eitaa logo
مسئلهٔ ایران
248 دنبال‌کننده
74 عکس
52 ویدیو
3 فایل
شناسایی، تحلیل و تبیین مسائل ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۱) ✅ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🔴 برخی از هرمنوت‌ها بر این باورند که مواجهۀ هریک از ما با خودمان تفسیری است؛ یعنی همان طور که متن را بر اساس معرفت‌های قبلی‌مان تفسیر می‌کنیم، خودمان را هم بر اساس معرفت‌های گذشته، تفسیر می‌کنیم. معرفت‌های گذشته، نه همۀ نقش‌ها ولی نقشی بنیادین در این تفسیر ایفا می‌کنند. ازاین‌رو، دو فردی که ویژگی مشابهی دارند، ممکن است تفسیرهای مختلفی از خود بیان کنند؛ برای مثال، یکی ویژگی «الف» را نشان اعتمادبه‌نفس و دیگری همان ویژگی را با همان زمینه، نشان غرور بداند. تفسیر، به «من» اختصاص ندارد و متعلق تفسیر می‌تواند «ما» هم باشد: «ما» به‌مثابۀ دانشجو یا معلم یا مرد یا... . در این نوشتار، «ما» را به‌مثابۀ «ایرانی» به بحث می‌گذاریم: ما چه فهمی از ایرانی‌بودن داریم؟ هویت ایرانی ما به چیست؟ 🔴 در مواجهه با پرسش از هویت ایرانی، دست‌کم به دو شیوه می‌توانیم عمل کنیم: اول، این هویت را از منظر خودِ ایرانی‌ها بررسیم؛ یعنی همۀ ایرانی‌ها یا برخی از آنان چگونه خود را به‌مثابۀ ایرانی می‌فهمند و چه درکی از خود دارند؛ به عبارتی، این هویت، چگونه خود را بر ایرانی‌ها پدیدار کرده ‌است. دوم، صرف‌نظر از اینکه ایرانی‌ها چگونه خود را می‌فهمند، بررسی کنیم هویت ایرانی‌‌جماعت به چیست. در این میان، اهداف گوناگون، یکی از این دو شیوه را ترجیح می‌دهند. 🔴 در این نوشتار شیوۀ اول را به کار می‌گیرم و به‌دنبال آن هستم که برخی از ویژگی‌های این هویت را که به‌گونه‌ای متفاوت و در تقابل با هم، نزد دو ایرانی نامدار، در دو برهۀ متفاوت در تاریخ ایران عزیز، پدیدار شده است، مطرح کنم؛ به‌عبارتی، دو تفسیر گوناگون از یک هویت و دست‌کم در برخی از ویژگی‌ها را بررسم. این دو ایرانی جریان‌آفرین، یکی مهندس مهدی بازرگان (1286-1373) است، از مبارزان و زندانیان پیش از انقلاب و نخست‌وزیر دولت موقت و دیگری شهید سپهبد قاسم سلیمانی (1335-1398) از فرماند‌هان دفاع مقدس و فرمانده سابق سپاه قدس. 🔴 این دو ایرانی تأثیرگذار، هریک جریان فکری متفاوتی را رهبری می‌کنند؛ البته این موضوع، منافاتی با شخصیت محبوب شهید حاج قاسم سلیمانی ندارد که قهرمان و به‌عبارتی بهتر، پهلوانِ هر ایرانی وطن‌پرست و باشرافتی است. برای انتخاب این دو شخصیت با دو خاستگاه فکری متفاوت، دلایل بسیاری می‌توان برشمرد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها این است که شهید سلیمانی در اندیشه و عمل، طرحی را که بازرگان از هویت ایرانی درانداخت، به چالش کشید. 🔴 البته باید توجه کنیم که این دو منظر در دو برهۀ مختلف در تاریخ ایران شکل گرفته است: پیش از انقلاب و پس از انقلاب؛ ازاین‌رو، این احتمال وجود دارد که بتوان در پژوهشی مستقل به اثبات رساند که هویت ایرانی پیش و پس از انقلاب، وابسته به موقعیت جدیدی که پس از انقلاب به وجود آمد، تغییر بنیادینی یافته ‌است یا دیدگاه بازرگان با دیدن این رشادت‌ها و فداکاری‌ها دست‌کم دربارۀ هویت ایرانیِ پس از انقلاب دگرگون شده‌ است. البته این احتمال هم وجود دارد که در صورت تفاوت بنیادین میان منظرهایشان، خاستگاه این تفاوت، مبانی و ارزش‌های متفاوتی باشد که این دو اندیشمند از چهارچوب آن، هویت ایرانی را بررسی کرده‌اند. اما در هر صورت، اندیشه و عمل شهید سلیمانی در تقابل با دیدگاه بازرگان از هویت ایرانی فهم می‌شود. 🔴 در اینجا هرگز در پی این نیستم که مهندس بازرگان را در قالب مفاهیمی همچون، روشنفکر دینی، روشنفکر ملی‌مذهبی، پژوهشگر قرآنی یا حتی متفکری متأثر از لیبرالیسم یا سکولاریسم بررسم. آنچه در این نوشتار برایم اهمیت دارد، بازرگان به‌مثابۀ مبارزی ایرانی است؛ یعنی، یک ایرانی که خود اهل مبارزه است، به هویت ایرانی چگونه می‌نگرد. 🔴 دیدگاه مهندس بازرگان دربارۀ هویت ایرانی را از کتاب تأمل‌برانگیز ایشان، سازگاری ایرانی مطرح می‌کنم. این کتاب، آن‌گونه که در مقدمۀ آن آمده است، متن تدوین‌شدۀ سخنرانی مهندس بازرگان، بعد از رهایی از زندان در سال 1346 در جمع برخی از اعضا و علاقه‌مندان انجمن اسلامی مهندسان است. این کتاب در ابتدا با نامی مستعار به‌‌عنوان پیوست کتاب روح ملت‌ها منتشر شد. در آن کتاب، ویژگی فرانسوی‌ها، هوشمندی و انگلیسی‌ها، سرسختی و آلمانی‌ها، انضباط عنوان می‌شود. در کتاب سازگاری ایرانی، مهندس بازرگان به‌دنبال آن است که ایرانی‌ها را بشناسد یا به‌تعبیری، خودمان را به ما بشناساند. ادامه دارد ... مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۱) ✅ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه ته
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۲) ✅ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🔴 بازرگان ویژگی‌های ایرانی‌ها را بیشتر بر اساس شکل معاش و زندگی‌شان که تحت‌تأثیر موقعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران سامان گرفته است، تبیین می‌کند. در نگاه ایشان، شیوۀ معاش هر ملتی، بر روحیات و خلقیات و فرهنگ آن ملت تأثیر می‌گذارد. همچنین، از اثر قطعی و ژرف فرهنگ بر زندگی و سرنوشت هر ملت نیز نمی‌توان چشم پوشید. به‌عبارتی، او با تبیینی علّی، علت روحیات کنونی ایرانیان را در وضعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران جست‌وجو می‌کند. این موقعیت و جغرافیای خاص باعث شده است معاش بیشتر ایرانی‌ها از راه کشاورزی تأمین شود. این شکل زندگی، یعنی کشاورزی، روحیات متفاوتی را به‌طور مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کرده است. وی پیامدهای مستقیم روحی و اجتماعی کشاورزی را چنین برمی‌شمرد: بردباری، شلختگی، وارهایی، نوسان‌های زندگی، زمین‌گیری (وابستگی به زمین برای کشاورزی) و تک‌زیستی. 🔴 این آثار مستقیم، پیامدهایی را به بار می‌آورد که شاه‌کلید بسیاری از ویژگی‌‌های اخلاقی و اجتماعی تاریخ ماست. یکی از آن‌ها و شاید مهم‌ترین آن‌ها که بازرگان آن را برای عنوان کتابش برمی‌گزیند، «سازگاری» است. به‌خاطر مجال اندک از پنج ویژگی غیرمستقیمی که بازرگان مطرح می‌کند، به دو ویژگی‌ مهم از میان این پنج ویژگی بسنده می‌کنم. جالب اینکه ایشان دیگر ویژگی‌ها را هم در راستای سازگاری ایرانی بررسی و تحلیل می‌کند. 🔴 بازرگان سازگاری را به‌مثابۀ نوعی سامانۀ دفاعی و به این معنا در نظر می‌گیرد که «[...] خود را با شرایط گوناگون زمان و مکان منطبق نماید و به هر سختی و مشقت و احیاناً به هر ننگ و نکبت تن دهد. در سرما و گرما بسوزد، با فراخی و تنگی بسازد، با دوست و دشمن کنار آید، آقایی کند و نوکری... برای آنکه سر جای خود زنده بماند» (بازرگان: 39). البته عوامل دیگری، مانند در چهارراه تاریخ تمدن قرارگرفتن و در مسیر تجارت و تهاجم دیگران بودن، در شکل‌گیری روحیۀ سازگاری در ایرانی‌ها تأثیرگذار بوده است؛ برای مثال، کسانی که با توریست‌ها سروکار دارند، برای جلب رضایت مشتری‌هایشان به ظواهر و خواست آنان درمی‌آیند و به‌تعبیر بازرگان، نان را به نرخ روز و مذاق مشتری می‌خورند. پر واضح است که «وقتی بنا شد ملتی به‌طور جدی با دشمن روبه‌رو نشود، تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب‌شدن، سرسختی و مخالفت نکند [...]» (بازرگان:40) در تاریخ ماندگار می‌شود. 🔴 بازرگان برای اثبات این ادعا، شواهدی تاریخی نیز مطرح می‌کند: ۱. ایرانی‌ها در رویارویی با اسکندر تسلیم می‌شوند و آداب یونانی‌ها را می‌پذیرند؛ ۲. پس از آنکه تسلیم اعراب شدند، کاسۀ داغ‌تر از آش می‌شوند و برایشان صرف و نحو می‌نویسند و می‌کوشند خلفای عباسی را به جلال و جبروت ساسانی برسانند؛ ۳. آبدارترین قصیده‌ها را در مدح سلاطین ترک، مانند سلطان محمود غزنوی می‌سُرایند؛ ۴. در برابر مغول‌ها، غلام حلقه‌به‌گوش چنگیز و تیمور می‌شوند و خادم و وزیر فرزندانشان. جان کلام اینکه «هر زمان به رنگ تازه درآمده، به هرکس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحۀ روزگار برداشته شود [...] ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقۀ با دیگران و اهل جنگیدن و جان‌کندن در کشمکش با ملیت‌های بیگانه و با فرهنگ‌های بیگانه نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح می‌دهیم؛ بنابراین، قالب روحی مستقلی نداریم» (بازرگان: 40 و 41). 🔴 بازرگان بر این نکته تأکید می‌کند که در تاریخ 2500سالۀ ایران فقط هفتصد‌هشتصد سال، سلسله‌های خالص ایرانی حاکم بوده‌اند و در دوران دیگر، مقدونی‌ها، یونانی‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها، تاتارها، افغان‌ها و... حکم می‌راندند. بنابراین، راز ماندگاری ایرانی‌جماعت «سازگاری ایرانی بوده است که ضمن خم‌شدن در برابر دشمن، دشمن را رام و راضی می‌ساخته، فرهنگ و فسادهای خود را بر او تزریق می‌کرده و بالاخره هضم و جذبش می‌نموده است» (بازرگان:42). 🔴 به نظر می‌رسد بتوان مراد بازرگان از سازگاری ایرانی را در عبارتی بیان کرد که وی به‌شوخی به دوست خود می‌گوید: «سرِّ بقای ایران، پفیوزی ماست» (بازرگان:40). 🔴 شاید خواندن برخی از این تعابیر دربارۀ ایرانی‌ها، آزاردهنده باشد؛ ولی باید توجه کرد که این‌ها سخنان فردی مبارز است. روشن است برای هر ایرانی که انقلاب اسلامی را دیده و هشت سال جنگ تحمیلی را با سربلندی و فداکاری جوانانش از سر گذرانده است و اکنون با وجود همۀ سختی‌ها و کارشکنی‌ها، در جنگ کمرشکن و نابرابر اقتصادی، با وجود برخی مسئولان غرب‌گرا و لیبرال، از آرمان‌های انقلابش دفاع می‌کند، برخی از این تعابیر قلب‌خراش است. ادامه دارد ... مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۲) ✅ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه ته
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۳) ✅ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🔴 ویژگی دیگری که بازرگان مطرح می‌کند، «روح مذهبی» است. وی این ویژگی را که خاستگاه آن را در شیوۀ معاش و کشاورزی پی‌ می‌گیرد، به‌گونه‌ای تبیین می‌کند که نه‌تنها با سازگاری ایرانی تضادی پیدا نمی‌کند، بلکه در راستای آن قرار می‌گیرد. او بر این باور است که تاریخ ایران هیچ‌گاه از روح دین‌داری خالی نبوده است و ایرانی‌جماعت، همیشه پیامبرانی برای خود داشته یا ساخته است. 🔴 در این میان، نکته‌ای که نباید از نظر دور داشت، این است که «روح ایرانی، چندان خالص الهی و استوار بر پایه‌های محکم تقوا و حق‌پرستی نبوده است. در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می‌بینیم و همین طور در همان ابیات اسم می و معشوق را. در شدیدترین دوران‌های تقدس و تشیّع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شارابخوارگی و زن‌بازی و عیاشی برمی‌خوریم» (بازرگان: 45 و 46). 🔴 البته این دلیل، خیلی خاص‌تر از مدعای اوست. او ادعا می‌کند روح ایرانی، فلان ویژگی را دارد و در مقام استدلال، کنش‌های شعرا و درباریان را مطرح می‌کند. اگر بپذیریم شعرا یا قاطبۀ درباریان آن‌گونه بوده‌اند که او می‌گوید،آیا می‌توان ویژگی‌های آنان را آین‍ۀ روح ایرانی دانست؟ یا اینکه بازرگان مدعی است همۀ ایرانیان یا بیشتر آنان چنین بوده‌اند؟ در این مجال اندک، قصد نقد دیدگاه بازرگان را ندارم. 🔴 بنابراین، این روح مذهبی ویژگی‌های خاصی در نگاه بازرگان دارد که هم‌راستا با روح سازگاری ایرانی است: «ایران اسلام را پذیرفت و تشیّع را که اصولاً چیزی جز مغز و مقصد اسلام نیست، پرورش داد؛ ولی در زمینۀ نژادی و روحی خودش. رو به خدا و دینی آورد که برای پناهندگی و نجات روز معصیت باشد، عبادتش یک نوع استخدام و استفادۀ شخصی حساب شود؛ اما دست او را برای عیش‌ونوش در روزهای خوشی و برای تعدی و تملک در مواقع زورمندی باز بگذارد» (بازرگان: 46 و 47). 🔴 این روحیۀ مذهبی را در معنایی خاص می‌توان سکولار نامید. از این روحیه، بازدارندگی، مقاومت، جهاد و... درنمی‌آید و بیشتر، ابزاری بوده برای ارضای امیال و گونه‌ای نگاه اصالت‌المنفعتی پسِ‌پشت آن ‌است. 🔴 این نوشتار، طرح هویت ایرانی را به‌طور جامع و مانع از منظر بازرگان و نیز ارزیابی یا ارزش‌گذاری دیدگاه بازرگان و شواهدی را که ارائه می‌دهد، مدنظر ندارد. تک‌تک این شواهد را می‌توان بررسید و به نقد کشید. آنچه در اینجا مهم است، فهمی است که مبارزی انقلابی از ایرانی‌بودن دارد. به عبارتی، با نگاهی پدیدارشناختی، به‌دنبال فهم او از برخی از ویژگی‌های هویت ایرانی با توجه به یکی از آثار مهم او هستم. شاید مهم‌ترین و بیشترین دستاوردی که مرور کتاب سازگاری ایرانی برای هر ایرانی دارد، این باشد که دریابد اگر اکنون نگاهی متفاوت به ایران و ایرانی دارد، این نگاه، همیشگی نبوده است و نخواهد بود. کنش‌های هر ملتی و کنش‌های قهرمان‌های آن، نقشی بنیادین در سامان هویت آن ایفا می‌کند. شاید با توجه به این موضوع، بهتر بتوان درک کرد که هویت و اساساً فرهنگ هر ملتی، پدیده‌ای تاریخی است و ازاین‌رو، امکان دارد به صورت‌های گوناگونی در دوران مختلف بر آنان پدیدار شود. 🔴 در برابر این نگاه به هویت ایرانی، دیدگاه شهید سلیمانی قرار می‌گیرد. منظورم هویت ایرانی است، آن‌گونه که بر شهید سلیمانی پدیدار شده است؛ بنابراین، مباحثی که مطرح می‌کنم، ناظر به کنش‌های ایشان در دفاع از این مرز و‌ بوم یا نقشی که وی در سامان هویت امروز ایرانی‌ها بر عهده دارد، نیست. این موضوع شایستۀ بررسی و واکاوی در پژوهشی مستقل است. 🔴 برای طرح دیدگاه شهید سلیمانی، فقط از وصیت‌نامۀ او کمک می‌گیرم. وی در وصیت‌نامۀ خود، ایران و ایرانی امروز را مدنظر دارد. البته رجوع به وصیت‌نامۀ ایشان به‌معنای بیان طرحی کامل از هویت ایرانی در نگاه شهید سلیمانی نیست. برای دست‌یافتن به این هدف، دست‌کم باید به همۀ آثار و سخنرانی‌های شهید سلیمانی، دسترسی داشت که امیدوارم به‌زودی این امکان فراهم شود. در ادامه، برخی از قسمت‌های مرتبط وصیت‌نامه را می‌کاویم. 🔴 شهید سلیمانی در گام نخست، به جایگاه ایران در جهان و جهان اسلام توجه می‌کند. وی ایران را قرارگاه حسین‌ابن‌علی(ع) می‌نامد. در نگاه او جمهوری اسلامی مرکز اسلام و تشیّع است که بقای اسلام و تشیّع بر آن متکی است و در واقع، تهدید آن، تهدید اسلام و تشیّع است. «[...] جمهوری اسلامی حرَم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرم‌ها می‌مانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمی‌ماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمدی(ص)[...] والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیت‌الله‌الحرام و مدینۀ حرم رسول‌الله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمی‌ماند؛ قرآن آسیب می‌بیند.» ادامه دارد ... مسئلهٔ ایران
مسئلهٔ ایران
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (۳) ✅ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه ته
📌 هویت ایرانی: بازرگان یا سلیمانی (بخش پایانی) ✅ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🔴 شهید سلیمانی با طرح این جایگاه، ارزیابی خود را از جمهوری اسلامی بیان می‌کند: «جمهوری اسلامی، امروز سربلندترین دورۀ خود را طی می‌کند.» اما شهید سلیمانی با چه ویژگی‌ای ایرانی را فهم می‌کند؟ وی نخست این ویژگی‌ها را برای ایرانی‌ها برمی‌شمرد: پرافتخار و سربلند و فداکنندۀ جان برای اسلام و ایران. 🔴 ایشان می‌نویسد: « برادران و خواهران عزیز ایرانی من، مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد، کما اینکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید.» در ادامه، به نظر می‌رسد مهم‌ترین ویژگی‌ای که وی برای هویت ایرانی مطرح می‌کند، حاکم‌بودن روح اسلام بر ملت ایران است. 🔴 وی این ویژگی را عامل بازدارندۀ بیگانگان و دشمن‌های خارجی و رمز پیروزی ملت ایران می‌داند: «[...] اگر روح اسلامی بر این ملت حاکم نبود، صدام چون گرگ درنده‌ای این کشور را می‌درید؛ آمریکا چون سگ هاری همین عمل را می‌کرد [...].» بنابراین، وی هویت ایرانی را به اسلام گره می‌زند؛ اما آیا این روح اسلامی با این ویژگی‌ها، همیشه با ملت ایران همراه بوده است؟ «هنر خمینی عزیز این بود که اول، اسلام را به ‌پشتوانۀ ایران آورد و سپس ایران را در خدمت اسلام قرار داد [...]. هنر امام این بود که اسلام را به پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم و صفر و فاطمیه را به پشتوانۀ این ملت آورد. انقلاب‌هایی در انقلاب ایجاد کرد. به این دلیل در هر دوره، هزاران فداکار جان خود را سپر شما و ملت ایران و خاک ایران و اسلام نموده‌اند و بزرگ‌ترین قدرت‌های مادی را ذلیل خود نموده‌اند.» 🔴 به نظر می‌رسد او از «انقلاب هویتی» سخن می‌گوید که امام‌خمینی(ره) با پشتوانه قراردادن اسلام برای ایران آن را ایجاد کرد. به‌عبارتی، این هویت دستاورد انقلابی بود که امام در دل‌ها ایجاد کرد. اسلامی که امام پشتوانه قرار داد، اسلامی در پستوی خانه‌ها یا اسلامی سکولار نبود؛ بلکه اسلام ناب محمدی(ص) بود با تمام ویژگی‌های اجتماعی‌اش. 🔴 ویژگی این روح اسلامی این بود که به‌مثابۀ افیونی که در راستای ارضای امیال و شهوات قرار گیرد، عمل نمی‌کرد؛ بلکه به‌منزلۀ نیرویی طوفنده بود که ویژگی بنیادین آن، ایستادگی و مبارزه در برابر ظلم و ظالم و تن‌ندادن به هیچ ذلتی و قرارگرفتن در کنار مستضعف و مظلوم بود، حتی بلغ ما بلغ. 🔴 این روح اسلامی برای ایران و ایرانی عزت و کرامت آورد. وی شهدا را محور عزت و کرامت همۀ ما می‌داند؛ ازاین‌رو، تصریح می‌کند که «آن‌ها را در چشم و دل و زبان خود بزرگ ببینید، همان گونه که هستند. فرزندانتان را با نام آن‌ها و تصاویر آن‌ها آشنا کنید.» 🔴 با توجه به این مطالب، نگاه شهید سلیمانی به هویت ایرانی، در تقابل کامل با طرحی است که بازرگان از این هویت به تصویر کشید. جالب اینکه شهید سلیمانی هویتی را که از ایرانی در نظر داشت، در طول زندگی خویش به بهترین شکل ممکن در مقام عمل نشان داد. 🔴 او به اثبات رساند که ایرانی نه‌تنها ذلیل و زبون و نوکر نیست، بلکه خار چشم مستکبران جهان است و نه‌تنها سر سازش با لیبرالیسم جهان‌خوار ندارد، بلکه با تمام قوا در مقابل ظلم و زیاده‌خواهی مستکبران می‌ایستد و تا آخرین قطرۀ خون خود را در این راه فدا می‌کند. اکنون، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که آیا اندیشه و کنش برخی از مسئولان لیبرال و غرب‌گرای ایرانی، بازگشتی به تصویر بازرگان از هویت ایرانی نیست؟ 🔴 با توجه به این فرصت اندک، این نوشتار پژوهش‌های گوناگونی را پیشنهاد می‌دهد. اول اینکه دیدگاه بازرگان دربارۀ هویت ایرانی با چه نقدهایی روبه‌روست؟ به ویژه، تبیین روحیات و خلقیات یک ملت با توجه به موقعیت اقلیمی و جغرافیایی. دوم اینکه شرایط اجتماعی و مبانی فکری و ارزشی مهندس بازرگان و شهید سلیمانی، چه تأثیری در فهم آنان از هویت ایرانی دارد؟ سوم اینکه آیا انقلاب اسلامی، تغییری هویتی را در ایران موجب شده‌ است؟ چهارم اینکه اندیشه‌ها و عملکرد امام‌خمینی(ره)، چه نسبتی با هویت کنونی ایرانیان دارد؟ پنجم اینکه آیا مهندس بازرگان این نگاه را دربارۀ هویت ایرانی بعد از فداکاری‌ها و رشادت‌های ملت شریف و غیور ایران و پس از پیروزی انقلاب با خود داشت؟ ششم اینکه آیا هویتی که سردار سلیمانی از ایرانی‌ها به تصویر می‌کشد، در تاریخ ایران سابقه دارد یا فقط ویژگی ایران پس از انقلاب است؟ هفتم اینکه زندگی و مبارزات سردار سلیمانی، چه جایگاهی در خودباوری ملی دارد؟ هشتم اینکه اگر نگاه شهید سلیمانی را به‌عنوان هویت ایرانی بپذیریم، مسئولان غرب‌گرای کنونی چه نقشی در واژگونی آن می‌توانند ایفا کنند؟ پایان مسئلهٔ ایران
🟦 گروه فلسفه اسلامی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار می‌کند: 🔷 سلسله نشست‌های الهیات جنگ در حکمت اسلامی 🔻سخنرانان (به ترتیب روزِ ارائه) ▫️حجت‌الاسلام دکتر مهدی عبداللهی ▫️دکتر حمیدرضا آیت اللهی ▫️حجت‌الاسلام سیدمحمد موسوی بایگی ▫️حجت‌الاسلام دکتر عبدالله محمدی ▫️دکتر حسن عبدی ▫️دکتر محمد جعفری هرندی ▫️دکتر محمد لگن هاوزن ▫️دکتر مهدی حسین زاده یزدی ▫️حجت‌الاسلام دکتر سید احمد غفاری ▫️دکتر بهزاد حمیدیه ▫️دکتر فاطمه سلگی 🔸دبیر علمی: حجت‌الاسلام دکتر سید احمد غفاری عضو هیئت علمی و مدیر گروه فلسفه اسلامی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران ⏰ زمان: از ۱۴ تا ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۰ صبح 📲لینک مجازی نشست‌ها: https://skyroom.online/ch/irip/azadqom1 🆔 مسئلهٔ ایران
💠 برنامه شب شانزدهم موکب شبکه نوآوران دینی با مشارکت مرکز نوآوری پژوهشگاه حوزه و دانشگاه (پنج شنبه 10 اردیبهشت ۱۴۰۵) ▪️تیم نوآور۱: بامانا (دستیار هوشمند فرزندپروری) (حجت الاسلام دکتر محمدحسن حسینی) ▫️تیم نوآور۲: مجموعه آسمان مفرح امید (روانشناسی کودک) (حجت الاسلام صادقی) ▫️مهمانان ویژه: حجت الاسلام دکتر خانمحمدی (عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم ع) آقای دکتر حسین زاده یزدی (عضو هیئت علمی دانشگاه تهران) حجت الاسلام دکتر ملایی (هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی) آقای دکتر صفا (عضو هیئت علمی جامعه المصطفی) 📌هر شب از ساعت ۲۲:۰۰ الی ۲۴:۰۰؛ خیابان صدوقی جنب کوچه ۳۵ (انتهای ضلع سمت راست مواکب) ▪️ناظر اجرایی: مرکز نوآوری پژوهشگاه حوزه و دانشگاه https://eitaa.com/joinchat/2986345882Caa309f9107 مسئلهٔ ایران
⚠️ آمریکایی‌ها جایی در خلیج فارس ندارند مگر در قعرِ آب‌هایش! 📝 به حول و قوّه الهی آینده‌ی درخشان منطقه‌ی خلیج فارس، آینده‌ای بدون امریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملت‌هایش خواهد بود. ما با همسایگان‌مان در پهنه‌ی آبی خلیج فارس و دریای عمان «هم‌سرنوشت» هستیم و بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمع‌کارانه در آن شرارت می‌کنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آب‌هایش. و زنجیره‌ی این ظفر که به لطف پروردگار تبارک و تعالی در سایه‌ی تدابیر و سیاست‌های مقاومت و راهبرد ایران قوی محقّق شده است، طلیعه‌ی نظم جدید منطقه و جهان خواهد بود. 🗓 حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی | ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ 📲 @rahbar_enghelab_ir
📌 مواظب منتظریِ درون‌مان باشیم ✅ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🔴 با نام آقای منتظری بیشتر در نماز جمعه‌ها و در شعارهای مردم آشنا شدم: «قائم‌مقام رهبری، آیت حق منتظری». سابقۀ مبارزاتی او در دوران ستم‌شاهی، شأن فقاهتی و علمی‌، شاگردی حضرت امام، هم‌درسی و هم‌حجره‌ای شهید مطهری و عباراتی که امام امت خمینی کبیر قدس‌الله نفسه الزکیه دربارۀ او به‌کار برد، نویدی از آینده‌ای درخشان برای وی می‌داد. اما از آنجا که آدمی موجودی مختار است و در هر لحظه می‌تواند، مسیرش را انتخاب کند و از سوی دیگر، خداوند به هیچ‌‌بنده‌ای ضمانت نداده که همیشه بر سبیل حق باشد و آدمی همیشه در معرض ابتلا و امتحان است، او راه دیگری برگزید. 🔴 با همه سفیدشویی‌هایی که مخصوصاً در این اواخر از او شد، مختصر آشنایی با فضای سیاسی کشور کافی بود که پی‌ببریم او چگونه دلِ امام امت را به معنای واقعی کلمه، خون کرد. 🔴 اما با این حال، بعد از رحلت امام کبیر انقلاب، و کشفِ امام شهید انقلاب از سوی مجلس خبرگان، آقای منتظری در اقدامی تحسین‌برانگیز، در پیامی با امام شهید بیعت کرد: « ... از خداوند قادر متعال مسئلت می‌نمایم جنابعالی را كه فردی لایق و متعهد و دلسوز و در دوران مبارزات و انقلاب تجربه‌ها آموخته و همواره مورد حمایت رهبر بزرگ انقلاب بوده‌اید، در انجام مسئولیت خطیر رهبری كه مجلس خبرگان به جنابعالی محول نموده است، یاری نماید تا انشاءالله موفق شوید به كشور و به ملت مسلمان ایران كه در راه تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب این همه گذشت و فداكاری از خود نشان داده و با همه وجود در صحنه انقلاب باقی است خدمات شایسته و سازنده‌ای انجام دهید و با حفظ سیاست نه شرقی و نه غربی در تقویت كشور و پیشبرد مبانی و موازین شرع مبین كوشش فرمایید و دشمنان خارجی و داخلی اسلام و كشور را از هر جهت ناامید و مایوس نمایید ...». 🔴 با این پیام، خیلی از بزرگان او را ستودند و از عاقب‌بخیری او سخن به میان آورند. برخی به حالش غبطه خوردند که از این امتحان الهی سربلند بیرون آمد. البته که این بیعت مسرت‌بخش بود. یکی از مبارزان بزرگ انقلاب و از بزرگان نظام و از یاران نخستین امام امت از قطار انقلاب پیاده نشد و با موضعی انقلابی به بقای میراث خمینی کبیر کمک کرد. اما در این میان نگرانی هم وجود داشت: آیا آقای منتظری بر بیعت خود باقی می‌ماند؟ آیا او را توان التزام به این پیمان هست؟ 🔴 علتِ حدوث، نمی‌تواند بقا را تضمین کند. با توجه به الهیات سیاسی تشیع، بیعت با ولی، هرچند ارزشمند است، اما بقای بر آن ارزشمندتر و البته گاهی بسیار دشوارتر است. شیطان همیشه با آدمی است. مهم نیست که فرد، مرجع تقلید، آیت‌الله، پروفسور، سردار، امیر و ... باشد یا یک عامیِّ بدون فکر و تحلیل. شیطان برای هر کسی، بسته به جایگاهش تور خود را پهن می‌کند. گاهی سن‌وسال، گاهی سابقه، گاهی تخصص و ... ابزار فریب شیطان می‌شود. باب توجیه هم به وسعت عالَم، پَهن است. 🔴 تاریخ، پر است از کسانی که با توهم فهم بیشتر، سابقه مبارزاتی طولانی‌تر حضور بیشتر در جبهه و ... در مقابل ولی ایستادند. جنس بهانه‌‌ها هم تقریباً مشخص است: اگر اول کار باشد، با بهانه‌هایی این‌گونه: هنوز اول کار است، هنوز روی کار سوار نشده، تصمیم پخته نیست و ... و اگر بعد از گذشت زمان باشد، با بهانه‌هایی این‌چنین: او عوض شده، قبلاً این‌گونه نبود، دوره‌اش کردند، برایش تصمیم‌سازی می‌کنند، داده‌های نادرست دارد؛ جان کلام آنکه، من بلدم و او بلد نیست، من می‌فهمم و او نمی‌فهمد، اگر برای من تصمیم‌سازی شود، تشخیص می‌دهم و او نمی‌دهد و ... 🔴 در اندیشه شیعی، می‌توان به ولیِ خدا مشورت داد، او را در انتخاب مسیر کمک کرد و شرایط بهترین انتخاب را برایش فراهم کرد. اما با هیچ توجیه و بهانه‌ای و در هیچ زمان و مکانی نمی‌توان در مقابل تصمیم او ایستاد. نمی‌توان از فرمان او سرپیچی و نمی‌توان در مقابل نصِ او، اجتهاد کرد. 🔴 هر یک از ما، صرف‌نظر از جایگاه اجتماعی، پایگاه اقتصادی و شأن سیاسی و نیز بزرگ و کوچک‌مان و از خواص و عوام‌‌بودن‌مان، استعداد یک منتظری‌شدن و حتی به مراتب نازل‌تر شدن را داریم. همه ما در معرض این امتحان هستیم که روزی یک منتظری شویم. خداوند به عاقبت‌بخیری هیچ‌یک از ما ضمانتی نداده‌است. باید به خودمان مدام هشدار دهیم. نفس اماره همیشه در کمین است. باید مطالعهٔ آقای منتظری همواره به‌مثابه یک عبرت در برابر دیدگان‌مان باشد. باید بدانیم و بیش از همه نگارنده این سطور که هیچ‌یک از عناوین، مقامات یا مناصب ظاهری، ضامن عاقبت‌بخیری ما نیست. مسئلهٔ ایران
💬 صاحبان کسب و کارهای آسیب‌دیده تا حدّ ممکن از چه در واحدهای تولیدی و چه واحدهای خدماتی اجتناب نمایند و البته دولت محترم هم در حدّ مقدور از این عملِ خیرخواهانه حمایت نماید. | ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ 📲 @rahbar_enghelab_ir
📌 زندگی در عیش، کشتن در خوشی ✅ سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🔴 یکی از ویژگی‌های برجستۀ تمدن غرب، قوم‌مداری است. اگر قصد پی‌گرفتن این ویژگی تا عصر باستان را نداشته باشیم و نخواهیم در آثار و اندیشه‌های فیلسوفان برجستۀ یونان و رسوم‌ رم باستان پیش برویم و فقط تا مدرنیته و عصر روشنگری به عقب باز گردیم، براساس توصیف کتاب‌های غربی از این دوره، قوم‌مداری یکی از ویژگی‌های اصلی این دوره به حساب می‌آید. 🔴 عصر روشنگری، آغاز دگرگونی‌‌های بنیادین در عرصه‌های علمی، اجتماعی، سیاسی، فلسفی و... جامعۀ اروپایی و سرمستی این جامعه از این پیشرفت‌ها بود. جالب اینکه این عصر با وجود ادعای باور به اصالت عقل و برابری افراد نوع بشر به‌دلیل بهره‌مندی برابر از قوۀ عقل، زمینه‌هایی تازه برای قوم‌مداری و خودبرتربینی فراهم آورد؛ البته در قالب مفاهیمی نو و با ظاهری فریب‌کارانه: پیشرفته/عقب‌مانده، سنتی/مدرن، دموکراتیک/غیردموکراتیک، آزاد/غیرآزاد و... . 🔴 این نگاهِ قوم‌مدارانه به دیگر جوامع به‌روشنی در شکل‌گیری علوم مدرن هم بازتاب داشت؛ چنان‌که جامعه‌شناسی برای مطالعۀ جوامع مدرن و آزاد و پیشرفته و انسان‌شناسی برای مطالعۀ دیگر جوامع شکل گرفت. نظریه‌های توسعه هم از چنین موضعی تلاش کردند به جوامع عقب‌مانده بیاموزند طوطی‌وار از آن‌ها پیروی کنند. 🔴 یکی از نمودهای بارز قوم‌داری غربی در روابط سیاسی غربی‌ها با دیگر کشورهاست. از رابطۀ استعماری کلاسیک تا رابطۀ استثماری مدرن. نگاه این تمدن به دیگر جوامع تا حدی قوم‌مدارانه است که گویا جان و مال شهروندان دیگر جوامع از جان سگ‌های غربی کمتر است و می‌توان نمونه‌ای از آن را در کاپیتالسیون در ایران مشاهده کرد. 🔴 در نگاه ایشان جنگ و کشتار در دیگر نقاط جهان، ازجمله خاورمیانه، موضوعی بی‌اهمیت است و تا زمانی که خدشه‌ای به عیش غربی‌ها وارد نکند، اهمیتی ندارد و دولت‌هایشان می‌توانند در خوشی شهروندان خودشان به کشتن مردمان عقب‌مانده ادامه دهند تا منافع غربی‌ها به بهترین شکل ممکن تأمین شود و آن‌ها در رفاه باشند. 🔴 جنگ رمضان برای نخستین بار این موازنۀ کثیف قوم‌مدارانه را دگرگون ساخت و قاعدۀ «زندگی در عیش، کشتن در خوشی» غربی‌ها را عوض کرد و به آن‌ها ثابت کرد اگر قرار است جان و مال و آرامش شهروندان ایرانی در خطر باشد و آن‌ها درگیر سختی و مشکل شوند، شهروندان غربی هم نمی‌توانند به عیش خود ادامه دهند؛ هرچند بی‌گمان، هزینۀ جنگ و تجاوز برای دو سوی این موازنه برابر نیست‌. 🔴 بی‌گمان، این یکی از دستاوردهای بزرگ جنگ رمضان در سطح بین‌المللی به حساب می‌آید تا دیگر صدراعظم آلمان به‌پیروی از اسلاف نژادپرستش، نتواند همچون جنگ خرداد در کمال وقاحت بگوید «اسرائیل بخش کثیف کار در قبال ایران را انجام می‌دهد». او این بار از ترسش به‌دلیل برهم‌خوردن آن موازنۀ قوم‌مدارانه نه‌تنها چنین جمله‌ای بر زبان نیاورد، بلکه با وجود پیگیری‌های آمریکا جرئت نکرد به تجاوز علیه ایران بپیوندد و به‌تازگی هم از تحقیر آمریکا به دست ایران سخن گفته است. مسئلهٔ ایران
📌 مطهری زنده است و ما... ✅ سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🔴 زنده‌بودن اندیشمندان به این است که خاک کهنگی بر اندیشه‌هایشان ننشیند و آثارشان از دست مردم نیفتد. بی‌گمان، هیچ اندیشمندی به‌اندازۀ استاد مطهری در ایران اسلامی زنده نیست‌. هنوز هم نخستین و بنیادی‌ترین گام اسلام‌شناسی، آثار شهید مطهری است و هنوز موضوعاتش، موضوعات روز جامعه است و پاسخ‌هایش تا حد درخورتوجهی ذهن مخاطب امروز را قانع و راضی می‌کند. 🔴 اینکه آثار استاد مطهری هنوز پس از گذشت بیش از پنج دهه زنده و زایاست، هشدار مهمی هم برای ما دارد. ما در طول نیم‌قرن گذشته ذیل پرچم نظام جمهوری اسلامی ایران چه کردیم که نتوانستیم اندیشمندی همه‌جانبه‌نگر و به‌روز و‌ هم‌زبان با مردم، همچون او پرورش دهیم که بتواند پاسخ‌هایی نو بدهد به همان مسئله‌ها و پرسش‌هایی که او به آن پرداخته است یا جامعه را در یافتن پاسخ‌هایی برای پرسش‌ها و مسئله‌های جدید یاری رساند. البته اندیشمندان ظهور کرده‌اند و همه محترم‌‌اند؛ ولی همه می‌دانیم هیچ‌کدامشان مطهری نشدند و نتوانستند جای او را پر کنند و اثبات این ادعا با نگاهی به وضعیت انتشار آثار و نفوذ اندیشه‌های ایشان و مقایسه دیگر اندیشمندان کار چندان دشواری نیست. 🔴 گویا مطهری زنده است؛ ولی ما زندگی و زایایی لازم را نداریم که نتوانسته‌ایم مطهری دیگری برای جامعۀ اسلامی پرورش دهیم. این هشدار مهمی است تا در ساختار و سازوکار همۀ نهادها و سازمان‌های مرتبط با آموزش، پرورش، پژوهش و دین بازنگری کنیم و در بازبینی آن‌ها به این نکتۀ سرنوشت‌ساز بیندیشیم که سازوکار جدید قرار است چه انسانی برای ایران اسلامی پرورش دهد و در انجام همین کار هم می‌توان از مطهری درس‌های بسیاری آموخت. 🔴 این کمبود بزرگ در موقعیت‌های دشواری، همچون سال‌های گذشته بیش‌ازپیش آشکار می‌شود که جامعه تشنۀ مرجعی فکری است که بتواند پرسش‌ها و مسئله‌های جامعه را بشنود و به زبان او سخن بگوید و افق‌های نو پیش رویش بگشاید و‌ راه را برایش روشن و هموار سازد. امروز بیش از همیشه جای خالی مطهری را احساس می‌کنیم و چه‌بسا اگر توانسته بودیم جای خالی او را در نیم‌قرن گذشته پُر کنیم، امروز اینجا نایستاده بودیم! مسئلهٔ ایران
📌 چرا مطهری هنوز زنده است؟ ✅ سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران 🔴 نخست اینکه مطهری برخلاف اصحاب علوم انسانی مدرن در ایران، مسیر حرکت علمی را به‌جای اینکه از نظریه بیاغازد، از مسئله آغاز کرد. اغلب آثار او، در پاسخ به مسئله‌ای است. یا مسئله‌ای کاملاً از جنس دینی و نظری، مانند آثارش دربارۀ اصول دین یا مسئله‌ای دینی و ترکیبی از نظری‌عملی، مانند حجاب یا اخلاق جنسی یا کاملاً عقلانی و فلسفی، مانند علل گرایش به مادیگری یا کاملاً اجتماعی، مانند مسئلۀ علم یا... . ویژگی آثار مطهری حرکت از مسئله به نظریه است، نه از نظریه به مسئله و به همین خاطر تا آن مسئله زنده است، اندیشۀ مطهری زنده و زایاست. 🔴 دوم اینکه برخلاف جریان غالب حوزوی که با وجود ارتباط شفاهی مناسب با عموم مردم، در ارتباط متنی و مکتوب با مردم، تجربه‌های چندان موفقی نداشت و پژوهش‌هایش بیشتر درون‌حوزوی بود تا ارتباطی بین حوزه و جامعه، شهید مطهری با اینکه همیشه یک حوزوی تمام‌عیار باقی ماند، هرگز در حوزه و در قم نماند و با توشۀ پربارش از حوزه، به دانشگاه تهران و حسینیۀ ارشاد و... رفت و توانست به‌خوبی هم با عموم مردم و هم با نخبگان دانشگاهی گفت‌وگو کند. 🔴 سوم اینکه مردم و واقعیت جامعه را در همۀ سطوح و ابعاد به رسمیت می‌شناخت. او زبان عموم مردم را می‌فهمید و می‌کوشید با زبان مردم با جامعه سخن بگوید. به بیان دیگر، او به زبان مردم سخن می‌گفت و مردم مجبور نبودند زبان او را بیاموزند. او هرگز درصدد نفی واقعیت‌های جامعه نبود و تلاش نمی‌کرد واقعیت‌های جامعه را انکار کند و به همین دلیل، آثارش آینۀ جامعۀ زمان اوست؛ برای نمونه، نقد و رد جریان چپ سهم زیادی در آثار او دارد. 🔴 چهارم اینکه بسیار شجاع بود و به سراغ موضوعاتی می‌رفت که کمتر کسی جرئت پرداختن به آن‌ها را داشت. او بی‌پروا نظرش دربارۀ حجاب و نظام حقوق زن در اسلام را مطرح کرد و از هر دو سو با مخالفت‌های فراوان روبه‌رو شد. او نه به روایت جنسی‌زدۀ غرب سکولار از زن تن می‌داد، نه به آرای اجماعی بدون پشتوانه دربارۀ احکام مربوط به زنان مانند منع زن از قضاوت و مرجعیت و... . هم در انتخاب موضوع شجاع بود و هم در پرداختن به آن. 🔴 پنجم اینکه درگیر قل‌وزنجیرهای جامعۀ علمی نمی‌شد و به آنچه وظیفۀ خود در قبال جامعه می‌دانست، عمل می‌کرد و این ویژگی دقیقاً برآمده از همان مسئله‌محوری او بود. او نوشتن کتاب شاهکار داستان راستان را با وجود مخالفت‌های بسیار دوستان دلسوزش، چنان‌که خود در مقدمۀ کتاب می‌گوید، کسر شأن جایگاه علمی‌اش نمی‌دانست؛ چون پرورش نسل جدید را وظیفۀ خود می‌دانست و جامعۀ مذهبی خود را بی‌بهره از ابزار داستان برای انتقال مفاهیم بلند اسلامی می‌دید. 🔴 ششم اینکه نگاهش به مخالف، نگاه تهدیدی نبود؛ زیرا به‌قدری به آموزه‌های اسلام اطمینان داشت که از مواجهه با هیچ اندیشه‌ای هراسی به دل راه نمی‌داد؛ پس لازم نمی‌دید از مخالفش پهلوان پنبه بسازد و در غیابشان آن‌ها را شکست دهد. اگر قرار بود مارکسیسم را نقد کند، از قوی‌ترین نظریه‌پرداز مارکسیسم در ایران برای گفت‌وگوی علمی دعوت می‌کرد و زمانی که در آثارش، آرای مخالفان را می‌گفت، چنان قوی و غنی روایت می‌کرد که مخاطب احساس می‌کرد او خود هوادار آن نظر است. 🔴هفتم اینکه متواضع بود و احساس نمی‌کرد که می‌تواند به‌تنهایی کاری از پیش ببرد؛ برای مثال آنجا که در مقدمۀ کتاب انسان و سرنوشت، مهم‌ترین دغدغه و شاید تنها نظریه‌اش را با مخاطب در میان می‌گذارد، ضمن اینکه در بیان مسئله و طرح نظریه، به نقش دیگر اندیشمندان اشاره می‌کند، خود را برای اتمام این طرح بزرگ نظری ناتوان توصیف می‌کند و دست کمک به‌سوی همۀ متخصصان دراز می‌کند و جالب اینکه تا پیش از ادای دِین ما به این شخصیت بزرگ ، حتی کسی مقاله‌ای هم دربارۀ دغدغۀ اصلی و نظریۀ او ننوشته بود. 🔴هشتم اینکه به‌طرز عجیبی جامع‌نگر بود. در بررسی و واکاوی هر مسئله‌ای می‌کوشید به‌دور از هرگونه تعصبی، (جانبداری غیرعلمی) از وجوه گوناگون تاریخی، دینی، فلسفی، کلامی، جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و... و از موضع دیدگاه‌ها و نظریه‌‌های گوناگون در هرکدام از این علوم به موضوع بنگرد و در پایان و پس از بررسی و نقد همۀ این نظرها و نظریه‌ها، تحلیل خودش را با مخاطب در میان بگذارد تا مخاطب دیدی همه‌جانبه و عمیق به مسئله پیدا کند. مسئلهٔ ایران