eitaa logo
پروفایل حسینی
708 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
718 ویدیو
29 فایل
در میانه‌ یک جنگ تمام عیار ترکیبی، مطالب کانال کپی‌رایت ندارد ⬅️ روبیکامون https://rubika.ir/profile_ms
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز دیدم یه بنده خدایی رفته بود شیرینی فروشی، اوضاع مالی خوبی هم نداشت. هوس چندتا دونه شیرینی کرده بود. رفته گفته ۴-۵ تا دونه نون خامه‌ای میخوام بخرم. امکانش هست؟ شیرینی فروشه گفته نخیر😐 در این احوالات فقط باید بهش گفت: خاک بر سرت. شاید یکی پولش نمیرسه کیلویی بخره، بدبخت گدا. چرا انقدر نامهربون شدیم با هم... ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
اجازه ندین هر آدم مشکل‌داری عزت نفس شمارو خدشه‌دار کنه. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
چرا هنوز مرتضی پاشایی داره آهنگ میده😐 خدایا بسه دیگه🥺 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
اولین سوال همسر من در اولین جلسه خاستگاری این بود: آیا فرد دیگه‌ای هست که شما آرزو داشتین الان جای من نشسته بود؟ ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
یه بنده خدایی که مستقیم بهش اشاره نمی‌کنم ولی همتون میدونین کیه، رفت تو آشپزخونه و اومد. در حالی که باد در غبغب انداخته بود و سیس عقاب گرفته بود گفت: یکی از شعله‌های گازو باز گذاشته بودی، بستمش.😏 گفتم: اون الکی باز نبود، زیر غذارو خاموش کردی استاد🤕 در حالیکه بهش شوک وارد شده بود، و تندتند دو تا انگشت اشاره‌شو به هم میزد😶‍🌫(در استیکر زیر، شرح مطلب هست) سرشو انداخت پایین و از آشپزخانه دور شد....🚶 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
💯 حسن بن راشد گفت: به امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم: «آیا غیر از اعیاد مشهوره، عید دیگری نیز هست؟» فرمود : شریف‌ترین و کامل‌تر از همه آن‌ها روزی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث گردید. عرض کردم: «آن روز، کدام روز بود؟» فرمود: «آن روز شنبه بیست و هفتم ماه رجب بود.» عرض کردم: «در آن روز، چه عملی باید به جای آورد؟» فرمود: روزه می‌گیری و صلوات بسیار بر محمد و آل محمد می فرستی. 📚 دعائم الاسلام، النعمان بن محمد بن منصور تمیمی مغربی، (363 ه)، دار المعارف، مصر، 1383 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
مرد باید ابهت داشته باشه. یهو وسط خونه داد بزنه بگه: عیاااال😡 امشب ظرفا با منه حق نداری بهشون دست بزنی. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔴 جعفر پلنگ و غذای حضرتی آقای راست نجات، معاون مهمانسرای حرم مطهر امام رضا علیه السلام، ماه گذشته در شب میلاد حضرت امام محمدالجواد علیه السلام این داستان جالب رو نقل کردن: زمانی که معاون امداد حرم امام رضا علیه السلام بودم، وظیفه داشتیم، غذاهای باقیمانده مهمانسرا را آخر وقت به مناطق ضعیف و حاشیه شهر مشهد برده و بین فقرا توزیع کنیم. شبی با خادم مسجد آخر بلوار توس، تماس گرفته و به او گفتم: امشب قرار است که فلان مقدار غذای مشخص، به منطقه شما آورده و توزیع کنیم و آماده همکاری با ما باش. نیمه های شب به آن مسجد که رسیدیم ، با جمعیت فراوانی که درب مسجد منتظر بودند مواجه شدیم 🙄 بطوری که امکان توزیع غذا را بخاطر ازدحام شدید و ترس از تلف شدن تعدادی از مردم، نداشتیم! خادم مسجد را صدا کردیم که چرا اینقدر شلوغ است؟! گفت : حواسم نبود و در بلندگو📣 اعلام کردم : امشب قرار است غذای متبرک از حرم امام رضا علیه السلام بیاورند و اینگونه شلوغ شد و کاری از دستم بر نمی آید🙄 تصمیم به برگشت داشتیم که ناگاه در گوشه ای کنار دیوار، دختر بچه ای کوچک با کفش های پلاستیکی، نظرم را به خود جلب کرد و از وضعیت حال و روزش ترحمی به دلم‌ افتاد و همانجا در دلم، از خود امام رضا علیه السلام خواستم: آقا جان🤲خودت راه حلی ارائه بده که بتونیم غذاها را بدون مشکل تقسیم کنیم و این مردم که با امید و احتیاج به اینجا آمدند، دست خالی برنگردند که ناگهان انگار هزار نفر درونم فریاد زدند : از خادم محله بپرسم لات این محله کیه؟!🤔 از خادم مسجد پرسیدم : لات این محله کیه و با تعجب پرسید برای چی؟!!! گفتم کارش دارم. گفت: اسمش جعفر پلنگه گفتم بگو بیاد و زنگش زد که تا نیم ساعت دیگه میرسم ومنتظرش موندیم. جعفر با ظاهری خالکوبی شده و پیراهن یقه باز و سوار موتور اومد و سلام کرد که فرمایش: گفتم ما از حرم امام رضا علیه السلام اومدیم و غذای متبرک آوردیم و نمیدونیم چطور تقسیم کنیم که مردم اذیت نشن و از شما میخواهیم در این کار کمکمون کنی😥 جعفر با کمال میل گفت : نوکر خادمهای امام رضا علیه السلام هستم وچشم. به بقیه خدام گفتم ماشین غذا رو تحویل جعفر بدین و بهش کمک کنید تا غذاهارو تقسیم کنه. جعفر مردم را کنار دیوار به صف کرد و به هر خانواده ای بنا به مصلحت و شناختی که خودش به آنها داشت ، غذاها را تقسیم کرد و گفتم چهارتا غذاهم بهخودش و خانواده ش بدهید. بعد از اتمام کار ، به من گفت: آقای راست نجات شماره تلفنت را به من میدهید؟ همکاران با اشاره گفتند اینکارو نکن و برات دردسر درست میکنه و.... اما با کمال میل به او شماره را دادم و رفتیم. ابتدای هفته بود که با من تماس گرفت که جعفر پلنگ هستم و کاری با شما دارم و به دفتر کاری م در حرم آمد! آنجا به من گفت: من هم خادم زوار امام رضا علیه السلام هستم و بنده با تعجب گفتم: بله؟!!!😲گفت : منم روزهای پنج شنبه میام حرم امام رضا علیه السلام و در صحن ها میچرخم و مهرهای اطراف دیوارها را جمع آوری و سرجاهایشان میذارم و برمیگردم و به همین مقدار خودم را خادم حضرت میدانم و اتفاقا همان روز در راه برگشتم به درب مهمانسرا رسیدم و به امام رضا علیه السلام در دلم گفتم : میشه امروز غذای متبرکی از حرمتون برای خواهر بیمارم ببرم؟! وقتی به خادم درب مهمانسرا گفتم با تندی به من گفت: آقا برو کنار بایست و مزاحم نشو!😔 وقتی نا امید شدم و خواستم‌به خانه برگردم، پشت سرم، آن خادم به همکارش گفت مواظبش باشید جیب مردم رو نزند!!!😞 هنگامی که این را شنیدم به او گفتم : خدایا توبه، من جیب بر نیستم و دلم شکست و تا بست نواب گریه میکردم و به امام رضا علیه السلام گفتم دیگه سرکشیکم نمیام و خداحافظ😢 که ناگهان گوشی م زنگ خورد که خادمهای حرم امام رضا علیه السلام در مسجد محله منتظرت هستند وبا ترس و لرز که من جیب بری نکردم و چه زود گزارش دادند و احضارم کردند پیش شما اومدم😕 حالا آمده ام بگویم: امام رضا علیه السلام چقدر مهربونه😭یک غذا میخواستم ولی به من یک ماشین غذا داد و بجای یکی،چهارتا غذا برای خانواده م بردم😇 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
شاید باورتون نشه ولی این طرح جدید شهرداری مشهده (خطوط قرمز نمای بالا از المان) که نمیدونم فایدش دقیقا چیه و چه کاربردی داره، چه فعل و انفعالاتی تو ذهنتون خطور کرده که فکر کردید این طرح جالبه خدا میدونه، بحث جلوگیری از وسایل نقلیه موتوری هم نیست چون راحت رد میشن. 👤Mohammad ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
یبار رفته بودیم یجایی خواستگاری، پدرِدختر زنگ زده بود به یکی از آشناها، درباره من تحقیق کنه، بعد اون آشنا زنگ زد به ما پرسید: چی بهش بگم؟ چی نگم؟ نتایج اکثر تحقیق‌های خواستگاری همین شکلیه، مشاوره قبل از ازدواج رو جدی بگیرید. 👤 حاجی‌پور ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
کمال‌گرایی میتونه ادمو تا نابودی پیش ببره. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
خدا بگم چیکارتون کنه، از دیروز آهنگ گنگستر شهر آمل مدام تو ذهنم پلی میشه. دکمه خاموش هم نداره لامصب ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS