eitaa logo
پروفایل حسینی
704 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
718 ویدیو
29 فایل
در میانه‌ یک جنگ تمام عیار ترکیبی، مطالب کانال کپی‌رایت ندارد ⬅️ روبیکامون https://rubika.ir/profile_ms
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام ممنون بابت نکاتتون اما صرفا برای کمک میگم که میتونن برای پاسخ به شبهاتشون درباره اثبات یه سری مسائل دینی ، دوره طرح ولایت و بی‌نهایت رو شرکت کنن ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
بیاین از خاطرات باحال اولین خاستگاریتون بگین:👇👇🤠 (خاستگار اولتون الان کجاس؟ ازدواج کرده؟) @software1997
پروفایل حسینی
بیاین از خاطرات باحال اولین خاستگاریتون بگین:👇👇🤠 (خاستگار اولتون الان کجاس؟ ازدواج کرده؟) @software
سلام وقت بخیر🌱♥️✨ قبل از هر چیز باید بگم شرمنده یکم طولانیه 😄و اینکه با لحن بد نخونیدها حمل بر جسارت نشه یوقت واسه جنبه فان اینجور نوشتم😄 من اولین خواستگارم که بصورت رسمی اومدن خونمون هجده سالم بود و تازه کنکور داده بودم. اینا از فامیل دور ما دو تا عروس داشتن بعد خیلیم خانواده سر شناس و پولداری بودن منم از اول مخالف بودم و میخواستم درسمو بخونم و استدلالم  این بود که چون اونا پولدارن ما بدرد هم نمیخوریم و اونا زیاد از وضع مالی ما اطلاع ندارن و شاید صرفا چون دو تا عروس قبلی‌شون اوضاع اقتصادی خوبی داشتن و جهاز زیادی بردن خواستگاری منم اومدن. ولی به اصرار خانواده و یه سری دوستام قبول کردم بیان خواستگاری. پدرمم گفتن من جلسه خواستگاری این مسئله فاصله طبقاتی رو عنوان میکنم. اون موقع من هنوز دست به ابروهام نزده بودم حتی یادمه ناخنام بلند بود مامانم گفت کوتاهش کن اینا عاشق نجابتت شدن که اومدن خواستگاری( مادر و خواهر پسره منو مراسم فوت مادربزرگم دیده بودن پسندیده بودن) حتی یه لباس سفید داشتم گفت اینو نپوش میگن عروس هوله خلاصه وقتی اومدن من تو اتاق بودم بعد که مامان و خواهرم اومدن دنبالم خواهرم شش سالش بود اومد داد زد پسره ابروهاشو برداشته😂😂من گفتم یعنی چقدر؟! از منم تمیز تره( با اینکه دست به ابروهام نزده بودم خدادای خودش تمیز بود، هنوزم دست بهش نزدم)بعد خواهرم گفت اره خیلی در حد مامانی( هشت کامل اونم سال 94) بعدم که من اومدم و دیدمشون، آقا پسر سر تا بالا سفید پوشیده بود حتی جوراباش و کفشاشم شبیه کفشا ارسطو و نقی معمولی، تو پایتخت یک بود، سفید بود من مونده بودم کفش مجلسی سفید از کجا خریده موهاشم بلند بود از منم بلندتر😐😂(تا سر شانه) من که ادم مذهبی بودم و ظاهر تیپشون دیدم هر چقدر گفتن برین صحبت کنین زیر بار نرفتم و کلا جواب منفی دادم. و خب از ظاهرشون کلا خوشم نیومده بود و گفتم هیچ جوره نمیشه این ظاهر رو تغییر داد و از کوزه همان برون تراود که در اوست پدرم بعد ها به فامیلمون گفته بود واسه قیافه‌ش دخترم گفت نه موهاش بلند بود و ابروهاشم برداشته بود سال بعدش اقا پسر دیدم موهاشوپ کوتاه کرده بودن😂😂 ولی خب اخرشم هم من شوهر نکردم(نزدیک 26 سالمه) هم اوشون بی زن موند(7سال از من بزرگتر بودن)😂😂😂 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
پروفایل حسینی
بیاین از خاطرات باحال اولین خاستگاریتون بگین:👇👇🤠 (خاستگار اولتون الان کجاس؟ ازدواج کرده؟) @software
سلام به جمع قشنگ پروفایل حسینی😇🍃 سوالتون منو برد به چندسال پیش😅عین فیلما خاکستری شد😂😂(حالا26سالم بیشتر نیستافکرنکنین پیرما👵🏻😂🤦🏻‍♀️)ببخشیدمن بلدنیستم مختصرتعریف کنم باید مطمئن بشم شما کاملا تصورکردین بعد خیالم راحت میشه😂😂🙈پیشاپیش گفتم بدونید طولانیه🙈😅 تا قبل این که دانشگاه قبول بشم که همه خواستگارا تلفنی یا خیلیاشون بدون اینکه خبرداشته باشم رد میشدن بعدا بهم میگفتن فلانی خواستگارت بوده، گذشت و من وارد دانشگاه شدم وترم3بودم19ساله‌م بود، که یکی از فامیلای خیلی خیلی دورمون که همدیگه رو ابدااا ندیده بودیم به واسطه‌ی خاله‌م که بهشون نزدیکتر بوده میگن میخوان بیان خواستگاری من. چون من دختربزرگ خونه‌مونم،کل خانواده تو هول و ولا بودن و جنب و جوش تغییردکوراسیون وخرید و چی بپوشم و اینا😂🙈قرار بود آخرهفته بیان که دوشب قبل تماس گرفتن که سفرکاری پیش اومده کنسله بزاریم برای وقتی که برگشتن،خانواده هم قبول کردن؛ اون زمان من خاله‌‌ی خدابیامرزم رو برای جلسات پرتودرمانی میبردم و جلسات گاهی تا آخرشب طول میکشید، فکرکنم شنبه بود ما بیمارستان بودیم که ساعت7ونیم این طرفا بودمامانم زنگ زد که زودی خودتونو برسونید گفتن الان میان😳🤐حالا ما از ظهربیمارستان بودیم خسته، کوفته اصلا آمادگی نداشتیم😬 خاله‌م خدارحمتش کنه یه نگاه به من کردگفت استرس داری اما برای خودت بزرگش نکن قرار نیست به اولین نفری که اومد بله بگی این جلسه فقط آشناییه هیچ چیز خاصی نیست و منم این دوران رو گذروندم و درکت میکنم و یهو فاز عوض کرد که خب حالا چیزی داری یکم رنگ و روت برگرده🤐😂منم گفتم دریغ از یه کرم مرطوب کننده🥲😂 آخه کی فکرشو میکرد اینا انقدر یهویی بیان😏 خاله‌مم سری به نشانه افسوس تکون داد و دربست گرفتیم سرکوچه که رسیدیم دیدم اوووو دم درمون کلـــی شلوغه دیگه شم که غریبه نیستین چشم چشم کردم ببینم کجاست جناب خواستگار چشمم خورد به یه آقای خوش قد و بالا و خوشتیپ و خلاصه باخودم گفتم ظاهرش که پسندیده شد اخلاق رو ببینیم چطوره🤣 تازه به خودم اومدم که من باید با همین سر و ضع از جلو این جمعیت رد بشم و فرصت تعویض لباس نیست🥲از لحاظ تیپی هم سرتاپا مشکی انگار رفته بودم مجلس ختم🤦🏻‍♀️😂تازه تا آخرررر مجلس من ژاکتم رو در نیاوردم یعنی پختم از گرما🤐🥵ولی روم نمیشد درش بیارم😬🤦🏻‍♀️ بسم الله گفتم رفتم توخونه دیدم خبری از اون آقای خوش قد و بالانیست☹️😂یعنی پنچرررر شدما(اوشون مهمون همسایه مون بود😒)خواستگار بنده خوش قد و بالانبودیعنی تفاوت قدمون زیاد نبودبا اینکه قدمن نرماله چهره‌شونم خوب نتونستم همون اول ببینم بعدا که رفتیم صحبت کردیم دیدم خوب بودن اول از این بگم که ما فکرمیکردم آقاپسر وکیل باشن یا توی دادگستری کار میکنن وتحصیلاتم ارشداینا باشه بعد دیدیم کلا ایشون یه سال از من بزرگتره و طلبه‌ست. دیدیم همه اطلاعاتمون غلطه😂 اینم بگم برخوردمادرجناب خواستگار خیلی گرم وخوب بود(بعدا که منفی گرفتن ورق برگشت🤦🏻‍♀️) بعد تصور من این بود حداقل یه جعبه شیرینی یه گلی یه چیزی با خودشون می‌اوردن اما نه کاملا دست خالی بودن😕 حالا اینجا رو بگم، جمعیت زیاد بود بعدگفتن برید صحبت کنید ما که بلند شدیم مادرامونم بلند شدن اومدن باهامون🥲😂 هیچی دیگه ربع ساعت تو سکوت گذشت هیچکدوم نمیتونستیم حرف بزنیم مادر ایشون شروع کرد به سوال پرسیدن و عکس و فیلم نشون دادن از پسرش و خاطره تعریف کردن و طرفدار داشتن پسرشون بین فامیل و اینا بعدم کم کم روشو کرد سمت مامانم و ما رو گذاشتن رو به رو هم حرف بزنیم. آقاپسری ک اولش ساکت بود یه ربع بعد یه طوری ماشاءالله صحبت میکرد و سوال میپرسید و کلا بحث رو گرفت تو مشتش و خوشحال و سرکیف و واقعا خوش صحبت هم بودن خدایی، ما صحبت میکردیم و سوال و جواب درمورد خیلی چیزا که اون یکی خاله‌م که باهاشون اومده بود گفت یک ساعت بیشتره دارید حرف میزنید بابات بلند شده میخواد بره. مادرشم گفت نه به اون اول که نمیخواستی بیای نه به حالا که پا نمیشی😅 بعدا بابام گفت آقاپسر موقع اومدن با پدرم دست داده و روبوسی کرده موقع برگشت دست بابای من رو میخواسته ببوسه بنده‌خدا در این حد پسندیده بود🙈 (آقا پسرا یادبگیرید پدرا خوششون میاد😂) دیگه اونا رفتن و علت جواب منفی هم پدرم مخالفت پدرم بود با تمام احترام بنده گفتن چون طلبه هستن و البته یه حرف نامناسبی که پدرشون گفتن اون خیلییییی تاثیر داشت. دوباره هم تکرار کردن خواستگاریشون رو(با واسطه) ولی جواب همون بودتازه برای جواب اولی یه ماه طول کشید تا زنگ زدن بپرسن جواب رو🫤 الانم متاسفانه اون آقا با وجود یه بچه در شرف طلاق گرفتن هست. ببخشید خیلییییی طولانی شد🙈🙈 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
گفت: "نمیدونم چرا وقتی جواب پیامم رو دیر میدن، خیلی حس بدی میگیرم انگار دچار اضطراب میشم؟!" گفتم: "به احتمال خیلی زیاد، از قهر کردن و حرف نزدن توی دوران کودکیت به عنوان تنبیه استفاده کردن..." ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
پروفایل حسینی
گفت: "نمیدونم چرا وقتی جواب پیامم رو دیر میدن، خیلی حس بدی میگیرم انگار دچار اضطراب میشم؟!" گفتم:
شاید به اندازه کافی متوجه ارزشمند بودن این مدل پیام‌ها نباشیم. این‌ها حقایقی رو درباره رفتارهای ما افشا میکنن که معمولا داشتیم، اما خودمون هم به خاطرش اذیت میشدیم و راجع علتش سردرگم بودیم.
پروفایل حسینی
گفت: "نمیدونم چرا وقتی جواب پیامم رو دیر میدن، خیلی حس بدی میگیرم انگار دچار اضطراب میشم؟!" گفتم:
⚠️و یه نکته مهم دیگه: اگر یارتون رو پیدا کردید و ان‌شاءالله در آینده خواستید بچه‌دار بشید، لطفا از "قهر کردن" و "حرف نزدن" به عنوان تنبیه استفاده نکنید. ⬅️ بخش زیادی از مشکلاتمون در بزرگسالی، به نحوه رفتار والد ما در کودکی برمیگرده. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
پروفایل حسینی
#ارسالی_اعضا سلام وقت بخیر🌱♥️✨ قبل از هر چیز باید بگم شرمنده یکم طولانیه 😄و اینکه با لحن بد نخونید
یه نکته‌ای که در این پیام وجود داره و بعضی دوستان هم اشاره کردن، اینه که وقتی کسی میاد خاستگاریتون یا میرید خاستگاریش، حتی اگر در نگاه اول ازش خوشتون نیومد، حتما حتما چند دقیقه‌ای باهاش صحبت کنید و همون اول تو ذوقش نزنید. حالا ایشون کم‌تجربه بودن اما با کسب اطلاعات قبل خاستگاری میتونین از پیش اومدن این موارد جلوگیری کنین. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
روز عفاف و حجاب رو به بانوان عفیف و محجبه کانال تبریک میگم. بین آقایون، آخوندها بیشتر از همه حال خانم‌های چادری رو درک میکنن با عبا و عمامه و...😁 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
توصیه‌های افزایش رزق😍 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
شجاع، اونی نیست که هیچ ترس و اضطرابی نداره. شجاع اونیه که با تموم انرژی که اضطراب داره ازش میگیره، بازم یه قدم رو به جلو برمیداره. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
اکثر آدمایی که مارو رنج میدن، همون رنج‌کشیده‌هایی هستن که نتونستن زخم‌های خودشون رو ترمیم کنن. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS