eitaa logo
از ر؋ـاقت تا شهاבتـــــ ღ
221 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.7هزار ویدیو
71 فایل
بسم رب الشـهداے وطن شروع کار=۱۴۰۴/۹/۲ پایان=ان شالله شهادت☘️ چهار تا دوست صمیمی و شیطون...✌️😎 کپی؟! ‌ما کی باشیم بخوایم فتوا بدیم؟ حلالت (ولی دعای شهادت برامون یادت نره❤️‍🩹) ایدی تبادلات-> @Sst313 احیانا اگه کاری داشتین: @eazady128 @fafeme12 @tectu
مشاهده در ایتا
دانلود
برای کسب رضایت شما و فعالیت بهتر ما لطفا نظر هایتان و پیشنهادات خود تون رو به این آیدی بفرستید. @tectum
🌹 بسم ربّ الشهداء و الصدّیقین 🌹 سلام و درود بر همراهان عزیز کانال شهدایی 🙏 ما همیشه تلاش کردیم محتوایی در شأن شهدا و شما عزیزان منتشر کنیم. حالا وقتشه نظر شما رو بدونیم ❤️ آیا از مطالب و فضای معنوی کانال رضایت دارید؟ لطفاً چند لحظه وقت بذارید و در نظرسنجی رضایت از کانال شهدایی شرکت کنید تا با دیدگاه شما مسیرمون رو بهتر کنیم 💫 📊 لینک نظرسنجی: https://EitaaBot.ir/poll/78iuj?eitaafly 👉 شرکت در نظرسنجی به یاد شهدا، با قلب‌هایی روشن✨ با نظر شما، خادم‌بودن‌مون معنا پیدا می‌کنه 🌺 کانال مارو برای دوستانتون هم بفرستید 📩 https://eitaa.com/prof313
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸 💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗 💗🌸💗 🌸💗 👒 📗 سمانه عصبی به طرف خروجی دانشگاه راه می رفت، که بازویش کشیده شد، عصبی برگشت، که با کسی که بازویش را کشیده، دعوایی کند. با دیدن صغری ،اخمی کرد و با تشر گفت: ــ چیه؟چی می خوای صغری که بخاطر اینکه پشت سر سمانه دویده بود، در حالی که نفس نفس می زد گفت: ــ سرمن داد نزن،با آقای بشیری دعوات شده به من ربطی نداره سمانه_ اسمشو نیار، اینقدر عصبیم که اگه میشد همونجا حسابشو می رسیدم.! صغرا ــ باشه آروم باش، بیا بریم همین کافه روبه روی دانشگاه ،هم یه چیزی بخوریم هم باهم حرف بزنیم سمانه به علامت پذیرفتن پیشنهاد صغری سرش را تکان داد. پشت میز نشستند، صغری بعد از دادن سفارش روبه روی سمانه که خیره به بیرون بود ،نشست؛ صغرا ــ الان حرف بزن،چرا اینقدر عصبی شدی وسط جلسه؟ سمانه ــ چرا عصبی شدم؟ اصلا دیدی چی میگفت...؟ نزدیکه انتخاباته به جای اینکه سعی کنیم جو دانشگاه آروم بمونه اومده برامون برنامه می ریزه چطور وجه ی بقیه نامزدهارو خراب کنیم. با رسیدن سفارشات.. سمانه ساکت شد،با دور شدن گارسون روبه صغری گفت: ــ اصلا اینا به کنار،.. این جلسه مگه مخصوص فعالین بسیج دانشگاه نبود؟؟ صغرا ــ خب آره ــ پس این بشیری که یک ماهه عضو شده براچی تو جلسه بود؟ ــ نمیدونم حتما قسمت برادرا ازش دعوت کردند، اینقدر خودتو حرص نده سمانه ــ صغری تو چرا این رشته رو انتخاب کردی؟؟ صغری که از سوال سمانه تعجب کرد، چند ثانیه فکر کرد و گفت : ــ نمیدونم شاید به خاطر اینکه تو یک دانشگاه خوب اونم شهر خودم قبول شدم، و اینکه تو هم هستی ــ اما من وقتی علوم سیاسی انتخاب کردم، دغدغه داشتم، الان نزدیکه، باید تک تک ما انتخابات باشه ــ خب چه ربطی به آقای بشیری داره؟؟ ــ همین دیگه،دغدغه ی ما، باید نگه داشتن دانشگاه باشه، نه برنامه ریزی واسه نامزدها.صغری دانشگاه ما تو موقعیت حساسی قرار داره، کاری که بشیری داره انجام میده، اشتباهه بخصوص که داره اینکارو میکنه، اگه به کارش ادامه بده، دانشگاه میشه میدون جنگ. ــ نمیدونم چی بگم سمانه،الان که فکر میکنم میبینم حرفای تو درسته ولی چیکار میشه کرد ــ میشه کاری کرد،من عمرا در مقابل این قضیه ساکت بشینم ــ حالا بعد در موردش فکر میکنیم،کافیتو بخور یخ کرد سمانه تشکری کرد و کافی را به دهانش نزدیک کرد... •--------࿐✿࿐--------- https://eitaa.com/prof313
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸 💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗 💗🌸💗 🌸💗 👒 📗 سمانه ضربه ای به در زد، و با شنیدن "بفرمایید"وارد اتاق شد: ــ سلام،خسته نباشید اقای سهرابی ــ سلام خواهرم،بفرمایید سمانه روی صندلی نشست و گفت؛ ــ خانم احمدی گفتن که با من کار دارید! سهرابی ــ بله درسته،شما چون قسمت فرهنگی رو به عهده دارید،چندتا کار بوده باید انجام بدید سمانه ــ بله حتما سهرابی ــ این چندتا پوستر رو بدید به بچه های خودمون ،بگید ایام انتخابات از اونا استفاده کنن تو تجمعا سمانه ــ پوسترا چی هستن؟ سهرابی ــ پوسترایی که طراحی کرده بودید و خواستید پوسترشون کنم براتون این یک نمونه برا خودتون،اینا هم بدید بین بچه های دانشگاه سمانه ــ خیلی ممنون سهرابی ــ تو این فلش چندتا فایل صوتی هست که روی چندتاcdبزنید و به عنوان کار فرهنگی بین بچه تا پخش کنید، مداحی هستند، یه نمونه هم با پوسترا گذاشتم، که گوش بدید سمانه با تعجب پرسید: ــ ما خیلی وقته دیگه همچین فعالیت های فرهنگی انجام نمیدیم، به نظرتون برگزاری بهتر از پخش بنر و cdنیست؟؟ ــ شک نکنید که جلسات بهتر هستند اما بخشنامه ای هستش که به دستمون رسیده. سمانه ــ میتونم ،بخشنامه رو ببینم آقای سهرابی برای چند لحظه سکوت کرد و بعد سریع گفت: ــ براتون میفرستم ــ تشکر،اگه با من کاری ندارید من دیگه برم ــ بله بفرمایید سمانه وسایل را برداشت، و از اتاق خارج شد، پوستر و cd خودش را در اتاقش گذاشت، و از دفتر خارج شد. با دیدن چند نفر از اعضای بسیج دانشگاه، پوسترها را به آن ها داد تا بین بقیه پخش کنند، و خودش به کافی نت کنار دانشگاه رساند، و سفارش داد، تا مداحی ها را روی ۹۰تا cd برایش بزند. ــ کی آماده میشن؟؟ ــ فردا ظهر بیاید تحویل بگیرید ــ خیلی ممنون از همان جا تاکسی گرفت، و به خانه رفت،امروز روز پرمشغله ای بود، سعی کرد تا خانه برای چند لحظه هم که شده، چشمانش را روی هم بگذارد، تا شاید کمی از سوزش چشمانش کاسته شود. •--------࿐✿࿐---------• https://eitaa.com/prof313
بسم الله الرحمن الرحیم 🌷 تشکر ویژه از همراهی شما. موافقت قاطع همه عزیزان در این نظرسنجی، اثبات کرد که عشق به بسیج و یاد شهدا در قلب‌های شما زنده و پرنور است. قدردان شما هستیم.🙏🙏 https://eitaa.com/prof313 🌹
شاید داشت زخمش رو لمس میکرد تا خیالش راحت باشه عکسه💔 ✨ 📲شهید نوید صفری https://eitaa.com/prof313
رفقای مهربون و باصفا، دمتون گرم از ته دل ❤️ با اینکه کانالمون ۱۶۱ نفره‌ست، ولی همین تعدادِ محدود، غوغا کردین! شماها با دلا و نیتای پاک‌تون یاد شهدا رو زنده کردین، اونم نه با حرف، با عمل. 🌸 خدا خیرتون بده که هیچ‌وقت یاد قهرمانای واقعی این خاکو فراموش نمی‌کنین. می‌دونم شهدا لبخند زدن به دلتون 🌹
از ر؋ـاقت تا شهاבتـــــ ღ
رفقای مهربون و باصفا، دمتون گرم از ته دل ❤️ با اینکه کانالمون ۱۶۱ نفره‌ست، ولی همین تعدادِ محدود، غ
خب حالا که همه اسم رفیق های شهیدش رو گذاشته انشالله به زودی من شهیدی که بیشترین رفیق رو داشت رو اعلام میکنم
تب شبانه تا ۸صبح پست ممنوع 🚫
بچه ها امیدوارم که همگی تا همین الان امتحانتون رو عالی داده باشید