دکّان اخلاق: به بهانۀ سکوت مصطفی ملکیان
مهدی حسینزاده یزدی
[در خفقان سکوت برخی از ورزشکاران و سینماگران و آنان که صدایشان روزی به اندک بهانهای به آسمان بلند میشد، سکوت برخی از اهالی اخلاق و اندیشه برایم بهتآور است. مصطفی ملکیان یکی از همین چهرههاست. هنوز از یاد نبردهایم چگونه روزگاری این عبارات را چون گُرزی بر فرق مخالفانش میکوبید: «من نه دلنگران سنتام، نه دلنگران تجدد، نه دلنگران تمدن، نه دلنگران فرهنگ و نه دلنگران هیچ امر انتزاعی دیگری از این قبیل. من فقط نگران انسانهای گوشت وخونداری هستم که میآیند، رنج میبرند و میروند». آیا گوشت و خون دخترکان مینابی، گوشت و خون نبود تا صدایی هر چند به اندازه گلو صافکردنی از استاد اخلاق بلند شود؟ آیا جانهای عزیزی که در سرزمین مادری به خون میغلطند، در دغدغههای جناب استاد جایی ندارند؟ آیا این اخلاقاخلاق گفتنها تنها ابزاری بود برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران و انقلاب مستضعفان و پابرهنگان؟! میخواستم درباره سکوت استادی که چند صباحی است،در دکان اخلاق میفروشد، مطلبی بنویسم، اما حوصلهام نگرفت. چند سال پیش مطلبی را با عنوان «من و دو مصطفی» به بهانۀ جسارتی که به رئیس جمهور وقت، شهید مظلوم آیتالله رئیسی کرده بود، در صفحه اینستاگرامم و به اقتضای حالوهوای همان صفحات نوشتم، اکنون بازنشرش میکنم.]
من و دو مصطفی
در کودکی، نام دو مصطفی که هر دو از دوستان پدرم بودند، برایم جذاب بود: مصطفی ردانیپور و مصطفی ملکیان. در خانۀ ما بسیار از این دو سخن به میان میآمد. مصطفی ردانیپور برایم نماد عشق، غیرت، ایمان و شور بود و مصطفی ملکیان نماد سختکوشی، سادهزیستی، دینداری و عقلانیت. خاطرات زیادی که از آنها در خانه نقل میشد، تفاوتشان را با دیگران در چشمم پُررنگتر میکرد و بیراه نیست اگر بگویم در نوجوانی تا حدّی تحتتأثیرشان بودم. دلدادگی ردانیپور به اهلبیت، بهویژه حضرت زهرا(س) معروف بود، تا جایی که کسی جرئت نمیکرد بهراحتی پیش او روضۀ حضرت مادر بخواند. او همزمان هم در کارگاه آجرپزی اطراف قم کارگری میکرد و هم درس میخواند. عطش سیرابناپذیر ملکیان به علم و علمآموزی هم برایم جذابیت داشت.
یادم نمیرود، بعضی پنجشنبهشبها، با پدر به منزل استاد عبودیت که اهل فلسفه و هنر است، میرفتیم. از هر دری سخنی به میان میآمد: فلسفه، ادبیات، موسیقی، هنر و... . استاد نقاش ماهری است و آوازی خوش و دلنشین هم دارد. گاهی ساعاتی به توضیح یکی از تابلوهایش میگذشت. نمیدانم از حیث هنری این تابلوها چقدر باارزش بودند؛ ولی برای من بوی خوش زندگی میدادند.
در این میان، گاهی هم یادی از جناب ملکیان میشد. استاد عبودیت خاطرات جذابی از زندگی ایشان برایم تعریف میکرد، از اینکه در نوجوانی چراغ قوهای مخصوص مطالعه داشت تا وقتی پدر در منزل خاموشی میزد، او زیر پتو مطالعه کند؛ یا اینکه در زمان دانشجویی سی روز در خوابگاه تنها میماند و با نان لواش و تخممرغ سر میکرد تا بدون مزاحمت مطالعه کند.
بعدها از بد روزگار، سروکارم به فلسفه افتاد. در برههای با هجوم افکار مختلف، مسیر برایم مبهم شد. در نقطهای ذهن دیگر قفل میکند و توان استدلال ندارد. اینجا بود که با تغییر تدریجی جناب ملکیان کمکم این مسئله برایم شکل گرفت: مصطفی ملکیان یا مصطفی ردانیپور؟ بعدها جناب ملکیان برای من رنگوبوی دیگری گرفت. او که زمانی برایم نماد عقلانیت بود، در معرفتشناسی به انسداد رسیده بود و دیگر نمیتوانست به حقیقتی چنگ زند یا حتی بدان نزدیک شود.
اندیشۀ او به جریان خاصی در ایران خدمت میکرده و میکند. معتقدم یکی از آبشخورهای معرفتی نئولیبرالیسم ایرانی افکار اوست. میخواستم در پایاننامهای با یکی از دانشجویانم آثار اجتماعی اندیشههای او را بررسم، میخواستم نشان دهم خاستگاه نظری برخی بیعدالتیها را باید در تفکر و کنشهای سیاسی او جستجو کرد. اما چون در آن زمان حال روحی و جسمانیاش مناسب نبود، به توصیۀ عزیزی منصرف شدم.
در نظرم از برههای به بعد، فلسفه برای ملکیان دیگر راهی برای رهایی و درآغوشکشیدن حقیقت یا تقرب به آن نبود؛ بلکه به ابزاری تبدیل شده بود برای مقابله با آنچه نمیپسندید و خوش نمیداشت. اینک فلسفه نه سودای رسیدن به حقیقت داشت و نه در تمنای زدودن ابهام بود؛ بلکه شمشیری بود برای دریدن رقیب.
شیوه هم روشن است و تاثیرگذار. اندیشۀ رقیب را با پرسشهای فلسفی و اخلاقی چنان به چالش میکشی، طلب صغریکبری میکنی، پیشفرضهایش را میخواهی، تدقیق واضحترین مفاهیمش را مطالبه میکنی، شکل قیاسش را میپرسی و... که کسی جرئت نکند آن اندیشه را اظهار کند، چون خود را با انبوهی از پرسشها مواجه میبیند که هفتهها یا ماهها یا سالها پاسخ به آنها زمان میبرد.
🔻🔻ادامه یادداشت
مسئلهٔ ایران
🔻🔻ادامه یادداشت
گویی همه چیز در عالم روشن و مبرهن است، بهجز این اندیشۀ مخالف من. زمانی که این پرسشها با ژست روشنفکری و نگاه عاقلاندرسفیه و ازبالابهپایین همراه شود، کمتر کسی تاب مقاومت دارد؛ اما زمانی که اندیشۀ موافق من باشد، با مفهوم وجدان جمعی یا شهود یا تجربۀ زیسته و امثال آن سروتهش را هم میآوری.
مثلاً تصور کنید فردی بگوید «فکر میکنم بیش از ۷۰میلیون در این کشور داناتر از آقای خاتمی یا روحانی یا میرحسین موسوی هستند». مواجهۀ ملکیان با او چگونه است؟ او خواهد پرسید: چه دلیلی برای این اندیشهات داری؟ آیا پیمایشی دراینباره داشتهای؟ چند درصد از جامعۀ ما کودک و نوجوان و بیسوادند؟ آیا او نسبت به اینان داناتر نیست؟ اساساً اظهار چنین مطلبی دربارۀ یک فردی که در جامعه شئون مختلفی دارد، پدر است، پدربزرگ است، همسر است، استاد است و... اخلاقی است؟ آیا هتک آبروی او نیست؟ آیا این بیان، برساختی از شخصیت او را به دنبال ندارد که دیگر کسی جرئت دفاع از او را نداشته باشد؟ آیا درست نبود با منطق و استدلال بیان میکردی که کدام اندیشه یا عملش را قبول نداری؟ آیا اینگونه مواجهه با افراد تالی فاسد برای جامعه ندارد؟ اساساً آیا این مواجهه ترویج اشعریگری یا اخباریگری نیست؟
هنوز برایم پاسخ این پرسش روشن نیست که آیا ملکیان ترور شخصیتی رئیسجمهور ایران را آغاز کرده است؟ آیا استاد اخلاق چنین ترورهایی را اخلاقی میداند؟
پینوشت
۱. هنوز پیکر مطهر مصطفی ردانیپور به میهن باز نگشته است.
۲. اینستاگرام بعد از مدتی صفحهام را بست.
مسئلهٔ ایران
ایران پساجنگ: عبرتها و افقها
مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
جنگ تحمیلی سوم، دیر یا زود به پایان میرسد. مردمان این سرزمین پرگُهر، به خواست خدا، پشت اهریمن را به خاک خواهند مالید. در هر صورت، نظمی جدید و متفاوت در منطقه و شاید جهان متولد میشود. با توجه به این مهم، این پرسش بنیادین مطرح میشود که برنامۀ ما برای ایران پساجنگ چیست؟ به نظر میرسد بر هر اندیشمند و صاحبنظری که دل در گرو اسلام و ایران دارد، فرض است که به این پرسش بیاندیشد.
پایان جنگ هشتسالۀ عراق علیه ایران و آغاز موج تازهای از سیاستگذاریها و برنامهریزیها در عرصههای گوناگون، شاید مهمترین برهه برای عبرتآموزی در تاریخ انقلاب اسلامی باشد. الگویی که مسئولان و کارگزاران در آن دوره، در پیش گرفتند، مسیری بود که به نظر میرسید دستکم بخشی از آن با آرمانهای انقلاب فاصلهای عمیق داشت. به راستی، پس از هشت سال مقاومت، شهادت و جانبازیِ بهترین مردمان این سرزمین، چه کسانی برنامههایی در تعارض آشکار با آرمانهای انقلاب طراحی و اجرا کردند؟ مگر قرار نبود انقلاب اسلامی پایانی باشد بر توسعۀ ایران به سبک غربی؟ چند صباحی بعد از جنگ، برنامه تعدیل اقتصادی از کجا و از چه پایگاه فکری سربَرآورد و نسبتش با جنگ و جبهه و مقاومت چه بود؟ برنامۀ تعدیل اقتصادی کدام پیامدهای اجتماعی و فرهنگی را برای کشور داشت؟ چه سهمی را در جهش آسیبهای اجتماعی در کشور ایفاکرد؟ کارگزاران آن گونه اندیشهها اکنون در زمانه جنگ کجایند؟ چه هنگام قرار است از نسخههای جدیدشان رونمایی کنند؟ آیا برای دغدغهمندان انقلاب، آن تجربه بسنده نیست تا این روزها و شبها خواب را برخود حرام کنند و افزون بر حضور در میدانِ خیابان، به اندیشیدن و بازاندیشی مشغول شوند؟
از سوی دیگر، سال ۱۴۰۴ پایان سند چشمانداز بیستسالۀ کشور بود. این پایان مقارن شد با شروع جنگ با ابرقدرت جهان. هرچند آرمانهای چشمانداز به تمامی برآورده نشد، اما حاصل مسیر بیستساله، کشوری شد که توانست در برابر دو قدرتِ اتمی، قامت بَرکشد. بنابراین، اکنون میتوان پرسید:
۱. چشمانداز بیستسالۀ آینده چگونه باید ترسیم شود تا از اشتباهات مسیر قبلی در ترسیم سند، مصون باشد؟
۲. اولویتبندی کشور در سیاستگذاری بر اساس چه معیارهایی باید سامان گیرد؟
۳. الگوی مداخلهٔ دولت در اقتصاد چگونه باید بازتعریف شود؟ آیا هنوز هم تکرار الگوی حذف ارز ترجیحی با همه پیامدهای اجتماعی در سال مزین با مفهوم «اقتصاد مقاومتی» اجرا میشود؟
۴. ظرفیت عظیم مردمی را چگونه میتوان به بازیگر اصلی در اقتصاد ایران تبدیل کرد؟
۵. نقشهٔ راه بازسازی یا برنامهٔ ملی گذار از بحران جنگ به ثبات با چه ویژگیهایی و توسط چه دستگاههایی باید ترسیم گردد؟
۶. کدام بخشهای اقتصادی (انرژی، کشاورزی و ... ) از مزیت نسبی پایدار و ظرفیت تابآوری بالاتری در این شرایط برخوردارند؟ اولویتبندی میان این بخشها باید با چه ماتریسی انجام شود؟
۷. آیا برنامۀ هفتم توسعه مناسب دوران پسا جنگ هست؟ آیا اساساً برنامههای پنجساله آن هم با این فرایند تصویب و اجرا، مناسبتی با موقعیت ژئوپلتیک کشور دارد؟
۸. در شرایط جدید، با چه ساختارها و نهادهایی باید خداحافظی کرد؟ کدامیک را باید ابقا و بلکه تقویت کرد؟ و کدام را بازتعریف؟
۹. با توجه به ظرفیت عظیم مردمی که در خیابانها در دفاع از ایران و آرمانهای انقلاب شاهدش بودیم، ساختارهای فرهنگی کشور چگونه باید بازتعریف شود؟
۱۰. حوزهها و دانشگاههای کشور چگونه میتوانند در شناسایی، اولویتبندی و حل مسائل به ایران پساجنگ کمک کنند؟
شاید پاسخ دقیق این پرسشها، وابسته بر روشنشدن متغییرهایی است که تکلیفشان با پایان جنگ مشخص میشود. اما به نظر میرسد مسیر جنگ به گونهای پیش رفته که بتوان آیندۀ مطلوب را با توجه به وضعیت اکنون تا حدودی ترسیم کرد و در مسیر پاسخ به این پرسشها قدم برداشت.
مسئلهٔ ایران
به نام خدا
جناب آقای دکتر امید
رئیس محترم دانشگاه تهران
با سلام و ادب
هنوز نتوانستهام معنای درخواستتان دربارۀ خویشتنداری نیروهای مسلح قدرتمند ایران را بفهمم. در میانۀ جنگی نابرابر و تحمیلی که خون فرزندان و کودکان این مرز پُرگهر روی زمین ریخته میشود، ضجههای مادران داغدار، آسمان را میشکافد، خانوادههایی که تا دیروز بودند و امروز نیستند و گوشت و پوست و استخوانها در آتشی که اهریمن برافروخته، کباب و بیحرمت میشوند، سخنگفتن از جایگاه و اهمیت فوقالعادۀ علم، دانش، مراکز و نهادهای علمی و فرهنگی، چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟
براساس این استدلال، در برابر حمله به جان شهروندان هم نباید حملهای صورت گیرد؛ چون آشکار است که حرمت جان انسانها بیشتر از حرمت نهاد علم است و براساس این منطق، کلاً باید در برابر تجاوز دشمن اقدامی نکرد که حرمتی شکسته نشود.
اما در این درخواست عجیب، نکتۀ دیگری هم به چشم میخورد. آنچه حرمت علم را میشکند، پاسخدادن به متجاوز است یا پاسخندادن؟ باید پرسید آیا نهاد علم فقط در کشورهای متخاصم حرمت دارد؟ نهاد علم در ایران حرمت ندارد؟ چون بیتردید، پاسخندادن به دشمن متجاوز و وحشی، او را گستاختر میکند و با شدت بیشتر دانشگاههای ایران را هدف قرار میدهد. مگر اینکه فقط نهاد علم در کشورهای متخاصم حرمت داشته باشد که این بحث درخور توجه دیگری است.
گویا هنوز برخی دانشگاهیان که قرار است اذانگوی جامعه باشند تا جامعه خواب نماند، منطق رژیمهای تروریستی آمریکا و رژیم کودککش صهیونیستی را درک نکردهاند و احساس میکنند با خویشتنداری در برابر آنها حرمتها حفظ میشود. نمیدانم این رژیمهای تروریستی باید دست به چه جنایتی علیه ملت ایران بزنند که منطق رفتار آنها با ما را دریابند و واکنش درستی در برابر آن نشان بدهند؛ نمیدانم چقدر باید از ایرانی خون ریخته شود تا به خود آییم؟!
مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مسئلهٔ ایران
بازگشت سیاستمدارانِ فرصتطلبِ مفقودالاثر
سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
بیش از یک ماه از تهاجم دولتهای تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران میگذرد و در این مدت مردم ایران عجایب بسیاری به چشم دیدهاند. از حضور رهبر ایران در دفتر کارش با وجود احتمال قوی حمله و تهاجم وحشیانه به چندین مدرسه و شهادت بیش از صد دانشآموز از خانوادۀ نیروهای مسلح کشور در روز نخست تهاجم تا واکنش سنجیده و برنامهریزیشده و هوشمندانۀ نیروهای نظامی کشور و دستاوردهای حیرتانگیز نظامی و حضور بیوقفۀ مردم در خیابان و هماهنگی بینظیرشان با فرماندهان نظامی برای مدیریت و پیشبرد همزمان جنگ در دو عرصۀ میدان و خیابان.
از دیگر عجایبی که مردم ایران دیدند، مفقودالاثر شدن بسیاری از کسانی است که در روزهای امن و آرام جامعه، بیشترین سهم را از رسانهها و منافع عمومی کشور به خود اختصاص میدادند؛ اما در روزهای سخت و پرالتهاب حمله به ایران ناگهان بهکلی مفقودالاثر شدند. از سلبریتیهای بیمایه و نونبهنرخروزخور که بگذریم، باید نگاهی دقیق به شخصیتهای برجستۀ سیاسی بیندازیم که تا پیش از جنگ کمتر روزی سرتیتر خبرها نبودند و ناگهان از آغاز جنگ نام و نشانی از آنها نبود؛ مگر پیام تسلیتی از سر محضورات سیاسی.
اما عجیب اینکه ناگهان در روزهایی که بوی پایان جنگ و آنشبس و مذاکره و... به مشامشان رسیده است و در وضعیتی که تعداد بسیار زیادی از فرماندهان و سیاستمداران سازشناپذیر با آمریکا بهدست دولت تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسیدهاند، ناگهان سیاستمداران شیفتۀ غرب و معتاد به مذاکره، یا با پیامهایی از جنس تهدید کشورهای همسایه برای گرفتن ژست آوانگارد یا با پیامهایی از بالا و رهنمودی با ژست رهبری (آرزوی بربادرفتهشان)، فرصت را برای بازگشت به عرصۀ سیاست ایران مناسب دیدهاند تا دوباره رسانهها را بدون مزاحمها و مخالفهای پیش از جنگ که در جنگ شهید شدهاند، به دست بگیرند و با سوءاستفاده از دستاوردهای مردم و نیروهای نظامی در جنگ، جادۀ تسلیم در برابر آمریکا را هموار سازند؛ بهویژه با برجستهکردن ضربههای دشمن به ایران و نادیدهگرفتن دستاوردهای مردم و نیروهای نظامی کشور.
اما ما دیگر خوشخیالهای پیش از جنگ نیستیم و در برابر این سیاستمداران ساکت نمینشینیم و فریب اتحاد و انسجام و... را نمیخوریم. قرار نیست با کسی که از پشت خنجر میزند، متحد و منسجم شویم. زین پس، نخستین سوالی که هر سیاستمداری باید پاسخ بدهد، این است که در روزهای سخت مقاومت در برابر تهاجم دو دولت وحشی و تروریستی با آخرین امکانات نظامی و رسانهای و اقتصادی، چه مواضعی اتخاذ کردهاند و چه اقداماتی انجام دادهاند؟
مسئلهٔ ایران
خطر ابژکتیو ترامپ یا خطر سوبژکتیو ظریف؟
مهدی حسینزاده یزدی
شاید برای برخی، این پرسش در نگاه نخست، حیرتانگیز به نظر برسد، اما با فهم دقیق پرسش و دقت در زوایای پنهان آن، از این حیرت کاسته میشود. هدف اصلی از نگارش این متن، نه پاسخ به این پرسش، بلکه تفکر دربارۀ آن است. در وهلۀ اول، توجه به نکات زیر ضروری است:
۱. وقتی از خطر a برای b میگوییم، پای ارزش و مطلوبی درمیان است. مثلاً وقتی میگوییم خوردن سرکه خطرناک است، سلامتی را مدنظر داریم. اینجا خطر دربارۀ ارزش «سلامتی» است. در پرسش از خطرناکتر بودن برای ایران، پای ارزش «بقا» در مقابل «نابودی و تجزیه» در میان است؛
۲. برای تعیینکردن خطرناکبودن a برای b زمینه و شرایط مهم است. خطرناکی یک عامل، کاملاً وابسته به بستر زمانی_مکانی است. مثلاً خوردن سرکه در شرایط معمولی نه تنها خطری ندارد، مفید هم هست، اما در هنگام سرماخوردگی، خطرناک است؛
۳. یک امر خطرناک، مانند a همیشه یک پدیده ابژکتیو (عینی) نیست. ممکن است امری سوبژکتیو (ذهنی) باشد. گاهی یک ایده، یک اندیشه یا حتی یک حالت نفسانی مانند حسادت ممکن است یک زندگی را تا مرز نابودی بکشاند؛
با توجه به این نکات، خطر ترامپ برای بقای ایران یک خطر ابژکتیو است؛ او به ایران حمله کرده و در صدد نابودی آن است تا جایی که زورش برسد. اما ظریف چه خطری برای بقای ایران داشته و دارد؟
پاسخ را باید در نقشی یافت که وی در فراهمکردن زمینه برای حمله به ایران، ایفا کرده است. به عبارتی، بیتردید در این تجاوز، استکبار جهانخوار مقصر است. اما چه کسانی ایران را به نقطهای رساندند که استکبار آن را مساعد برای حمله ببیند؟
به نظر میرسد سهم ظریف را در این سه مؤلفه میتوان جست:
۱. تئوریزهکردن تسلیم؛ وی با برساخت دوگانههای پوشالی، «مقاومت میدانی» و «مذاکره دیپلماتیک» را در تقابل با یکدیگر تعریف و مذاکره را به مثابۀ تنها راه هوشمندانه و میدان را به عنوان راهی پرهزینه و احساسی و غیر عقلانی وانمود کرد. همفکران او در این راستا توانستند با توجه به قدرت و موقعیتی که او داشت، با دیکتاتوری فکری، هر کسی را که دم از مقاومت میزد، خشن، جنگطلب، نابلدِ زبان دنیا، ضد مردم و ... برچسب زنند و هر که را تسلیم تجویز میکرد، آزادیخواه، روشنفکر، عقلانی، صلحطلب و ... معرفی کنند. کدام انسان آزاده و متفکری از مذاکره بدش میآید و جنگ را تجویز میکند؟ آنچه عقلانیت برنمیتابد، رویافروشی به کسانی است که از بندِ تحریمهای ظالمانه، روزگار به عسرت میگذرانند؛ مذاکره با کسانی است که به هیچ مذاکرهای پایبند نیستند. تئوریسینهای سازش و تسلیم، اندیشۀ کسانی که با تسلیم و وادادگی مخالف بودند، مخالفت با مذاکره جا زدند و در قالب «واقعگرایی دیپلماتیک» کشور را به سمت تسلیم سوق دادند و تسلیم را عادیسازی کردند؛
۲. واژگون جلوهدادن واقعیت برای تصمیمگیران کشور؛ شاهکار ظریف گزارشهای نادرستی بود که از متن برجام، در مجلس شورای اسلامی ارائه داد که بعدها کذبش بر همگان آشکار گردید. این وارونهجلوهدادنها به قصۀ پر غصۀ فرانچسکو منتهی شد؛ بماند که چه دادهها و اطلاعاتی در سایه برجام از کشور خارج شد و ...؛
۳. ضعیف و ناچیز وانمودکردن توان نظامی کشور؛ به عنوان مثال، او زمانی که وزیرخارجه ایران بود و در شرایط حساس مذاکره ادعا کرد که آمریکا با یک بمب میتواند توان دفاعی ایران را نابود کند. آیا چنین اظهاراتی دشمن سفاک را برای حمله به کشور مصمم نمیکند؟
با توجه به این مطالب، وطن عزیزتر از جان ما، از یک سو با خطر ابژکتیو حملۀ استکبار جهانی و کودککش به سرکردگی ترامپ مواجه است و از سوی دیگر با خطر سوبژکتیوی که با تئوریزهکردن تسلیم، تضعیف ارادهٔ ملی، عادیسازی تسلیم و واژگون نمایی واقعیت، زمینه را برای این حمله فراهم آورد و اکنون با تئوریزهکردن چرخۀ شوم جنگ_مذاکره_آتشبس میخواهد ایران را، هرچند از روی جهل، تا پرتگاه نابودی بکشاند. خطرهای سوبژکتیو، پنهان و درازمدت است. در شرایطی که یک کشور در محاصرهٔ تهدیدات بیرونی است، هر عامل درونسیستمی که «تابآوری جمعی» را کاهش دهد، میتواند به اندازهٔ خود دشمن خارجی مرگبار باشد.
در نهایت، خطرناکترین وضعیت زمانی رخ میدهد که خطر ابژکتیو ترامپ و خطر سوبژکتیو ظریف با یکدیگر همپوشانی یابند. در این میان، این پرسش به ذهن میرسد: آیا دونالد ترامپ برای «ایران» خطرناکتر است یا فرانچسکو ظریف؟
مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
بخش نخست: درآمد
در اینجا فارغ از اینکه از نظر عرف سیاسی و دیپلماسی و... نگارش چنین مقالهای در چنین برههای کار درستی بود یا نه، به تحلیل محتوای این مقاله میپردازیم. مقالۀ دکتر ظریف به چند دلیل، درخور بررسی دقیق و بهدور از کلیگوییهای هوادارانه یا دشمنانه است. نخست اینکه در برهۀ سرنوشتسازی از جنگی سخت و سنگین به سر میبریم و تکتک کنشهای کنشگران، اثرگذار است. دوم اینکه دکتر ظریف شخصیتی شناختهشده در جهان به حساب میآید و مقالۀ او مخاطبان گستردهای دارد؛ چنانکه از زمان انتشار آن، واکنشهای بسیار گستردهای را، بهویژه در ایران، در پی داشته است. سوم اینکه برخی بر این باورند که دکتر ظریف، بهشکلی نماد و سخنگوی جریان خوشبین به غرب و آمریکا و گفتوگو و توافق با آنهاست؛ پس مقالۀ او فقط دیدگاههای شخصی او نیست و جریانی را بهصورت غیررسمی نمایندگی میکند.
طبیعی است که چنین متنی هوشمندانه تنظیم شده است و در مواجهه با آن باید از کلیگویی پرهیز کرد و تا حد ممکن باید آن را ریزبینانه و موشکافانه و با کمترین موضعگیری ممکن بررسید؛ طبیعی است که نتایج بحثی دقیقتر و تحلیلیتر هم نسبت به کلیگوییهای دشمنانه یا هوادارانه برای مخاطب گیراتر و گویاتر است.
این یادداشت بهدلیل حجم زیاد، در قالب پنج یادداشت جداگانه منتشر میشود: بخش نخست: درآمد؛ بخش دوم: آنچه بهدرستی گفت؛ بخش سوم: آنچه نباید میگفت؛ بخش چهارم: آنچه نگفت؛ بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت. در یادداشتهای دوم تا چهارم کاملاً به متن پایبند میمانیم و موشکافانه آن را بررسی میکنیم. البته از دستهبندی عنوانها موضع اینجانب روشن است؛ اما بدون هرگونه قضاوت دربارۀ دکتر ظریف، موضع خود را بهصورت مستند بیان خواهم کرد.
در یادداشت پنجم، به فرامتن مقاله و تصویری میپردازیم که مقاله از ایران در ذهن مخاطب میسازد. در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که مبنای این نوشته، نسخۀ فارسی مقاله است که طبیعتاً در جزئیاتی، مانند اصطلاحات یا لحن کلام، ممکن است نارساییهایی داشته باشد. به همین دلیل ما وارد چنین جزئیاتی نمیشویم.
مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت سید محسن ملاباش
آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
بخش دوم: آنچه بهدرستی گفت
نخست، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه ایران آغازکنندۀ جنگ نبوده است. این نکته از نظر حقوق بینالملل، از اهمیت ویژهای برخوردار است. دوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه با توجه به اهداف متجاوزان از تجاوز به ایران، ایران در حال پیروزی در این جنگ است. سوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به جنایتهای صورتگرفته در حمله به ایران.
چهارم، توانمندی ایران در حفظ موجودیت و ساختار سیاسیاش با وجود ترورهای گستردۀ برجستهترین شخصیتهای سیاسی و نظامی. پنجم، توهم متجاوزان در تغییر ساختار در ایران و نداشتن راهبرد درست و روشندر تهاجم به ایران. ششم، اشاره به مقاومت عموم مردم با حضور خیابانی در سراسر کشور.
هفتم، اقدام آمریکا و اسرائیل به جنایت جنگی در تهاجم به ایران. هشتم، ناکارآمدی سازمانهای بینالمللی بهدلیل فشارهای آمریکا. نهم، اذعان به برتری ایران در میدان و استفاده از آن برای پایان درگیری و جلوگیری از درگیریهای بعدی. دهم، اشاره به تحتفشار قرارگرفتن آمریکا بهدلیل افزایش قیمت انرژی و فرصت مناسب برای ترامپ بهمنظور خروج از جنگ.
یازدهم، بدبینی ایرانیها به آمریکا و ذکر دلایل تاریخی آن در دو دهۀ اخیر. دوازدهم، اشاره به بدعهدیهای ترامپ و نداشتن ارادۀ سیاسی برای مذاکره و سوءاستفاده از مذاکره. سیزدهم، اشاره به اینکه آمریکا کشورهای عربی را سپر بلای اسرائیل کرده است.
چهاردهم، اذعان به ناتوانی آمریکا و همۀ متحدانش در منطقه برای نابودی توانمندی هستهای ایران. پانزدهم، اشاره به ناتوانی آمریکا و متحدانش در نابودی جبهۀ مقاومت. شانزدهم، پرداختن به راهبرد شکستخوردۀ خرید امنیت از آمریکا توسط کشورهای حوزۀ خلیج فارس. هفدهم، تأکید بر تأمین مالی خسارتهای دو جنگ اخیر. هجدهم، پافشاری بر اینکه جبران خسارت ایران در این دو جنگ از سوی آمریکا، بسیار کمهزینهتر از ادامۀ این جنگ است.
مسئلهٔ ایران
📌 آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
📌 بخش سوم: آنچه نباید میگفت
🔴 نخست، «بهجای پایان مبتنی بر مذاکره تا زمان مجازات متجاوزان بهقدر کافی، به جنگ ادامه دهند.» این جمله، نقلقول مستقیم از توصیف دکتر ظریف از رویکرد ایران به ادامۀ جنگ است. این، تصویری بسیار سادهلوحانه از ایران منعکس میسازد؛ درصورتیکه طبق اعلامهای رسمی مکرر، هدف اصلی از مقابله با تهاجم به ایران، پاسخ قاطع بهمنظور ایجاد بازدارندگی قوی و طولانیمدت است، نه آنچه دکتر ظریف میگوید. چرا با وجود واکنش بسیار هوشمندانۀ نیروهای نظامی و دستگاه دیپلماسی و عمومی مردم در یک ماه گذشته، باید چنین تصویری از داخل کشور به جهان منعکس کنیم؟
🔴 دوم، «با اینکه ادامۀ جنگ شاید از نظر روانی راضیکننده باشد، اما فقط به ازبینرفتن جانها و زیرساختهای بیشتر میانجامد.» در اینجا باز تصویری صرفاً احساسی و غیرعقلانی از داخل کشور منعکس میشود. یعنی پاسخی قوی برای ایجاد بازدارندگی، توجیه روانی دارد و فاقد دلیل عقلی است؟ امیدوار بودیم این جنگ بر همگان روشن کرده باشد که جهان جز زبان زور نمیفهمد! آیا جز این است که اگر ایران پاسخ قوی و قدرتمند نداده بود، امروز همۀ کشورهای غربی در حال مشارکت آشکار در تجاوز به ایران بودند؟
🔴 سوم، «هردو متعهد شوند که در آینده به هم تجاوز نکنند.» این گزاره، دربردارندۀ مغالطهای آشکار است. مگر ایران تجاوز کرده است که باید تعهد بدهد دیگر تجاوز نکند؟ فکر میکردیم این نکته بدیهی است که ایران در حال دفاع مشروع از خود است نه تجاوز به کشورهای دیگر. ایران باید تعهد بدهد که دیگر از خود دفاع مشروع نکند؟! این گزاره، جز تحریف و معکوس جلوهدادن واقعیت است؟ این گزاره جز دادن بهانهای حقوقی به دشمنان و متجاوزان است؟ چرا دیپلماتی کهنهکار، همچون دکتر ظریف که از بار سیاسی و حقوقی تکتک جملهها بهخوبی آگاه است، باید چنین جملهای بگوید؟!
🔴 چهارم، «ایران میتواند زیرساختهای منطقه را نابود کند؛ اما نابودکردن آنها کمکی به ایران نمیکند.» در این توصیف سادهانگارانه، هیچ نشانهای از فهم پیچیدگیهای روابط بینالملل و سناریوهای جنگ به چشم نمیخورد. واردکردن هزینههای سنگین به طرف مقابل برای ایجاد بازدارندگی، تا این حد ساده توصیف میشود که نابودکردن زیرساختها چه کمکی به ایران میکند؟ پاسخ قاطع به تهاجم طرف مقابل و تحمیل خسارتهای سنگین، قرار است چه دستاوردی جز بازدارندگی بیافریند؟ پاسخ به تهاجم دشمن، جز واکنش سنگینتر از تهاجم او چه باید باشد؟!
🔴 پنجم، «ایران باید درس بگیرد که فناوری هستهای، مانع از تجاوز نشد.» مگر ایران چنین ادعایی داشته است که انرژی هستهای برای ایران بازدارندگی میآفریند؟ چنین ادعایی از سوی ایران در تعارض با ادعای صلحآمیزبودن انرژی هستهای است. اینها بهروشنی دادههایی نادرست و غیرواقعی است که فقط ایران را بدهکار افکار عمومی جهان و نهادهای بینالمللی میکند.
🔴 ششم، «اسرائیل هم دریافت، انرژی هستهای، بازدارندگی برای او ایجاد نکرد.» واقعاً چه مغالطهای میتواند از این آشکارتر باشد که این دو گزاره پشت سر هم و بهعنوان درسهای این جنگ در اواخر مقاله بیاید و انرژی صلحآمیز هستهای در ایران با انرژی هستهای رژیم صهیونیستی با صدها کلاهک هستهای، برابر دانسته شود؟! اینها جملههایی ساده و صلحآمیز، اما لبریز از دروغ و تحریف و مغالطه است.
🔴 هفتم، پیشنهاد اینکه ما فناوری انرژی هستهایمان را با طرفهای جنگ، یعنی کشورهای حوزۀ خلیج فارس، شریک و سهیم شویم. کدام دیپلماسی عاقلی به طرفهای جنگ پیشنهاد میدهد فناوری بومی که سی سال یک ملت برای آن هزینه داده است، با دشمنانش شریک شود؟
🔴 هشتم، «در تهاجم زمینی به ایران، ایران بهسختی دستاوردی خواهد داشت.» دکتر ظریف چه دادههای میدانی و نظامی دقیقی دارد که در تعارض کامل با نیروهای نظامی، چنین ادعایی را مطرح میکند؟! اتفاقات دو روز اخیر و تلفات سنگین ارتش آمریکا در حملۀ هوایی به ایران، درستی این ادعا را به روشنی نشان داد.
🔴 نهم، عناصر اصلی توافق: ۱. رفع همۀ تحریمها؛ ۲. پذیرش محدودیتها بر برنامۀ هستهای؛ ۳. گشودن تنگۀ هرمز. چرا اعلام متجاوز و پرداخت غرامت و تضمین عدم تجاوز مجدد، بخشی از این توافق نیست؟ چرا از سه بند، دو بند وظایف ایران است؟ چرا تنها خواستۀ ما رفع تحریمهاست؟ چرا حرفی از جبران خسارتهای ده سال تحریم بر ایران نیست؟ من نمیگویم میتوان همۀ اینها را از طرف مقابل گرفت؛ اما میتوان کمی از طرف مقابل، درس مذاکره آموخت. آمریکا پانزده بند سراسر توهین جلوی ما میگذارد و یک قدم هم کوتاه نمیآید و دکتر ظریف بندهایی تا به این اندازه ضعیف و زبون پیشنهاد میدهد!
مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
📌 آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت ✅ سید محسن مل
📌 آنچه دکتر ظریف بهدرستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید میگفت و تصویری که از ایران ساخت
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
📌 بخش چهارم: آنچه نگفت
🔴 نخست، نادیدهگرفتن نقش بسیار پررنگ رژیم صهیونیستی در دو جنگ تحمیلی اخیر است. گویا ایران و آمریکا بهصورت مستقل و مستقیم در حال جنگاند و فقط اراده و انتخاب آنهاست که سرنوشت جنگ را رقم میزند و اسرائیل هیچ نقش تعیینکنندهای در این میان ندارد؛ البته به این معنا نیست که ایران باید با رژیمی که آن را به رسمیت نمیشناسد، مذاکره کند؛ بلکه به این معناست که باید در این طرح، تدبیری هم برای کنترل وحشیگریهای اسرائیل اندیشیده شود؛ وگرنه کل این طرح، جز آرزوهایی شیرین نیست.
🔴 دوم، نادیدهگرفتن تجربههای عهدشکنیهای آمریکا، بهویژه ترامپ در طرحی که برای توافق تدارک دیده شده است. گویا دربارۀ دولت و شخصی متعهد به تعهدات بینالمللی و خوشقول و راستگو سخن میگوید که تا به امروز کشورهای گوناگون در جهان توانستهاند با او بر سر میز مذاکره به توافق برسند و ما هم میتوانیم با او به توافقی معقول دست یابیم. غافل از اینکه امروز بخش بزرگی از جامعۀ جهانی معترفاند، ترامپ جز زبان زور، نمیفهمد. این کژبینی، کل طرح را دچار خطای غیرواقعی بودن میکند؛ زیرا نخستین متغیر در مذاکره، طرف مذاکره است و فهم نادرست از آن، کل طرح مذاکره را به بیراهه میکشاند. پس باید برای مذاکره با چنین طرفی، تدابیری بسیار هوشمندانهتر از اینها تدارک دیده شود.
🔴 سوم، نادیدهگرفتن دستاوردهای نظامی ایران و ترسیم چهرهای ضعیف از نظر نظامی که بدون هیچ واکنشی، زیرساختهایش در حال نابودی است. در این مقاله به ضربههای کمرشکنی که ایران به زیرساختهای آمریکا در منطقه وارد کرده، هیچ اشارهای نشده است و این تصویر، یک طرف مذاکره و توانمندیها و امکاناتش را بهکلی مخدوش و در حد مقاومت برای حفظ داشتههایش محدود میسازد که تازه در آن موفق نیست و مدام زیرساختهایش در حال نابودی است و به همین دلیل، باید هرچه سریعتر، با آمریکا به توافق برسد.
🔴 چهارم، نادیدهگرفتن جنایتهای آمریکا در کل جهان و در کل تاریخ، از جمله نسلکشی مشترکش با رژیم صهیونیستی در غزه که هنوز پیش چشم ماست و پیشنهاد اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند. امروز همپیمانان آمریکا هم در حال محکومکردن جنایتهای جنگی و همکارینکردن با آمریکا هستند؛ اما دکتر ظریف پیشنهاد میدهد ما دیگر نگوییم آمریکا تروریست است. آمریکا با وقاحت تمام، رهبر و فرماندهان و سیاستمداران غیرغربپرست ما را بهکمک رژیم صهیونیستی ترور کردهاند؛ در مقابل، ایران متعهد شود آمریکا را تروریست نخواند.
مسئلهٔ ایران
📌«تفرقه میاندازم» پس «هستم»:
چه کسانی انسجام اجتماعی ایرانیان را نشانه گرفتهاند؟
✅ مهدی حسینزاده یزدی
کنشهای سیاسی روحانی، ظریف، آخوندی و آشنا در این چند روز اخیر، برایم بهتآور است. به عنوان مثال، حسامالدین آشنا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هر جنگ/پدیده بزرگی مانندکرونا و جنگ اوکراین در۱۰ تا ۶۰ روز اول آثار شگرفی بر بازارهای جهان و رفتار بازیگران کلیدی داشتهاست. اگر این حوادث در همین بازه زمانی، عزتمندانه حل نشود،میتواند به مساله بدخیم و بلند مدت تبدیل شود. این جنگ هم استثنا نیست؛ دلیل: تجربه تلخ لانه و دفاع مقدس».
در جنگی ظالمانه و نابرابر، در هنگامهای که دشمن کودککش و سفاک، مردم، نیروهای نظامی و انتظامی و زیرساختهای کشور را هدف گرفته است، طرح دوگانههای پوشالی و کشاندن موضوعات مرتبط با امنیت ملی به عرصۀ عمومی و کف خیابان، جز ایجاد شکاف و تفرقه چه معنایی میتواند داشته باشد؟ آیا اگر کسی ذرهای عِرق ملّی داشته باشد، حاضر است در شرایط جنگی و در وسط میدان با انسجام اجتماعی بینظیر ایرانیان بازی کند؟
بیش از یک ماه است، مردم شریف و بزرگ ایران، پس از به شهادت رسیدن رهبر عظیمالشأن انقلاب اسلامی، زن و مرد، پیر و جوان، خردسال و بزرگسال، از ادیان و مذاهب مختلف، اقوام گوناگونِ لُر، ترک، کرد، عرب، بلوچ، فارس، ترکمن و ...، با گرایشات سیاسی مختلف، با پوششهای متفاوت، هر شب به خیابانها میآیند تا اجنبی و ایادی داخلیاش فرصت عرض اندام پیدا نکنند. جالب آنجاست که هر شب شلوغتر و باشکوهتر از شب گذشته. چه فرهنگی، چه دین و آیینی و چه تمدنی پشتوانۀ حضور مردمان این سرزمیناند؟ در کجای دنیا میتوان چنین صحنۀ باشکوهی را مشاهده کرد؟
اما درباره متن آشنا و فرامتن آن چند پرسش اساسی مطرح است:
۱. بیتردید، چگونگی حل مسئلهای مانند جنگ، یک بحث تخصصی است و برای تصمیم گیری درباره آن به داده ها و اطلاعات گوناگونی در حیطههای مختلف نیاز است؛ از توان لجستیکی گرفته تا تاب آوری اقتصادی کشور. آیا جای طرح موضوعی به این اهمیت که به طور مستقیم به امنیت ملی کشور گره خورده، آن هم در زمانۀ جنگ، در ساحت عمومی است؟ ارتباطات امنیتی و غیر امنیتی این افراد بر کسی پوشیده نیست. آیا نمیتوان این مطالبات را از مسیرهای دیگری، غیر از کف خیابان پیگرفت؟ آیا درانداختن دوگانههای پوشالی مثل جنگ و صلح و میدان و دیپلماسی، جز انداختن شکاف در صفوف بههمپیوستۀ ملت، ثمر دیگری خواهد داشت؟ آیا اینها همه، دستاویزی نیست برای احیاء جریانی که مرگ خودش را در مرگ برجام دید؟ با آن همه خسارتها، فرصتسوزیها، دروغگوییها و فرانچسکوها.
۲. استدلالی که در متن با ذکر نمونهای مانند دفاع مقدس مطرح شده، تمثیل است؟ که معتبرنیست؛ استقرا است؟ که تنوع و تکثر ندارد؛ قیاس است؟ کو کبرای کلی؟ آیا موضوعاتی که ابعاد پیچیده، زمینههای کاملاً متفاوت و بازیگران و کنشگرانی غیر قابلمقایسه دارند، با وجود یک یا دو مورد تجربه مشابه، حکم یکسان پیدا میکنند؟ با چه منطقی؟
۳. دفاع مقدس هشتساله تجربۀ تلخ بود یا جنگ تحمیلی هشتساله؟ تجربۀ لانه؟ ثبّت العرش ثم انقش.
۴. پیشفرض این متن آن است که راه مذاکره و آتشبس به مثابۀ مسیری عَقلانی و عُقلایی باز است. آیا مذاکره با کسی که دو مرتبه در میانۀ مذاکرات به وطنمان تجاوز کرد، عقلایی است؟ آیا عهدنامهای جدید با کسی که به هیچ معاهدهای پایبند نیست، معقول است؟ با کسی که برجام را با آن همه حفرههایش برنتابید و از آن یکطرفه خارج شد، امیدی به پایببندی وجود دارد؟ اگر مذاکرهای شد و آتشبس یا صلحی محقق شد، آنگاه تجدید قوا کرد، پدافندش را ترمیم کرد و ... و دوباره حمله کرد، ضمانتی وجود دارد کشور توان ایستادن داشته باشد؟ اگر خدایی ناکرده، نابود شد که هیچ، اگر دوباره ایستاد و دوباره بعد از اندک زمانی دشمن طلب مذاکره کرد، چه؟ این چرخه تا کجا باید و میتواند ادامه پیدا کند؟ نفرمایید که پیشنهاد ظریف در مجله فارین افرز ضمانت را لحاظ کرده که یضحک به الثکلی.
با توجه به این مطالب، اینگونه کنشگریهای سیاسی نشانه چیست؟ آیا ابزاری است برای اردوکشی خیابانی و نشاندادن قدرت به حاکمیت؟ که به خواست الهی با هوشمندی مردم تاکنون شکست خوده است؛ یا پای احتمال دیگری مطرح است؛ مثلاً قطعهای از یک پازل کودتا؛ به این معنا که مخاطب این کنشگران داخل نیست و اساساً بازی برای خارجیها طراحی شده است. چنین کنشگریهایی به دشمن نشان میدهد که افرادی در کشور وجود دارند که اگر به قدرت برسند، در هر شرایطی مذاکره میکنند و لو بلغ ما بلغ. تنها کافی است موتور ترور دوباره روشن شود. بعید میدانم این فرض، محتمل باشد؛ به نظر میرسد دستکم تا الان، دلایل کافی برای آن وجود ندارد. شاید پای احتمال سومی در میان است. آن چیست؟!
مسئلهٔ ایران