💢 توسعه کشور در گرو ادامه مقاومت
🔰نشست تحلیلی با حضور اساتید برتر دانشگاه های کشور
در عرصه های فنی، اقتصادی، اجتماعی، بینالملل
نگاهی به مسیر پیشرفت ایران در تلاطم جنگ
🔸با حضور:
دکتر شاهین آخوندزاده معاونت فناوری وزارت بهداشت
دکتر حسن حدادپور هیئت علمی مهندسی هوافضا شریف
دکتر منوچهر وزیری هیئت علمی مهندسی عمران دانشگاه شریف
دکتر بیژن وثوقی وحدت هیئت علمی برق و کامپیوتر دانشگاه شریف
دکتر سید هاشم اورعی هیئت علمی برق دانشگاه شریف
دکتر مهدی حسینزاده یزدی هیئت علمی علوم اجتماعی دانشگاه تهران
📆زمان: پنجشنبه ۳ اردیبهشت. ساعت ۹-۱۲
📌مکان: دانشگاه شریف، سالن کنفرانس دانشکده مکانیک
جهت حضور در برنامه به شناسه زیر پیام دهید:
@alihakimi_ir
🔰قرارگاه جنگ ادوار تشکلهای دانشجویی
💢@advarbasij
مسئلهٔ ایران
📌 کارگزارانِ تسلیمسازِ فرصتسوز
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 در دو سدۀ اخیر و بیشتر بعد از شکست ایران در جنگهای ایران و روس «عقبماندگی ایران» برای بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران مطرح شد. از همان ابتدا کسانی بودند که «علاج» را در غربیشدن ایران میدیدند.
🔴 یکی از مشهورترین این افراد، سید حسن تقیزاده است که در تاریخ تفکر ایران معاصر به عنوان پرچمدار جریان غربگرایی مطلق یا به تعبیر خود او، فرنگیمآبی مطرح میشود. در خطابۀ «اخذ تمدن خارجی» که در مجموعه «مقالات تقیزاده» چاپ شده است، به صراحت میگوید «*اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در چهل سال قبل بیپروا انداختم*.» او که ترقی و توسعه ایران را دغدغۀ خویش میدانست، علت العلل عقبماندگی ایرانیان را «تعصب ضدغربی» عنوان میکند. به تعبیری، راهحل غربیشدن است از فرق سر تا نوک پا.
🔴 دیدگاه تقیزاده درباره ترقی و توسعه را میتوان در مکاتب مختلف توسعه، ذیل عنوان مکتب «نوسازی» یا «مدرنیزاسیون» مطرح کرد. این مکتب که از دهۀ 1950 به بعد در نوشتههای توسعه مطرح شد، بر این باور است که کشورهای گوناگون برای توسعه باید در همان مسیر کشورهای غربی حرکت کنند و ارزشهای غربی را جایگزین ارزشهای خویش سازند. از جمله بزرگان این مکتب میتوان به مک کلهلند، اینکلس، بلا و لیپست اشاره کرد.
🔴 به این مکتب، نقدهای متعدد علمی و سیاسی وارد شده است؛ از جمله اینکه، برخی آن را به مثابۀ ایدئولوژی جنگ سرد میدانند که در واقع، دخالتهای آمریکا در کشورهای جهان سوم را توجیه میکند. دیگرانی بر این باورند که مکتب نوسازی با تمرکز بر عوامل داخلی، مانند ارزشهای سنتی، توجه را از دقت بر عوامل خارجی، مانند استعمار و نظام سلطه و ماهیت نظام بینالملل بر میدارد. این نقدها تا آنجا پیش رفت که متفکران این مکتب در دهۀ 1970 به مرور مکتب «نوسازی مدرن» را مطرح کردند.
🔴 با توجه به این مطالب، سوگمندانه باید گفت که در میان کارگزاران جمهوری اسلامی ایران، اندک مؤثرانی هستند که هنوز تفکراتشان بر خلاف پوشش و سبکزندگیشان، در دهۀ1950 ماندهاست. آنان را میتوان امتداد فکری تقیزادهها در جمهوری اسلامی دانست. آنان نیز، مانند تقیزاده، «*نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در این چهل و هفت سال بیپروا انداختند*.» اما از آنجا که آرمانهای انقلاب اسلامی با دوران طاغوت تفاوتهای بنیادین دارد، نارنجک آنان با نارنجک امثال تقیزادهها فرق دارد.
🔴 نارنجک آنان بیشتر از جنس تسلیمسازی است؛ به این معنا که آنان از یک سو، در مراکز تصمیمساز، صحنه را به گونهای گزارش و دادهها را بهگونهای برساخت میکنند که چارهای جز تسلیم برای حتی مسئولان خدمتگذارِ انقلابی باقی نماند. این دادهها و گزارشها، زمانی که با علم رنگآمیزی میشود، تأثیری دوچندان پیدا میکند. از سوی دیگر، آنان با رسانههایی که در اختیار دارند، به گونهای دلهای مردم و مومنان را خالی میکنند که علاج را تنها در «تسلیمشدن وطن» بدانند. این دیدگاه تسلیمساز، فرصت پیروزی را از مردمان سرزمین مادری میگیرد؛ پس فرصتسوز است. البته، در این میان «نفوذ» قصه پر غصه دیگری است.
🔴 با توجه به این مهم، بر همۀ کسانی که دل در گرو انقلاب اسلامی و آرمانهای متعالی آن دارند، فرض است تا اولاً، تاجای ممکن دادهها و گزارشهای مختلف را رصد کنند و برای مسئولان و تصمیمگیران واقعیت را روشن سازند. کشیدن گزارشهای غیر محرمانه و غیر جنجالی، به ساحت عمومی و نقد آن در این راستا اهمیت دوچندان مییابد. ثانیاً، با حضور در میان مردم و کنشگری در رسانه، واقعیت را برای مردم تشریح کنند و اجازه ندهند که فرصتهایی که به برکت خون هزاران شهید و امام شهید انقلاب و پایداری مردمان سرزمین مادری فراهم شده، از دست برود.
مسئله ایران
در ایران ما تندرو و میانهرو وجود ندارد.
همهٔ ما «ایرانی» و «انقلابی» هستیم و با اتحاد آهنین ملت و دولت، با تبعیت کامل از رهبر معظم انقلاب متجاوز جنایتکار را پشیمان خواهیم کرد.
یک خدا،
یک ملت،
یک رهبر
و یک راه؛
آن هم راه پیروزی ایران عزیزتر از جان.
مسئلهٔ ایران
📢 فوری
🔴 با تسلیت شهادت قائد عظیمالشأن انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای (قدس سره الشریف ) و سایر شهدای جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی.
🔻 باتوجه به شرایط خاص کشور،
مهلت ارسال مقاله تا ۳۰مردادماه ۱۴۰۵ تمدید شد.
🔺به خواست الهی همایش در پاییز ۱۴۰۵ برگزار میشود. تاریخ دقیق آن اطلاعرسانی میشود.
.
با آرزوی توفیق الهی و پیروزی ایران و
ایرانی و رزمندگان جبهه مقاومتاسلامی
✅ دبیرخانه همایش ایران آینده؛ از علم تا اقتدار
♻️ Fi1.iust.ac.ir
مسئلهٔ ایران
📌 برای رهبر، رئیسی باشیم
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 اردیبهشتماه، حالوهوای شهید مظلوم آیتالله دکتر ابراهیم رئیسی قدساللهنفسهالزکیه را دارد. در این ماه، اذهان بیشتر معطوف او میشود. شهید رئیسی، برگ زرینی در تاریخ پر افتخار علمای بزرگ تشیع بود که مانند شهید اول، شهید ثانی، شهید امام خامنهای، شهید محمدباقرصدر، شهید بهشتی و شهید مطهری با خون خود، حقانیت مسیرعدالتطلبانه و استکبارستیزِ خویش را امضا کرد. ویژگیهای برجستهٔ او مانند، مردمداری، مردممداری، مردمدوستی، فهمِ دینی و علمی، پاکدستی، صداقت، پرکاری و خستگیناپذیری، امیدواری به آینده، بردباری و صبوری، فداکاری و ایثار، زهد و معنویت و ... از او شخصیتی کمنظیر ساخته بود.
🔴 دربارهٔ هر یک از این صفاتِ او، بسیار میتوان نوشت. اما به نظر میرسد برجستهترین خصوصیت وی، در میان انبوهی از ویژگیهای درخشان، ولایتپذیری است. شهید رئیسی به راستی «مطیع لامر مولاه» بود. این مهم را نمیتوان از منظری سکولاریستی یا لیبرالیستی فهمید و تبیین کرد. از چنین منظرهایی، این مفهوم، به تعبیر ویتگنشتاینی، بیمعناست. باید الهیات شیعی را فهم کرد تا در منظومهٔ فکری تشیع آن را جایابی کرد و معنای آن را دانست.
🔴 «مطیع لامر مولاه» دارای مراتب و درجاتی است که نیل به عالیترین سطح آن، شرایطی را میطلبد که دستیافتن به آن کار هر کسی نیست. لازمهٔ اطاعت از ولی، در گام نخست، شناخت دقیق و درست خواست و فرمان ولی است. در گام بعد، حرکت در مسیر تحقق فرمان و خواست او است. هرچند این فرایند در مقام توصیف، بسیط و ساده مینماید، اما در مقام تحقق عینی، با دشواریهای فراوانی روبهرو است تا جایی که برخی از بزرگان و سالکانِ این عرصه، در مواجهه با دشواریهای فرمان، دچار لغزش و تردید شدهاند.
🔴 اطاعت از مولا، در همه حال، مسیری آسان و بیچالش نیست. در برخی منازل، گاهی باید اسماعیل قربانی شود. زمانی سالک باید از آبرو و حیثیت اجتماعی خود بگذرد و تعلقات نفسانی را زیر پا بگذارد. این بالاوپایینها نشان میدهد که اطاعتِ کامل، فراتر از یک رفتار ظاهری، به بازسازیِ بنیادینِ نظامِ ارزشی و عبور از تمنیات فردی وابسته است.
🔴 چونوچرا در مقام اطاعت، دور زدن و به تعبیری، پیچاندن فرمان ولی و هزینه ندادن در راه تحقق فرمان او، بهگونهای سرپیچی از ولی است. ویژگی شهید رئیسی آن بود که در مقام اطاعت فرمان مولا، اسماعیلِ آبرو را ذبح کرد تا جایی که امام شهید درباره او فرمود: « دلم سوخت؛ دلم برای رئیسی سوخت؛ اینها در زمان حیات او حاضر نبودند یک کلمه از این حرفها را بگویند؛ در زمان حیات او این برجستگیها را میدیدند امّا کتمان میکردند، بلکه عکس آن را میگفتند و او را میآزردند.»
🔴 شهید رئیسی در مقابل انبوهی از تهمتها، تحقیرها، تمسخرها، کنایهها و بدهنیها، تنها سکوت کرد. ایشان جملهای قلبسوز دارد: «خسته نشدید از این همه تهمت زدن و اهانت کردن! شما در محضر خدا هستید. قبل از هر کس. اگر مشکلات مردم با اهانت به من حل میشود، اشکال ندارد.» درباره اختلافی که پای آبروی او و دولتش در میان بود، در آخرین جلسه هیئت دولت گفت: « پیمان خودم هست با خداوند متعال که من خلاف خواست رهبری که عبارت باشد از طرح کردن موضوعی که در آن زمینه اختلاف قوا باشد، من مطرح نکردم تاکنون و مطرح هم نخواهم کرد.»
🔴 فشار بر روی او و دولتمردانش بسیار بود. چند روز قبل از شهادش فریاد زد: « ... میگویم که آخر فلانی تو قرار است ادعا بکنی که من انقلابیم، درصورتی که تو هم به حرف آقا گوش ندی، دیگری هم این طور، آخر پس فرق تو و دیگری چیست؟ مگر قضیه ادعا کردن است؟ اتفاقاً همین جا جای امتحان است، همینجا جای آزمون است ... لذا من مطرح نمیکنم، بنای من بر این نیست که چنین چیزی را این طوری مطرح کنم، چیزی که بوی اختلاف از آن بیاید.» شهید رئیسی حجت را بر همه کسانی که ادعای ولایتمداری دارند، تمام کرد.
🔴 در این میان، مهم آن است که خواست ولی در جامعه محقق شود؛ این خواست، بسته به بافت موقعیتی، گاهی با سکوت، جامهٔ تحقق میپوشد و زمانی با فریاد. در برخی بزنگاهها، برای عینیتبخشی به خواست ولی، لازم است که از فریاد بهمثابهٔ کنشی سیاسی استفاده شود؛ هر چند لازمهٔ آن، گذشت از حیثیت و آبروی شخصی باشد.
🔴 اکنون، در این زمانهٔ پرآشوب، میزان آمادگی مدعیان ولایتمداری برای تجسم عینیِ الگویی همچون «شهید آیتالله دکتر رئیسی» تا چه حد است؟ به راستی، آنان که ادعای ولایتمداری دارند، تا چه میزان حاضرند که شهید رئیسیِ آیتالله سید مجتبی خامنهای، رهبر معظم انقلاب باشند؟
مسئلهٔ ایران
📌 نظریۀ «توسعۀ گاو شیرده»
از مبدع نظریۀ کورتکس ایرانیها/اروپاییها
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 «مناقشۀ اتمی ایران، بیست سال است با ایجاد بیثباتی مستمر، آب را بر روی بذر توسعۀ ایران بسته است.» این نخستین جملۀ یادداشت سراسر مغالطهآمیز دکتر محسن رنانی با عنوان «چگونه غنیسازی ما را در علم هستهای و اقتصاد فقیر کرد؟» است که گویا در سال ۱۴۰۱ منتشر شده است؛ اما امروز در فضای مجازی دستبهدست میشود. بسیاری دکتر رنانی را با ایدهاش دربارۀ ضخیمتر بودن کورتکس اروپاییهای نسبت به ایرانیها و نقش آن در توسعهیافتگی اروپاییها میشناسند و این یادداشت ایشان نیز در همان سطح است!
🔴 با خواندن این یادداشت، احساس میکنید نویسنده، ناگهان در میانۀ میدان نبردی که چند دهه پیش، آغاز شده است، فرود آمده و بیخبر از گذشتۀ این نبرد و بیتوجه به اینکه آغازکنندۀ این نبرد کدام طرف بوده و کدام طرف در پی دخالت در همۀ کشورهاست، پشت به دشمن و رو به نیروهای خودی ایستاده است و با متهمکردن نیروهای خودی، نبرد را چنین تحلیل میکند:
🔴 علت اصلی وضع امروز ما این است که شما نمیخواهید مستعمرۀ غرب باشید و میخواهید از حقوق قانونیتان استفاده کنید. اگر مستعمره میشدید، دشمن مجبور نبود به شما حمله کند. شما او را تحریک کردید که حمله کند. اگر قول میدادید که ادعای استقلال نداشته باشید، او کاری با ما نداشت و ما میتوانستیم توسعه (!) پیدا کنیم. مانع اصلی توسعه، مستعمرهنشدن است. هنوز هم دیر نشده و میتوانید با تعهددادن به آمریکا و اروپا و اسرائیل، توسعه پیدا کنید و راهی جز این هم برای توسعه وجود ندارد. تکنولوژی انرژی هستهای ایرانی هم هیچ ارزش علمی ندارد و ازنظر تکنولوژیک در سطح پراید است.
🔴 جان کلام دکتر رنانی را من با حذف مغالطههای موجود در یادداشت ایشان عرض کردم. وقتی متن را میخوانید، احساس میکنید نویسنده، لحظهای تاریخ نخوانده و ذرهای استعمار را نمیشناسد و سر سوزنی با غرب مدرن و رابطۀ استعماریاش با جهان آشنایی ندارد. نتیجه این میشود که مقصر تحریمها، ایران است و مانع اصلی توسعهنیافتگی ایران، بهزعم نویسنده، همین تحریمها.
🔴 مسئلۀ ایران با غرب، مسئلۀ دو تمدن با دو پارادایم متعارض است و فروکاستن آن، به موضوع هستهای و سپس متهمکردن ایران و پیشنهاد تعلیق چنددهساله برای حل مشکل و انحصار توسعۀ ایران به ارتباط ملتمسانه با غرب، بهقدری مغالطهآمیز و سادهلوحانه است که شرح آن کاری است سهل و ممتنع.
🔴 اگر تنها مشکل غرب با ایران، انرژی هستهای قانونی است، پس علت تحریمهای پیش از پروژۀ هستهای ایران چه بود؟ علت برطرفنشدن تحریمها پس از برجام چه بود؟ جالبتر اینکه خطای راهبردی پیشنهاد دکتر رنانی را تاریخ بهخوبی نشان داد، آنجا که پس از برجام، نهتنها تحریمها برداشته نشد، بلکه غرب در پی برجامهای بعدی در موشکی و... بود. اگر سیل ویرانگر برجامها ادامه پیدا کرده بود، امروز در مقابل تهاجم وحشیانه به ایران باید با کوهی از توافقهای پارهشده از خود دفاع میکردیم؛ چون همۀ توانمندیهایمان، از جمله صنعت موشکی را با همین منطق دکتر رنانی برای خوشآمد غرب تا چند دهه تعلیق کرده بودیم!
🔴 باید از نویسنده بپرسیم اگر این صنعت هستهای تا به این اندازه کهنه و بیخاصیت است که در مغالطهای مضحک، با پراید مقایسه شده است، چرا دشمنان ایران دست سر آن برنمیدارند؟ در جنگ خرداد مدعی شدند صنعت هستهای ایران تمام شد و بعد دوباره نشستند سر میز مذاکره برای صنعت هستهایِ تمامشده و برای بار دوم در جنگ رمضان به آن حمله کردند و نیمهشب برای سرقت انبار پرایدها (اورانیومهای غنیشده) به ایران یورش بردند. من اگر جای دکتر رنانی بودم، دستکم پس از این جنگ، همۀ نسخههای آن کتاب را میسوزاندم و اصلاحیهای بر این یادداشت مینوشتم.
🔴 بُعد دیگری از سادهلوحی این تحلیل، بیتوجهی به موقعیت ژئوپلیتیک ایران است. گویا نویسنده از وجود غدهای سرطانی به نام اسرائیل بیخبر است که هر لحظه در پی متاستاز به کل خاورمیانه است. زمانی غربپرستان در ایران، این گزارهها دربارۀ اهداف اسرائیل را توهم توطئه میخواندند و حتی ایران را مقصر تجاوزهای اسرائیل در منطقه میدانستند؛ اما امروز که اسرائیلیها از طرحهایشان برای تسخیر خاورمیانه پیش از وجود جمهوری اسلامی پرده برداشتهاند، صدایی از غربپرستان ایرانی بلند نمیشود!
🔴 نظریهپردازان و سیاستمداران ترس و تسلیم در ایران، فقط یک تعریف از توسعه میدانند، آن هم توسعۀ گاو شیرده است که الگوی موفق آن در شنزارهای خلیج فارس اجرا شده و غربپرستاران ایرانی هم رویای آن را در سر میپرورانند و تنها راه دستیافتن به آن هم «دیپلماسی دریوزگی» است.
مسئلهٔ ایران
📌 تصمیمسازان حذف ارز ترجیحی
هنوز تصمیمسازی میکنند؟
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 اقتصادخواندههایی که چیزی جز عدد و رقم نمیفهمند، به بلای جان این مملک تبدیل شدهاند و بهخوبی میتوانند دور هر رئیسجمهوری را از هر حزب و فکری بگیرند و برایش تصمیمسازی کنند. فرقی ندارد، از رئیسجمهور خودرأی و خودمدار تا رئیسجمهوری که پاسخش به همۀ پرسشها نظر کارشناسان است، اسیر این اقتصادخواندهها شدهاند.
🔴 این جماعت اساساً چیزی به اسم ارزیابی تأثیرات اجتماعی تصمیمهای اقتصادی در فکرشان نمیگنجد و فقط وقتی با خرابکاریهای اقتصادیشان سیلی ویرانگر میسازد و کل جامعه، ازجمله حوزۀ اجتماعی را غرق بحرانهای گوناگون میکند، یاد اصحاب علوم اجتماعی میافتند که بگویید برای بیاعتمادی و شکاف اجتماعی، طلاق، فقر، بیکاری، جرموجنایت و... چه باید کرد؟! نسخهای بپیچید تا یکشبه جامعه آرام شود تا ما بتوانیم به خرابکاریهایمان ادامه دهیم.
🔴 چقدر گروهی از اصحاب علوم اجتماعی، البته بهجز لیبرالیستهایی که از همفکران اقتصادخواندهشان هم تندوتیزترند، گفتند حذف ارز ترجیحی در این برهۀ پس از جنگ که هنوز هم سایۀ جنگ روی کشور است، خطایی کُشنده است و نمیتوان پیامدهای آن را مدیریت کرد؛ اما مرغ تصمیمسازان یک پا داشت و سرانجام موفق شدند به بهترین شکل ممکن کشور را وارد بحرانی خودساخته کنند که میشد از آن عبور کرد و در دنیای امروز، همین لحظهها سرنوشت کشورها را رقم میزنند.
🔴 امروز دولتهای تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی دربارۀ اغتششات دی۱۴۰۴ دو اعتراف بزرگ کردهاند که دو گروه را در ایران رسوا میکند. اعتراف نخست اینکه هزینۀ سنگینی برای مسلحکردن عواملشان در داخل کشور انجام دادهاند تا جنگی خیابانی در ایران به راه بیندازند. این اعتراف، سلبریتیهای سودجو و بیآبرویی را که فقط دنبال موجسواریاند، رسوا کرد که برای خرید محبوبیت پوشالی همۀ توان خود را برای پیشبرد نقشۀ دشمن انجام دادند.
🔴 اعتراف دوم هم اینکه در این مقطع قصد حمله به ایران را نداشتهاند و اغتشاشات دیماه عزم آنها برای حمله به ایران در این مقطع را جزم کرد. تنها پاسخ این تصمیمسازان برای تصمیم آتیهسوزشان فقط عدد و رقم بود که دیگر پرداخت چنین مبلغی در توان دولت نیست و انجام آن توجیه اقتصادی ندارد و بهقدری که دولت هزینه میکند، سودی به مردم نمیرسد.
🔴 در اینجا با همان عدد و رقم میتوان از آنها پرسید آیا ارز ترجیحی که دولت حذف کرد بیشتر بود یا خسارتهای مادی که در جنگ رمضان بر کشور تحمیل شد؟! آن زمان که خود را موظف به پاسخگویی به نقدها نمیدانستند؛ اما امروز پس از این همه خسارتهای جبرانناپذیر، همچون شهادت رهبر انقلاب و نخبگان علمی و نظامی و سیاسی و خسارتهای مالی کمرشکن، شاید کسی بتواند این جماعت را به پاسخگویی مجبور کند.
🔴 جالب اینکه با وجود این اعترافها صدایی از آن تصمیمسازان درنمیآید و به روی مبارکشان هم نمیآورند و از آن عجیبتر اینکه خدشهای هم به جایگاهشان وارد نمیشود و همچنان مشغول مشاورهدادن و تصمیمسازی برای خدمت صادقانه به کشورند! خداییناکرده عزل این مشاوران نابخرد، (در خوشبینانهترین حالت ممکن)، به اتحاد و انسجام درونی که آسیبی وارد نمیکند؟ شاید هم به بهانۀ حفظ اتحاد و انسجام درونی باید منتظر بمانیم و دست روی دست بگذاریم تا سنگ جدیدی در چاه بیندازند و نود میلیون ایرانی با جان و مالشان تاوان آن را بپردازند، مانند دیماه و جنگ رمضان!
مسئلۀ ایران
📌 فقط نمادهای مردمی زنده میمانند
✅ سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 بیایید برای یک بار هم که شده، درست از قدرت نماد و نمادپردازی در راستای اهداف و ارزشهایمان بهره ببریم. همواره نماد برای ما، شعار و عکس و بنر و پوستر و...، آن هم نه خودجوش و مردمی، بلکه توسط وزارتخانهها و شهرداریها بوده است. این مصداق حداقلی و ناکارآمد از نماد و نحوۀ اجرایش، هدف و کارکرد نماد را به عکس خود تبدیل میکند.
🔴 نماد عینیت (ابژکتیو) حداقلی و ذهنیت (سوبژکتیو) حداکثری است؛ مانند پرچم هر کشوری که مستطیلی افقی و دربردارندۀ یک یا چند رنگ و شکل است؛ اما هر شهروندی با دیدن آن مو به تنش سیخ میشود؛ چون بار و معنای اصلی نماد بر دوش کنشگر است. اوست که به نماد زندگی و معنا و هویت میبخشد، نه آن عینیت (ابژکتیو) حداقلی. پس نماد هرچقدر سربهمهرتر باشد، قابلیت و امکان برداشتهای بیشتری دارد و به کنشگران امکان معنادهی بیشتری میدهد و کنشگران را به بازیگر اصلی معناسازی آن تبدیل میکند.
🔴 حال زمانی که نماد از سوی دستگاههای دولتی آن هم در سطحیترین و مبتذلترین شکل ممکن، یعنی عینیترین و واضحترین حالت ممکن که هیچ امکان معنابخشی برای مخاطب باقی نمیگذارد، ارائه میشود و مجریان ارائۀ آن هم بهجای عموم مردم، مسئولاناند و در آنجا هم جایی برای کنشگران باقی نمیماند، عملاً نمادی که باید بهدست مردم زنده و زایا بماند، اصلاً متولد نمیشود.
🔴 بیاییم این بار که از سومین جنگ وجودی در طول ۹ ماه اخیر سربلند بیرون آمدهایم و بیگمان، در هر سه جنگ گذشته، اگر مردم نقش پررنگتری نسبت به مسئولان ایفا نکرده باشند، نقشی هموزن آنها ایفا کردهاند، نمادسازی و نمادپردازی این جنگ برای زندهماندن و با شکوهماندن آن در حافظۀ جمعیمان را به عموم ایرانیان خوشذوق و خلاق و خودآگاه بسپاریم.
🔴 برای نمونه، تا میتوانیم نمادهای شهری مربوط به جنگ را بهجای تصویرسازیهای بیروح و بیخاصیت هوش مصنوعی، به جوانان خوشذوق و ایراندوست بسپاریم تا طرحهایی مفهومی برای مقاومت دلیرانۀ ایرانیان علیه متجاوزان بسازند. نمونۀ دیگرش، راهپیماییهای شبانۀ مردم است که هرچه از آغاز جنگ گذشت، نقش نهادها و سازمانها در آن پررنگتر شد و به همان اندازه هم از پویاییاش کاسته شد و به شعارزدگی و سطحینگری و روزمرگی افتاد.
🔴 البته نمونههای درخشانی از نمادپردازی مردمی هم در طول جنگ رمضان به چشم میخورد که نباید از آنها چشم بپوشیم. از برافراشته نگهداشتن پرچم ایران در میدان ولیعصر تهران و انواع پلاکاردهایی که مردم در راهپیماییها نمایش میدهند تا بهرهبردن از خودرو بهعنوان رسانهای ساده و سیال در شهر، نمونههای مردمی و ماندنی از نمادپردازی در جنگ رمضان به حساب میآید.
🔴 اما شاید پردامنهترین نمادی که در طول این جنگ ایرانیان توانستند از آن بهره ببرند، گونههای گوناگون پویانماییهایی (انیمیشن) است که جوانان خلاق و خوشفکر ایرانی برای روایت گویا و گیرای مقاومت مردم ایران در برابر تهاجم به ایران در شبکههای اجتماعی منتشر کردند و بازخوردها و واکنشهای جهانی را برانگیخت و توانست تا حدی انزوای رسانهای ما و سیطرۀ رسانهای غرب را بشکند.
🔴 شاید جنگ رمضان در کنار همۀ خسارتهای جبرانپذیر و جبرانناپذیرش بتواند به ما کمک کند برخی خطاهای راهبردیمان، همچون درک ماهیت و اهمیت و کارکرد نماد و نمادپردازی و چگونگی بهرهبرداری درست از آن در راستای اهداف و ارزشهای بلند انسانی را بیاموزیم و بهدرستی به کار ببریم که بیگمان دستاورد کمی نیست و میتواند در آینده افقهای بلندتر و روشنتری را رقم بزند.
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۱)
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 برخی از هرمنوتها بر این باورند که مواجهۀ هریک از ما با خودمان تفسیری است؛ یعنی همان طور که متن را بر اساس معرفتهای قبلیمان تفسیر میکنیم، خودمان را هم بر اساس معرفتهای گذشته، تفسیر میکنیم. معرفتهای گذشته، نه همۀ نقشها ولی نقشی بنیادین در این تفسیر ایفا میکنند. ازاینرو، دو فردی که ویژگی مشابهی دارند، ممکن است تفسیرهای مختلفی از خود بیان کنند؛ برای مثال، یکی ویژگی «الف» را نشان اعتمادبهنفس و دیگری همان ویژگی را با همان زمینه، نشان غرور بداند. تفسیر، به «من» اختصاص ندارد و متعلق تفسیر میتواند «ما» هم باشد: «ما» بهمثابۀ دانشجو یا معلم یا مرد یا... . در این نوشتار، «ما» را بهمثابۀ «ایرانی» به بحث میگذاریم: ما چه فهمی از ایرانیبودن داریم؟ هویت ایرانی ما به چیست؟
🔴 در مواجهه با پرسش از هویت ایرانی، دستکم به دو شیوه میتوانیم عمل کنیم: اول، این هویت را از منظر خودِ ایرانیها بررسیم؛ یعنی همۀ ایرانیها یا برخی از آنان چگونه خود را بهمثابۀ ایرانی میفهمند و چه درکی از خود دارند؛ به عبارتی، این هویت، چگونه خود را بر ایرانیها پدیدار کرده است. دوم، صرفنظر از اینکه ایرانیها چگونه خود را میفهمند، بررسی کنیم هویت ایرانیجماعت به چیست. در این میان، اهداف گوناگون، یکی از این دو شیوه را ترجیح میدهند.
🔴 در این نوشتار شیوۀ اول را به کار میگیرم و بهدنبال آن هستم که برخی از ویژگیهای این هویت را که بهگونهای متفاوت و در تقابل با هم، نزد دو ایرانی نامدار، در دو برهۀ متفاوت در تاریخ ایران عزیز، پدیدار شده است، مطرح کنم؛ بهعبارتی، دو تفسیر گوناگون از یک هویت و دستکم در برخی از ویژگیها را بررسم. این دو ایرانی جریانآفرین، یکی مهندس مهدی بازرگان (1286-1373) است، از مبارزان و زندانیان پیش از انقلاب و نخستوزیر دولت موقت و دیگری شهید سپهبد قاسم سلیمانی (1335-1398) از فرماندهان دفاع مقدس و فرمانده سابق سپاه قدس.
🔴 این دو ایرانی تأثیرگذار، هریک جریان فکری متفاوتی را رهبری میکنند؛ البته این موضوع، منافاتی با شخصیت محبوب شهید حاج قاسم سلیمانی ندارد که قهرمان و بهعبارتی بهتر، پهلوانِ هر ایرانی وطنپرست و باشرافتی است. برای انتخاب این دو شخصیت با دو خاستگاه فکری متفاوت، دلایل بسیاری میتوان برشمرد. یکی از مهمترین آنها این است که شهید سلیمانی در اندیشه و عمل، طرحی را که بازرگان از هویت ایرانی درانداخت، به چالش کشید.
🔴 البته باید توجه کنیم که این دو منظر در دو برهۀ مختلف در تاریخ ایران شکل گرفته است: پیش از انقلاب و پس از انقلاب؛ ازاینرو، این احتمال وجود دارد که بتوان در پژوهشی مستقل به اثبات رساند که هویت ایرانی پیش و پس از انقلاب، وابسته به موقعیت جدیدی که پس از انقلاب به وجود آمد، تغییر بنیادینی یافته است یا دیدگاه بازرگان با دیدن این رشادتها و فداکاریها دستکم دربارۀ هویت ایرانیِ پس از انقلاب دگرگون شده است. البته این احتمال هم وجود دارد که در صورت تفاوت بنیادین میان منظرهایشان، خاستگاه این تفاوت، مبانی و ارزشهای متفاوتی باشد که این دو اندیشمند از چهارچوب آن، هویت ایرانی را بررسی کردهاند. اما در هر صورت، اندیشه و عمل شهید سلیمانی در تقابل با دیدگاه بازرگان از هویت ایرانی فهم میشود.
🔴 در اینجا هرگز در پی این نیستم که مهندس بازرگان را در قالب مفاهیمی همچون، روشنفکر دینی، روشنفکر ملیمذهبی، پژوهشگر قرآنی یا حتی متفکری متأثر از لیبرالیسم یا سکولاریسم بررسم. آنچه در این نوشتار برایم اهمیت دارد، بازرگان بهمثابۀ مبارزی ایرانی است؛ یعنی، یک ایرانی که خود اهل مبارزه است، به هویت ایرانی چگونه مینگرد.
🔴 دیدگاه مهندس بازرگان دربارۀ هویت ایرانی را از کتاب تأملبرانگیز ایشان، سازگاری ایرانی مطرح میکنم. این کتاب، آنگونه که در مقدمۀ آن آمده است، متن تدوینشدۀ سخنرانی مهندس بازرگان، بعد از رهایی از زندان در سال 1346 در جمع برخی از اعضا و علاقهمندان انجمن اسلامی مهندسان است. این کتاب در ابتدا با نامی مستعار بهعنوان پیوست کتاب روح ملتها منتشر شد. در آن کتاب، ویژگی فرانسویها، هوشمندی و انگلیسیها، سرسختی و آلمانیها، انضباط عنوان میشود. در کتاب سازگاری ایرانی، مهندس بازرگان بهدنبال آن است که ایرانیها را بشناسد یا بهتعبیری، خودمان را به ما بشناساند.
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۱) ✅ مهدی حسینزاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه ته
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۲)
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 بازرگان ویژگیهای ایرانیها را بیشتر بر اساس شکل معاش و زندگیشان که تحتتأثیر موقعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران سامان گرفته است، تبیین میکند. در نگاه ایشان، شیوۀ معاش هر ملتی، بر روحیات و خلقیات و فرهنگ آن ملت تأثیر میگذارد. همچنین، از اثر قطعی و ژرف فرهنگ بر زندگی و سرنوشت هر ملت نیز نمیتوان چشم پوشید. بهعبارتی، او با تبیینی علّی، علت روحیات کنونی ایرانیان را در وضعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران جستوجو میکند. این موقعیت و جغرافیای خاص باعث شده است معاش بیشتر ایرانیها از راه کشاورزی تأمین شود. این شکل زندگی، یعنی کشاورزی، روحیات متفاوتی را بهطور مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کرده است. وی پیامدهای مستقیم روحی و اجتماعی کشاورزی را چنین برمیشمرد: بردباری، شلختگی، وارهایی، نوسانهای زندگی، زمینگیری (وابستگی به زمین برای کشاورزی) و تکزیستی.
🔴 این آثار مستقیم، پیامدهایی را به بار میآورد که شاهکلید بسیاری از ویژگیهای اخلاقی و اجتماعی تاریخ ماست. یکی از آنها و شاید مهمترین آنها که بازرگان آن را برای عنوان کتابش برمیگزیند، «سازگاری» است. بهخاطر مجال اندک از پنج ویژگی غیرمستقیمی که بازرگان مطرح میکند، به دو ویژگی مهم از میان این پنج ویژگی بسنده میکنم. جالب اینکه ایشان دیگر ویژگیها را هم در راستای سازگاری ایرانی بررسی و تحلیل میکند.
🔴 بازرگان سازگاری را بهمثابۀ نوعی سامانۀ دفاعی و به این معنا در نظر میگیرد که «[...] خود را با شرایط گوناگون زمان و مکان منطبق نماید و به هر سختی و مشقت و احیاناً به هر ننگ و نکبت تن دهد. در سرما و گرما بسوزد، با فراخی و تنگی بسازد، با دوست و دشمن کنار آید، آقایی کند و نوکری... برای آنکه سر جای خود زنده بماند» (بازرگان: 39). البته عوامل دیگری، مانند در چهارراه تاریخ تمدن قرارگرفتن و در مسیر تجارت و تهاجم دیگران بودن، در شکلگیری روحیۀ سازگاری در ایرانیها تأثیرگذار بوده است؛ برای مثال، کسانی که با توریستها سروکار دارند، برای جلب رضایت مشتریهایشان به ظواهر و خواست آنان درمیآیند و بهتعبیر بازرگان، نان را به نرخ روز و مذاق مشتری میخورند. پر واضح است که «وقتی بنا شد ملتی بهطور جدی با دشمن روبهرو نشود، تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوبشدن، سرسختی و مخالفت نکند [...]» (بازرگان:40) در تاریخ ماندگار میشود.
🔴 بازرگان برای اثبات این ادعا، شواهدی تاریخی نیز مطرح میکند: ۱. ایرانیها در رویارویی با اسکندر تسلیم میشوند و آداب یونانیها را میپذیرند؛ ۲. پس از آنکه تسلیم اعراب شدند، کاسۀ داغتر از آش میشوند و برایشان صرف و نحو مینویسند و میکوشند خلفای عباسی را به جلال و جبروت ساسانی برسانند؛ ۳. آبدارترین قصیدهها را در مدح سلاطین ترک، مانند سلطان محمود غزنوی میسُرایند؛ ۴. در برابر مغولها، غلام حلقهبهگوش چنگیز و تیمور میشوند و خادم و وزیر فرزندانشان.
جان کلام اینکه «هر زمان به رنگ تازه درآمده، به هرکس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحۀ روزگار برداشته شود [...] ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقۀ با دیگران و اهل جنگیدن و جانکندن در کشمکش با ملیتهای بیگانه و با فرهنگهای بیگانه نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح میدهیم؛ بنابراین، قالب روحی مستقلی نداریم» (بازرگان: 40 و 41).
🔴 بازرگان بر این نکته تأکید میکند که در تاریخ 2500سالۀ ایران فقط هفتصدهشتصد سال، سلسلههای خالص ایرانی حاکم بودهاند و در دوران دیگر، مقدونیها، یونانیها، عربها، ترکها، تاتارها، افغانها و... حکم میراندند. بنابراین، راز ماندگاری ایرانیجماعت «سازگاری ایرانی بوده است که ضمن خمشدن در برابر دشمن، دشمن را رام و راضی میساخته، فرهنگ و فسادهای خود را بر او تزریق میکرده و بالاخره هضم و جذبش مینموده است» (بازرگان:42).
🔴 به نظر میرسد بتوان مراد بازرگان از سازگاری ایرانی را در عبارتی بیان کرد که وی بهشوخی به دوست خود میگوید: «سرِّ بقای ایران، پفیوزی ماست» (بازرگان:40).
🔴 شاید خواندن برخی از این تعابیر دربارۀ ایرانیها، آزاردهنده باشد؛ ولی باید توجه کرد که اینها سخنان فردی مبارز است. روشن است برای هر ایرانی که انقلاب اسلامی را دیده و هشت سال جنگ تحمیلی را با سربلندی و فداکاری جوانانش از سر گذرانده است و اکنون با وجود همۀ سختیها و کارشکنیها، در جنگ کمرشکن و نابرابر اقتصادی، با وجود برخی مسئولان غربگرا و لیبرال، از آرمانهای انقلابش دفاع میکند، برخی از این تعابیر قلبخراش است.
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۲) ✅ مهدی حسینزاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه ته
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۳)
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 ویژگی دیگری که بازرگان مطرح میکند، «روح مذهبی» است. وی این ویژگی را که خاستگاه آن را در شیوۀ معاش و کشاورزی پی میگیرد، بهگونهای تبیین میکند که نهتنها با سازگاری ایرانی تضادی پیدا نمیکند، بلکه در راستای آن قرار میگیرد. او بر این باور است که تاریخ ایران هیچگاه از روح دینداری خالی نبوده است و ایرانیجماعت، همیشه پیامبرانی برای خود داشته یا ساخته است.
🔴 در این میان، نکتهای که نباید از نظر دور داشت، این است که «روح ایرانی، چندان خالص الهی و استوار بر پایههای محکم تقوا و حقپرستی نبوده است. در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد میبینیم و همین طور در همان ابیات اسم می و معشوق را. در شدیدترین دورانهای تقدس و تشیّع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شارابخوارگی و زنبازی و عیاشی برمیخوریم» (بازرگان: 45 و 46).
🔴 البته این دلیل، خیلی خاصتر از مدعای اوست. او ادعا میکند روح ایرانی، فلان ویژگی را دارد و در مقام استدلال، کنشهای شعرا و درباریان را مطرح میکند. اگر بپذیریم شعرا یا قاطبۀ درباریان آنگونه بودهاند که او میگوید،آیا میتوان ویژگیهای آنان را آینۀ روح ایرانی دانست؟ یا اینکه بازرگان مدعی است همۀ ایرانیان یا بیشتر آنان چنین بودهاند؟ در این مجال اندک، قصد نقد دیدگاه بازرگان را ندارم.
🔴 بنابراین، این روح مذهبی ویژگیهای خاصی در نگاه بازرگان دارد که همراستا با روح سازگاری ایرانی است: «ایران اسلام را پذیرفت و تشیّع را که اصولاً چیزی جز مغز و مقصد اسلام نیست، پرورش داد؛ ولی در زمینۀ نژادی و روحی خودش. رو به خدا و دینی آورد که برای پناهندگی و نجات روز معصیت باشد، عبادتش یک نوع استخدام و استفادۀ شخصی حساب شود؛ اما دست او را برای عیشونوش در روزهای خوشی و برای تعدی و تملک در مواقع زورمندی باز بگذارد» (بازرگان: 46 و 47).
🔴 این روحیۀ مذهبی را در معنایی خاص میتوان سکولار نامید. از این روحیه، بازدارندگی، مقاومت، جهاد و... درنمیآید و بیشتر، ابزاری بوده برای ارضای امیال و گونهای نگاه اصالتالمنفعتی پسِپشت آن است.
🔴 این نوشتار، طرح هویت ایرانی را بهطور جامع و مانع از منظر بازرگان و نیز ارزیابی یا ارزشگذاری دیدگاه بازرگان و شواهدی را که ارائه میدهد، مدنظر ندارد. تکتک این شواهد را میتوان بررسید و به نقد کشید. آنچه در اینجا مهم است، فهمی است که مبارزی انقلابی از ایرانیبودن دارد. به عبارتی، با نگاهی پدیدارشناختی، بهدنبال فهم او از برخی از ویژگیهای هویت ایرانی با توجه به یکی از آثار مهم او هستم. شاید مهمترین و بیشترین دستاوردی که مرور کتاب سازگاری ایرانی برای هر ایرانی دارد، این باشد که دریابد اگر اکنون نگاهی متفاوت به ایران و ایرانی دارد، این نگاه، همیشگی نبوده است و نخواهد بود. کنشهای هر ملتی و کنشهای قهرمانهای آن، نقشی بنیادین در سامان هویت آن ایفا میکند.
شاید با توجه به این موضوع، بهتر بتوان درک کرد که هویت و اساساً فرهنگ هر ملتی، پدیدهای تاریخی است و ازاینرو، امکان دارد به صورتهای گوناگونی در دوران مختلف بر آنان پدیدار شود.
🔴 در برابر این نگاه به هویت ایرانی، دیدگاه شهید سلیمانی قرار میگیرد. منظورم هویت ایرانی است، آنگونه که بر شهید سلیمانی پدیدار شده است؛ بنابراین، مباحثی که مطرح میکنم، ناظر به کنشهای ایشان در دفاع از این مرز و بوم یا نقشی که وی در سامان هویت امروز ایرانیها بر عهده دارد، نیست. این موضوع شایستۀ بررسی و واکاوی در پژوهشی مستقل است.
🔴 برای طرح دیدگاه شهید سلیمانی، فقط از وصیتنامۀ او کمک میگیرم. وی در وصیتنامۀ خود، ایران و ایرانی امروز را مدنظر دارد. البته رجوع به وصیتنامۀ ایشان بهمعنای بیان طرحی کامل از هویت ایرانی در نگاه شهید سلیمانی نیست. برای دستیافتن به این هدف، دستکم باید به همۀ آثار و سخنرانیهای شهید سلیمانی، دسترسی داشت که امیدوارم بهزودی این امکان فراهم شود. در ادامه، برخی از قسمتهای مرتبط وصیتنامه را میکاویم.
🔴 شهید سلیمانی در گام نخست، به جایگاه ایران در جهان و جهان اسلام توجه میکند. وی ایران را قرارگاه حسینابنعلی(ع) مینامد. در نگاه او جمهوری اسلامی مرکز اسلام و تشیّع است که بقای اسلام و تشیّع بر آن متکی است و در واقع، تهدید آن، تهدید اسلام و تشیّع است. «[...] جمهوری اسلامی حرَم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها میمانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمیماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمدی(ص)[...] والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیتاللهالحرام و مدینۀ حرم رسولالله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمیماند؛ قرآن آسیب میبیند.»
ادامه دارد ...
مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۳) ✅ مهدی حسینزاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه ته
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (بخش پایانی)
✅ مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
🔴 شهید سلیمانی با طرح این جایگاه، ارزیابی خود را از جمهوری اسلامی بیان میکند: «جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دورۀ خود را طی میکند.»
اما شهید سلیمانی با چه ویژگیای ایرانی را فهم میکند؟ وی نخست این ویژگیها را برای ایرانیها برمیشمرد: پرافتخار و سربلند و فداکنندۀ جان برای اسلام و ایران.
🔴 ایشان مینویسد: « برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید.» در ادامه، به نظر میرسد مهمترین ویژگیای که وی برای هویت ایرانی مطرح میکند، حاکمبودن روح اسلام بر ملت ایران است.
🔴 وی این ویژگی را عامل بازدارندۀ بیگانگان و دشمنهای خارجی و رمز پیروزی ملت ایران میداند: «[...] اگر روح اسلامی بر این ملت حاکم نبود، صدام چون گرگ درندهای این کشور را میدرید؛ آمریکا چون سگ هاری همین عمل را میکرد [...].»
بنابراین، وی هویت ایرانی را به اسلام گره میزند؛ اما آیا این روح اسلامی با این ویژگیها، همیشه با ملت ایران همراه بوده است؟ «هنر خمینی عزیز این بود که اول، اسلام را به پشتوانۀ ایران آورد و سپس ایران را در خدمت اسلام قرار داد [...]. هنر امام این بود که اسلام را به پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم و صفر و فاطمیه را به پشتوانۀ این ملت آورد. انقلابهایی در انقلاب ایجاد کرد. به این دلیل در هر دوره، هزاران فداکار جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاک ایران و اسلام نمودهاند و بزرگترین قدرتهای مادی را ذلیل خود نمودهاند.»
🔴 به نظر میرسد او از «انقلاب هویتی» سخن میگوید که امامخمینی(ره) با پشتوانه قراردادن اسلام برای ایران آن را ایجاد کرد. بهعبارتی، این هویت دستاورد انقلابی بود که امام در دلها ایجاد کرد. اسلامی که امام پشتوانه قرار داد، اسلامی در پستوی خانهها یا اسلامی سکولار نبود؛ بلکه اسلام ناب محمدی(ص) بود با تمام ویژگیهای اجتماعیاش.
🔴 ویژگی این روح اسلامی این بود که بهمثابۀ افیونی که در راستای ارضای امیال و شهوات قرار گیرد، عمل نمیکرد؛ بلکه بهمنزلۀ نیرویی طوفنده بود که ویژگی بنیادین آن، ایستادگی و مبارزه در برابر ظلم و ظالم و تنندادن به هیچ ذلتی و قرارگرفتن در کنار مستضعف و مظلوم بود، حتی بلغ ما بلغ.
🔴 این روح اسلامی برای ایران و ایرانی عزت و کرامت آورد. وی شهدا را محور عزت و کرامت همۀ ما میداند؛ ازاینرو، تصریح میکند که «آنها را در چشم و دل و زبان خود بزرگ ببینید، همان گونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.»
🔴 با توجه به این مطالب، نگاه شهید سلیمانی به هویت ایرانی، در تقابل کامل با طرحی است که بازرگان از این هویت به تصویر کشید. جالب اینکه شهید سلیمانی هویتی را که از ایرانی در نظر داشت، در طول زندگی خویش به بهترین شکل ممکن در مقام عمل نشان داد.
🔴 او به اثبات رساند که ایرانی نهتنها ذلیل و زبون و نوکر نیست، بلکه خار چشم مستکبران جهان است و نهتنها سر سازش با لیبرالیسم جهانخوار ندارد، بلکه با تمام قوا در مقابل ظلم و زیادهخواهی مستکبران میایستد و تا آخرین قطرۀ خون خود را در این راه فدا میکند. اکنون، این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا اندیشه و کنش برخی از مسئولان لیبرال و غربگرای ایرانی، بازگشتی به تصویر بازرگان از هویت ایرانی نیست؟
🔴 با توجه به این فرصت اندک، این نوشتار پژوهشهای گوناگونی را پیشنهاد میدهد.
اول اینکه دیدگاه بازرگان دربارۀ هویت ایرانی با چه نقدهایی روبهروست؟ به ویژه، تبیین روحیات و خلقیات یک ملت با توجه به موقعیت اقلیمی و جغرافیایی.
دوم اینکه شرایط اجتماعی و مبانی فکری و ارزشی مهندس بازرگان و شهید سلیمانی، چه تأثیری در فهم آنان از هویت ایرانی دارد؟
سوم اینکه آیا انقلاب اسلامی، تغییری هویتی را در ایران موجب شده است؟
چهارم اینکه اندیشهها و عملکرد امامخمینی(ره)، چه نسبتی با هویت کنونی ایرانیان دارد؟
پنجم اینکه آیا مهندس بازرگان این نگاه را دربارۀ هویت ایرانی بعد از فداکاریها و رشادتهای ملت شریف و غیور ایران و پس از پیروزی انقلاب با خود داشت؟
ششم اینکه آیا هویتی که سردار سلیمانی از ایرانیها به تصویر میکشد، در تاریخ ایران سابقه دارد یا فقط ویژگی ایران پس از انقلاب است؟
هفتم اینکه زندگی و مبارزات سردار سلیمانی، چه جایگاهی در خودباوری ملی دارد؟
هشتم اینکه اگر نگاه شهید سلیمانی را بهعنوان هویت ایرانی بپذیریم، مسئولان غربگرای کنونی چه نقشی در واژگونی آن میتوانند ایفا کنند؟
پایان
مسئلهٔ ایران