظریه‌زدگی پیشین در دانشگاه‌ها، براساس داده‌های میدانی ارزشمندی که با هزینۀ بسیار به دست آورده‌ایم، نظریه‌پردازی دربارۀ واقعیت جامعۀ ایران را بیاغازیم و از خودتحقیری نظری و سیستماتیک دست برداریم. سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلهٔ ایران
🔻زنان: سرمایه‌گذاری امام شهید و میدان‌داری خیابان‌ها (۱) مهدیه محمدی عراقی، دکتری حقوق خصوصی و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی 🔸 از جنبه‌های مختلفی می‌توان درباره زنان سخن گفت. یکی از مهم‌ترین این جنبه‌ها جایگاه و نقش آنان در مسیر پیشرفت جامعه است. در میان انبوه سرمایه‌گذاری‌های مادی و معنوی که برای تعالی و پیشرفت نظام جمهوری اسلامی ایران سامان گرفت، یکی از عمیق‌ترین و پربازده‌ترین آنها، سرمایه‌گذاری بر روی زنان، بوده است. سرمایه‌گذاری بر روی زنان، به معنای باور به توانایی‌های بی‌کران این قشر عظیم و فراهم آوردن بستری برای شکوفایی آنان در عرصه‌های مختلف است. بعد انقلاب اسلامی و با افول دیدگاه «زن به منزله کالا» و نگاه‌های متحجرانه به زن و تأکید بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، امام خمینی (ره) بر نقش اجتماعی زنان، بستری برای حضور آنان در جامعه فراهم گردید. در آن زمان برخی علما و بزرگان دینی، حضور زنان را حتی در حدّ شرکت در تظاهرات برنمی‌تابیدند. امام شهید، آیت‌الله العظمی خامنه‌ای (ره) در این باره می‌فرمایند: «بودند بزرگانی از علما که ما با اینها بگومگو داشتیم، که اصلاً زنها در تظاهرات شرکت بکنند یا نکنند! آنها می‌گفتند زنها در تظاهرات شرکت نکنند. آن حصار محکمی که انسان به او تکیه می‌داد، خاطرجمع می‌شد، تا بتواند در مقابل اینجور نظراتی که از مراکز مهمی هم ارائه می‌شد، بایستد، حصار رأی امام و فکر امام و عزم امام بود» (۱۳۹۰/۱۰/۱۴). این‌بار، قرار بود زن به مثابه سوژه انقلایی، خود در جامعه در کنار مردان میدان‌داری کند. بعد از سال‌های ابتدایی انقلاب و با پایان جنگ تحمیلی این نگاه با مدیریت و درایت امام شهید، مجال بیشتری برای ظهور یافت. تأکیدات مکرر ایشان بر حضور اجتماعی زنان و نقش و جایگاه آنان در جامعه، این فرصت را بیش از پیش فراهم کرد. آمارهای جهانی هم موید این دیدگاه انقلابی بود. مثلاً برخی پژوهش‌ها با توجه به آمار جهانی نشان می دهند که در تقریباً ۴۰ ساله اخیر، هیچ نظامی در دنیا به اندازه جمهوری اسلامی ایران موفق به ارتقای سواد زنان نشده است. ایران رتبه اول ارتقای سواد زنان در جهان را در بازه زمانی میان سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۹۷ به خود اختصاص داده است. نرخ باسوادی زنان جوان(۱۵ تا ۲۴ ساله ) از ۴۲ درصد در سال ۱۳۵۵ به ۹۹ درصد در سال ۱۳۹۷ تغییر کرده است و این یعنی جهشی عجیب و خیره‌کننده. البته امام شهید با صراحت و بدون هیچ لکنتی، دیدگاه غربی درباره زن و سبک زندگی غربی دراین‌باره را برنمی‌تابید: «ما سر تا پا اعتراض به منطق غربی و روش غربی و سبک زندگی غربی در مورد زنیم؛ معتقدیم آنها به زن دارند ظلم می‌کنند» (۱۳۹۹/۱۱/۱۵). در اندیشه ایشان حتی پیروزی در جنگ تحمیلی علیه متجاوزگران به حضور زنان گره می‌خورد: «اگر در جنگی كه هشت سال بر ما تحمیل شد، زنان ما، بانوان كشور ما در میدان جنگ، در عرصه‌ی عظیم ملی حضور نمی‌داشتند، ما در این آزمایش دشوار و پر محنت پیروز نمی‌شدیم (۱۳۹۱/۰۴/۲۱). 📝 فصلنامه اقلیما | مجله تخصصی زن،‌ جنسیت و جامعه eqlimamag.ir 📗 @Eqlima_Mag مسئلهٔ ایران
🔻زنان: سرمایه‌گذاری امام شهید و میدان‌داری خیابان‌ها(۲) مهدیه محمدی عراقی، دکتری حقوق خصوصی و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی 🔶 در این تفکر اساساً موفقیت در هر حرکت اجتماعی به حضور زنان وابسته است:«اگر زنان در حركت اجتماعی یك ملتی حضور نداشته باشند، آن حركت به جائی نخواهد رسید، موفق نخواهد شد. اگر زنان در یك حركت حضور پیدا بكنند، یك حضور جدی و آگاهانه و از روی بصیرت، آن حركت به طور مضاعف پیشرفت خواهد كرد»(۱۳۹۱/۰۴/۲۱). ایشان با اینکه معتقد بودند بعد از پیروزی انقلاب، درباره زنان و تلاش برای دفاع از حقوق آنان، فعّالیت‌های زیادی انجام شده، اما آن را کافی نمی‌دانست:«در عین حال درباره مسأله‌ی زن، حقوق زن، رفع ستم از زنان و فراهم کردن زمینه‌های مناسب برای زنان کشورمان، لازم است کار فرهنگی بزرگی انجام گیرد»(۱۳۷۶/۰۷/۳۰). امام شهید این حضور را به عرصه‌های گوناگون تسری می‌دادند:«امروز هم در میدان سیاست، در میدان فرهنگ، در میدان انقلاب، در فعّالیت‌های مقابل چشم دشمنان جهانی، زنان ما حضور فعّال دارند»(۱۳۷۵/۱۲/۲۰). با این وجود او بر این باور بود این سوژه انقلابی باید در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در مسائل کلان جامعه نقش ایفا کند. برای ایشان به‌کارگیریِ زنانِ فرزانه‌، کارآمد، مجرّب، دانشمند و عاقل و فهمیده‌، در‌ رده‌های گوناگونِ تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور اهمیت داشت و برای این مهم به دنبال راهکار بود (۱۴۰۱/۱۰/۱۴). با توجه به این مطالب، اکنون می‌توان در این جنگ تحمیلی و در این شرایط حساس و خطیر، درزمانی‌که خیابان‌های ایران به بخشی از جنگ بدل شده، ثمره سرمایه‌گذاری ‌ویژه امام شهید را به روشنی مشاهده کرد. زن تمدن‌ساز ایرانی با اقتدار خیره‌کننده و با احتمال بمباران دشمن از میدانِ خیابان صیانت می‌کنند. زن تربیت‌یافته امام شهید، راه نفوذ از درون را بر دشمن حرامیِ متجاوز بسته است.افزون بر این حضور، او روایت‌گری این میدان را زینب‌وار به دوش می‌کشد. اگر این مردان هستند که در پشت لانچرها مید آن نبرد را مدیریت می‌کنند، ‌زنان این مرز و بوم خیابان را به تصرف خویش درآورده‌اند. خیابان سرشار است از حماسه‌های مقدسی که این زنان رقم زده‌اند. زن انقلابی ایرانی از امام کبیر و امام شهیدش آموخته که خود را نسبت با ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب مسئول ببیند. او در هر جایگاه و مقامی است، پزشک، استاد دانشگاه، وکیل، خانه‌دار و ... به میدان آمده تا از انقلاب اسلامی خویش تا پای جان پاسداری کند. او پاسدار است در میدانِ خیابان. چه زیبا امامین انقلاب این سرمایه عظیم را فهم کردند و امروز انقلاب اسلامی ثمره آن را می‌چشد. 📝 فصلنامه اقلیما | مجله تخصصی زن،‌ جنسیت و جامعه eqlimamag.ir 📗 @Eqlima_Mag مسئلهٔ ایران
آتش‌بس به‌مثابۀ «سلاح»: مرگ تدریجی یک ملت مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران جنگ اولاً و بالذات،‌ پدیده‌ای منفور و نامطلوب برای انسان‌هاست. جنگ فی‌نفسه، نمی‌تواند غایت هیچ کنشگری خردورز و مصلحت‌اندیش باشد. در مقابل، دفاع و مقاومت در برابر تجاوز، به دلیل آنکه معطوف به صیانت از جان، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی است، از منظر اخلاقی و عقلانی اولاً و بالذات مطلوب و ضروری است. در برابر متجاوزگر باید ایستاد و دفاع کرد. در این میان، هر کارگزار، مُصلح، اندیشمند و روشنفکری برای مردمان و به ویژه ملَّتش صلح و صفا و آرامش طلب می‌کند. عُقلا ترجیح می‌دهند که نزاع‌ها و اختلافات را از راه گفتگو و مذاکره حل‌وفصل کنند. چه چیزی در دنیا می‌تواند دلنشین‌تر و زیباتر از قهقهۀ گوش‌نواز کودکان و بازی آنان در فضایی آرام و بدون ترس و واهمه باشد؟ صلح و آرامش، زیبا و دلکَش است و زمانی مطلوب است که پایدار باشد و نه اینکه آرامشی باشد قبل از طوفان. در زمانه‌ای ایستاده‌ایم که در کمتر از یک سال، خونخوارترین موجودات روی زمین که به هیچ قانون و قاعده‌ای جز منفعت و لذتشان پایبند نیستند، دو مرتبه به وطن عزیزتر از جان، در میانۀ مذاکرات تجاوز کردند و بهترین مردمان و هم‌وطنانمان را از ما گرفتند. جرثومه‌های فسادی که نمی‌توان درباره‌شان حتی از واژۀ گرگ‌صفت یا حیوان‌صفت استفاده کرد. به‌راستی، کدام حیوان یا کدامین گرگ از هم‌نوعش چنین می‌دَرَد و چنین خون می‌ریزد و کودک سلاخی می‌کند؟ آیا مذاکره با چنین جرثومه‌هایی می‌تواند منطقی و عَقلانی باشد؟ آیا عُقلا، مذاکره با بازیگرانی که کارنامۀ سیاهی‌ از نقض مکرّر قوانین بین‌الملل و معاهدات را دارند، در حالتی که هیچ ضمانت و تضمینی امکان وجود ندارد، تجویز می‌کنند؟ فراموش نمی کنیم کودک‌کشان و غارتگران بعد از آتش‌بس در جنگ 12 روزه و تجدید قوا و دوباره در میانۀ مذاکرات به سرزمین مادری حمله کردند. اکنون بیست‌و‌پنج روز از تجاوز دوم گذشته است. چه تضمینی وجود دارد که بعد از آتش‌بس، کسانی که سرِ سوزنی به هیچ عهد و معاهده‌ای پای‌بند نیستند، دوباره و چند ماه دیگر به کشور حمله نکنند؟ کدام نهاد یا قانون بین‌المللی می‌تواند، جلوی تجاوز بعدی‌ را بگیرد؟ آتش‌بس با این ویژگی، نه تنها نقض غایت اصلی صلح‌آوری است، بلکه از خود فرایند دیپلماسی مشروعیت‌زدایی می‌کند. بنابراین، پرسش از عقلانیت مذاکره با متجاوزی که سابقهٔ سوءاستفاده از فرصت‌های دیپلماتیک را دارد، پرسشی صرفاً سیاسی نیست، بلکه پرسشی بنیادین در فلسفهٔ عمل جمعی و نظریهٔ امنیت است که پاسخ آن بدون وجود سازوکارهای تضمین‌بخش، ناکارآمد و نافرجام است. پرسش بنیادین این است که آیا در شرایط کنونی، درخواست آتش‌بس چیزی جز استمهال طرف متجاوز برای تجدید قوا و تکرار تجاوز خواهد بود؟ تجربهٔ تاریخی نشان داده است که نبود ضمانت‌های اجرایی، آتش‌بس را به فاصله‌ای صرف میان دو مرحله از تجاوز و آن را به‌مثابۀ سلاحی برای فرسایش و ازبین‌بردن توان حریف تبدیل می‌کند. وضعیت «نه جنگ و نه صلح» به‌مثابۀ یکی از چالش‌های راهبردی، توان ملی را در بلندمدت تحلیل می‌برد. تداوم این وضعیت، نه تنها ظرفیت دفاعی را فرسایش می‌دهد، بلکه امکان اتخاذ راهبردهای فعال بازدارندگی را نیز محدود می‌سازد و فرصتی را برای بریدن و قطع کردن بازوان پرقدرت ایران در جبهه مقاومت در لبنان و عراق و ... فراهم می آورد. زمانی که کشور در شرایط تحریمی طاقت‌فرسا بود و با مشکلات اقتصادی دست‌و‌پنچه نرم می‌کرد و کشور از یک کودتا جان سالم به‌در بُرد، به کشور حمله شد. نیروهای مسلح در میدان نبرد و مردم در میدان خیابان با تمام قوا ایستاده‌اند؛ برای دین و میهن؛ برای آبادانی و پیشرفت؛ برای غیرت و شرف؛ برای آرامش کودکان و آیندگان. آیا در زمانی که نیروهای مسلح به پشت خیمه دشمن نزدیک شده‌اند و ضمانت را در میدان و نه روی کاغذ طلب می‌کنند، آتش‌بس معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آیا آتش بس با نظم موجود در منطقه و وجود پایگاه‌های دشمن در اطراف ما و رژیم کودکشی که با ما جنگ وجودی دارد، برای ما امنیت و آرامش را به ارمغان می‌آورد؟ در این حالت، آتش‌بس نه راهگشا، بلکه بخشی از چرخهٔ معیوبِ تجاوز و استمهال خواهد بود. با توجه به این مطالب می‌توان گفت: آتش‌بس چیزی نیست، جز فرسودن توان ایستادگی و مرگ تدریجی ایران و ایرانی. مسئلهٔ ایران
هشت سناریوی محتمل مطرح‌کردن مذاکره سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران ما در اینکه آمریکا هیچ‌گاه در پی مذاکرۀ واقعی برای دست‌یافتن به توافقی دوجانبه با ایران نبوده و همواره مذاکره ابزاری برای کنترل و فریب ایران بوده است، تردیدی نداریم و برای اثبات این ادعا به بررسی‌های طول‌ودراز تاریخی و... نیازی نیست؛ نگاهی به هجده ماه گذشته، کاملاً گویاست. به همین دلیل، وقتی زمزمۀ مذاکره، آن هم در میانۀ جنگی وجودی و تمام‌عیار مطرح می‌شود، نباید ذره‌ای به آن خوش‌بین بود. بر همین اساس، بی‌گمان، زمزمه‌های مذاکره، در این وضعیت، اهداف پشت‌ِ پرده‌‌ای دارد که بر ما پوشیده است؛ اما می‌توانیم با نگاهی تحلیلی، سناریوهای ممکن را برشمریم. نخست، کنترل‌ بازارهای مالی: در اینکه حمله به ایران پیامدهای ناگوار اقتصادی فراوانی برای بسیاری از کشورهای جهان، به‌ویژه دولت تروریستی آمریکا دارد، تردیدی نیست. بی‌گمان، این پیامدها در کوتاه‌مدت هیچ راهکاری جز نمایش‌های رسانه‌ای و شوک‌درمانی ندارد‌ که ترامپ استاد آن به حساب می‌آید و در وضعیت فعلی، هیچ شوکی بهتر و بیشتر از مذاکره با ایران اثرگذار نیست. فشار اقتصادی و پیامدهای آن، کمترین هزینه‌ای است که دولت‌های تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی باید بپردازند؛ اما با موج‌سواری‌هایی از این دست، می‌خواهند همین هزینه را به حداقل برسانند؛ پس هرگونه دامن‌زدن به مذاکره در وضعیت فعلی، لگدمال‌کردن خون هم‌وطنانمان است که آمریکا و اسرائیل حتی حاضر نیستند هزینه‌های اقتصادی آن را بر عهده بگیرند. دوم، سردرگمی راهبردی: یکی از تکنیک‌های پُرتکرار و شاید تکنیکی که ترامپ بیشترین مهارت را در آن دارد، ایجاد سردرگمی برای حریف با طرح ادعاها و دروغ‌های زیاد است؛ چنان‌که این تکنیک را دو بار در سال ۱۴۰۴ با ایران انجام داد. بار نخست توانست ایران را غافلگیر کند؛ اما بار دوم خبری از غافلگیری نبود و تیرش به سنگ خورد. ترامپ برای سومین بار به سراغ این تکنیک رفته است تا بتواند با فریب ایران و هم‌زمان، اجرای نقشه‌ای برای پایان‌بندی موفقیت‌آمیز جنگ، ایران را غافلگیر کند؛ ولی خیلی دور از ذهن است که نیروهای مسلح ایران از یک سوراخ، برای بار دوم گزیده شوند. سوم، به‌دست‌گرفتن مدیریت فضا: به اذعان بسیاری از متخصصان نظامی و سیاست خارجی در غرب، ترامپ مدیریت میدانی و روانی و رسانه‌ای جنگ را از دست داده و ایده‌هایش برای پیشبرد جنگ نادرست از آب درآمده و ایده‌های جدیدش هم بی‌نتیجه مانده است و نمی‌تواند دست روی دست بگذارد و مدیریت جنگ را به ایران و اسرائیل واگذارد. طبیعی است که در چنین وضعیتی تلاش می‌کند با جذاب‌ترین خبر ممکن، یعنی مذاکره با ایران برای پایان جنگ، ابتکار عمل را به دست گیرد. در این وضعیت، دامن‌زدن به مذاکره، عملاً کمک به ترامپ برای به‌دست‌گرفتن ابتکار عمل در جنگ است. چهارم، بازسازی تصویر آمریکای صلح‌طلب و ایران جنگ‌طلب: یکی از کارکردهای ویژۀ رسانه در دنیای امروز، تصویرسازی است و رسانه‌های استعماری استاد بهره‌بردن از این قابلیت رسانه‌اند؛ چنان‌که در یک دهۀ اخیر همۀ توان خود را به کار گرفتند که به‌کمک داعش، تصویری خشن و انسان‌ستیز از اسلام برای جهان بسازند. همین هدف را برای پروژۀ هسته‌ای ایران پی گرفتند و کوشیدند تصویری جنگ‌طلب و دارای سلاح هسته‌ای از ایران در جهان ترسیم کنند؛ اما دو بار حمله به ایران در حین مذاکره با آمریکا و آغاز حملۀ دوم با هدف قراردادن دبستانی دخترانه، این تصویر را تا حدی مخدوش کرده است و موج‌سواری مذاکره به‌کمک قدرت رسانه‌های استعماری می‌تواند تا حدی این تصویر را بازسازی کند. پنجم، پلیس خوب، پلیس بد، بین آمریکا و اسرائیل: در تقابل با ایران همواره تقسیم وظایفی بین بازیگران گوناگون، ازجمله اروپا و آمریکا یا آمریکا و اسرائیل وجود داشته است؛ چنان‌که در جنگ خرداد، صدراعظم آلمان گفت بخش کثیف کار را اسرائیل انجام داد. اکنون آمریکا وظیفه دارد ایران را در مخمصۀ مواجهه با پیشنهاد آتس‌بس قرار دهد و رژیم صهیونیستی وظیفۀ ترور و حمله به ایران را پیش ببرد. این تقسیم وظیفه، ایران را در وضعیتی دشوار قرار داده است: واکنش‌ نشان‌ندادن به حمله‌های اسرائیل ایران را در نقطۀ ضعف قرار می‌دهد و ادامۀ جنگ در مقابل پیشنهاد مذاکره و آتش‌بس آمریکا، تصویری جنگ‌طلب از ایران در رسانه‌ها می‌سازد.
ششم، ایجاد شکاف بین مردم و بین مسئولان: همواره به‌دلایل گوناگون، ازجمله فعالیت بی‌وقفۀ رسانه‌های استعماری، نوعی غرب‌هراسی و غرب‌گرایی در ایران وجود داشته و در برهه‌های حساس، خود را نشان داده است و به‌دلیل قدرت ژورنالیستی که این جریان در کشور دارد، توانسته است حرف خود را به کرسی بنشاند و کشور را اسیر مذاکره‌های طولانی‌مدت با غرب کند. با طرح موضوع مذاکره، دوباره شکاف‌های موجود در جامعه سر بر می‌آورد و تیشه به ریشۀ وحدت موجود در کشور می‌زند که تا به امروز، بخش بزرگی از نقشه‌های دشمن را نقش برآب کرده است. هفتم، دلسردکردن مردم میدان‌دار: رویدادی که در حدود یک ماه گذشته در کشور جاری است، رویدادی کم‌نظیر، در جهان به حساب می‌آید. مردمی که از زیر بار سنگین‌ترین فشارهای اقتصادی در سه ماه اخیر درآمده‌اند و بخش بزرگی از قدرت خرید خود را از دست داده‌اند، با حمله‌ای ناگهانی و شهادت رهبرشان مواجه می‌شوند؛ ولی به‌دلیل درک دقیق و درست و هوشمندانه‌ از وضعیت کشور، با وجود ماه مبارک رمضان، هر شب ساعت‌ها در خیابان‌ها حاضر می‌شوند تا میدان برای آشوب اغتشاشگران و ایجاد بهانه‌ای تازه از جنس حقوق‌بشری برای دشمنان ایران فراهم نشود. شنیدن خبر مذاکره، می‌تواند ضربه‌ای سخت به عزم و ارادۀ این گروه وارد آورد و کمر همت آن‌ها را بشکند و آن‌ها را از ادامۀ این راه ناامید سازد تا میدان را به نفع دشمن خالی کنند. هشتم، پاسخ به تشنگی خبری رسانه‌ها: رسانه‌های امروز، به‌دلیل رقابت سخت و نزدیک در «اقتصاد توجه»، همواره تشنۀ خبرهایی هستند که بتواند توجه‌ها را به خود جلب کند. اما اقتصاد توجه به رسانه‌ها محدود نیست و شخصیت‌ها را هم درگیر خود ساخته است و به همین دلیل، رابطه و بده‌بستانی دوسویه بین رسانه‌ها و شخصیت‌ها شکل گرفته است. در چنین وضعیتی، ترامپ که به‌شدت در پی کنشگری فعال و به‌دست‌گرفتن مدیریت فضای جنگ است، از این تشنگی رسانه‌ها در اقتصاد توجه بیشترین بهره را می‌برد. مسئلهٔ ایران
«حسبی‌الله»؛ شاهکاری هویتی سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در دوران ناکارآمدی رسانه‌های رسمی و ناتوانی‌‌شان از روایت‌سازی کارآمد و کمک به‌ افزایش یکپارچگی در جامعه، کاهش روزافزون اعتماد و محبوبیتشان در جامعۀ ایران، جاماندن از دگرگونی‌های جامعه و پیشرفت‌های دانش رسانه‌ در دنیا و سوق‌دادن بحش بزرگی از جامعۀ ایران به‌سمت رسانه‌های دشمن و در سوی دیگر، موج‌سواری گستردۀ بخش بزرگی از سلبریتی‌های (فعلاً مفقودالاثر)، هنرمندان خوش‌فکر و نوآور و ایران‌دوست، نقشی سرنوشت‌ساز بر عهده دارند. محسن چاوشی، به‌ویژه در سه رویداد سرنوشت‌ساز سال ۱۴۰۴، یعنی جنگ خرداد و ناآرامی‌های دی‌ماه و جنگ رمضان، ثابت کرده است فرسنگ‌ها از سلبریتی‌های موج‌سوار و منفعت‌طلب و بی‌خاصیت ایران فاصله دارد و هنرمندی کنشگر، هوشمند،‌ موقعیت‌شناس و ایران‌دوست است. به همین دلیل، برخی آثارش، افزون بر اثری هنری، پدیده‌ای فرهنگی و اجتماعی و جریان‌ساز هم به حساب می‌آید که درخور واکاوی علمی است و در اینجا به بررسی ابعاد فرهنگی‌اجتماعی «حسبی‌الله» می‌پردازیم. شما هرآنچه در رسانه‌های رسمی نمی‌بینید، یکجا در «حسبی‌الله» مشاهده می‌کنید. نخست، ارزش هنری ویژه که در شعر موزون و خوش‌ساخت و هنرمندانۀ اثر منعکس شده است. دوم، هوشمندی در انتخاب مخاطب شعر، یعنی امیرالمؤمنین که نماد صبر و سکوت و بصیرت برای حفظ یکپارچگی جامعۀ اسلامی و یکی از عناصر معنایی برجستۀ ماه مبارک رمضان به حساب می‌آید (تکیه به عرش داده‌ای، به این زمانه خیره‌ای، چقدر آیه سوخته، چه روزگار تیره‌ای/صبر چگونه می‌کنی؟ بر این‌همه جفا علی؟ بغض چگونه می‌خوری؟ یاد بده به ما علی!)، سوم، توصیفی دقیق از رنجی که مردم ایران و جهان از تمامیت‌خواهی افسارگسیختۀ تمدن غرب می‌برند (خیره به پست‌تر شدن، خیره به خیره‌سر شدن، خیره به حمله‌ور شدن، خیره به خون‌جگر شدن). چهارم، نگاه و رویکرد حداکثری به جامعۀ ایران، نه نگاه تنگ و حداقلی و خودبین و خودمحور، پنجم، بهره‌بردن از فیلم‌های فرامتنی در خدمت اثربخشی بهتر و بیشتر شعر و کل اثر هنری و جلوگیری از برداشت‌های نادرست از آن؛ ششم، برگزیدن وطن به‌عنوان دال مرکزی، نه به‌عنوان هدفی صرفاً وسیله‌ای (پشت به ساحت وطن، در التماس اهرمن، نمی‌زنی چرا بزن؟ آه وطن وطن وطن)؛ هفتم، روایت درست و ترکیبی از هویت ایرانی که دربردارندۀ عناصر ایرانی و اسلامی (شیعی) است؛ هشتم، غیریت‌سازی دقیق و روشن از دشمنان ایران که بخش مهمی از هویت ایرانی‌اسلامی‌‌مان را شکل می‌دهد؛ نهم، نشان‌دادن پشت‌پردۀ زشت واقعیت تمدن غرب (به این‌همه فراعنه، به برده‌داری نوین، به خوردن تن جنین، به این قساوت زمین) که زیر سانتیمانتالیزم علمی و رسانه‌ای و فناورانه تمدن غرب مخفی شده است؛ دهم، واکنش ظریف و‌ هنرمندانه به فضاسازی رسانه‌ای دشمنان ایران در ماه‌های گذشته و هشدار به ساده‌لوحان دربارۀ کمک دشمنان به ایران (مدرسه‌های بی‌پناه، دخترکان بی‌گناه، بیا کمک رسیده آه، سنگدلان روسیاه)؛ یازدهم، توصیف بسیار زیبا و هنرمندانه و مودبانه از خائنان به وطن (دریدگان پ‍ُر‌غضب، دهان‌نجس و بی‌ادب، مریض و واجب‌المطب، قماش تجزیه‌طلب)؛ دوازدهم، بیان شاخصی روشن برای خائن (میان دشمن و وطن، ننگ بر آن‌که شک کند، ننگ بر آن‌که خواسته، شمر به ما کمک کند)؛ سیزدهم، پیوند هوشمندانۀ گذشتۀ اندیشۀ اسلامی‌شیعی، یعنی امیرالمومنین به‌عنوان مخاطب این اثر، به اندیشۀ مهدویت و امام‌زمان به‌عنوان تنها راه نجات‌بخش بشر و نقطۀ نهایی این نبرد تاریخی حق‌وباطل (آه امام اولین، بگو به منجی زمین، تمام دل‌شکستگان، منتظرند بعد از این)؛ چهاردهم، امیدآفرینی توحیدی و ژرف که نام اثر هم برآمده از آن است (بُکش غم کشنده را، مبر ز‌‌ یاد خنده را، فکر نکن چه می‌شود؟ خدا بس است بنده را)؛ پانزدهم، برانگیختن هم‌زمان اندیشه و احساس در اثر که دستاورد اصلی هر اثر هنری است و بدون هرکدام از این‌ها اثر یا از هنر و لطافت و زیبایی خالی می‌شود یا از محتوا و عمق و معنا. مسئلۀ ایران