خب...
درسته خوب نیستما...
ولی از حر که بدتر نیستم. نه؟
کلی هم ناخالصی و ریاکاری و عیب و ایراد دارم تو وجودم.
اما...
میشه منم تو بغل خودت بگیری...؟
#محرم
تازشم....
بهم گفتن شما خیلی مهربونی...
بهم گفتن شما از حری که اولین نفر آب رو به روی کاروانتون بست، گذشتی و براش دعا کردی و آخرش تو بغلت شهید شد...
#محرم
ادعایی ندارم...
من اصلا هیچی ندارم...
اما با همه بدیام...
عاشقتم مولای من...😭
میشه یه عاشق نادم رو بپذیری...؟
میشه بگذری از بدیام.....؟
#محرم
.
خب اینارو الکی نمیگم که...
همون یه باری که منت به سرم گذاشتی و تونستم به پابوست بیام... حس کردم...
مهربونیتو...
گرمای محبتت رو...
دقیقا شبیه صاحبخونهای که خیلی خیلی مهمونش رو دوست داره...
تو خونهای که مطمئن باشی صاحب خونهش خیلی دوستت داره، چقدر راحتی؟
چقدر احساس آرامش میکنی؟
#محرم
@Profile_MS
آخه من بین این همه خوبا اصلا به حساب نمیام...
تو با من هم انقدر مهربون تا کردی...
ببخشید دیگه. نمیتونم رسمی حرف بزنم. من تو این سالها یاد گرفتم اونچه از قلبم برمیاد رو باهات درمیون بذارم... صاف و صادق و بیآلایش...
امام حسینِ(ع) من، دوستون دارم🫶♥️
#ℳ_S
enc_16896172499344366205165.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
حسین چی داره اسمت ⁉️🖤
سجاد محمدی
@profile_ms
🔹 به خدا که من ضرر نکردم
جوانیم تو روضههات گذشته...
#پروفایل_حسینی
@profile_ms
🔹 من حاضرم از بهشت غیبت بخورم
در هیئت تو، اضافه خدمت بخورم...
#پروفایل_حسینی
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
#ورود_کاروان_به_کربلا
#شب_دوم_محرم
#ادمین_نوشت
🔹 ابومحمد الواقدی تعریف میکنه: امام حسین رو سه روز قبل از رفتن به عراق ملاقات کردیم و بهشون یاداوری کردیم که مردم کوفه سست عقیدهان.
مردم کوفه دلهاشون با شماست ولی شمشیرهاشون علیه شماست...
( و ان قلوبهم معه و سیوفهم علیه)
🔸 امام فرمودن: اگر اجری نبود و زمان اجلم نرسیده بود با فرشتگان به جنگ میرفتم. ولی #یقین دارم که انجا قتلگاه من است و از یارانم فقط علی(حضرت سجاد) نجات پیدا میکند.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔹حضرت زمانی که قصد سفر به عراق داشتن خطبهای ایراد میکنن و میگن:
🔸 ....برای من قتلگاهی از پیش اختیار شده، و انگار که گرگهای بیابان بدنم را پاره پاره میکنند...
فراری از سرنوشت نیست...
ما اهل بیت راضی به رضای خدا هستیم و در برابر بلاها صبر میکنیم...
و سرانجام در بهشت، به دیدار رسول خدا خواهیم رسید...
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔹 در روز "ترویه" عمر سعد با لشکر بزرگی به مکه میاد تا در همون مکه با حضرت مبارزه کنه، و امام هم به خاطر اینکه در مکه خونریزی رخ نده و حرمت کعبه شکسته نشه، در همون روز "ترویه" از مکه خارج میشه.
🔸 محمدابنحنفیه(برادر امام حسین) بهشون میگه: به یمن یا بیابان برو اونجا در امان هستی و کسی بهت دسترسی نداره. امام هم میفرمایند که به حرفت فکر میکنم.
🔹 اما سحر امام بار سفر رو میبندن که برن. محمد حنفیه میپرسه: برادر جان، مگر قرار نبود به پیشنهادم فکر کنی؟
📌 حضرت یه جوابی میدن، یه جوابی میدن که واقعا برای هرکسی قابل هضم نیست.
📌 ینی خودمم هر بار که بهش فکر میکنم این حجم از ایمان حضرت، برام قابل درک نیست. فهمش برای ذهن محدود من سخته...
🔸 امام حسین جواب میدن:
بعد از اینکه از پیشم رفتی رسول خدا رو دیدم که فرمود:
🔹 حسین، از مکه بیرون رو،
#کهخداوندمیخواهدتوراکشتهببیند....
🔸 ادامهش آتیشت میزنه...
🔹 محمد حنفیه گفت: پس چرا زن و بچه رو با خودت میبری حسین جان؟
🔸 امام فرمود: پیامبر فرمود:
"خدا میخواهد آنها را در لباس اسیری ببیند..."
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS