🔹 من حاضرم از بهشت غیبت بخورم
در هیئت تو، اضافه خدمت بخورم...
#پروفایل_حسینی
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
#ورود_کاروان_به_کربلا
#شب_دوم_محرم
#ادمین_نوشت
🔹 ابومحمد الواقدی تعریف میکنه: امام حسین رو سه روز قبل از رفتن به عراق ملاقات کردیم و بهشون یاداوری کردیم که مردم کوفه سست عقیدهان.
مردم کوفه دلهاشون با شماست ولی شمشیرهاشون علیه شماست...
( و ان قلوبهم معه و سیوفهم علیه)
🔸 امام فرمودن: اگر اجری نبود و زمان اجلم نرسیده بود با فرشتگان به جنگ میرفتم. ولی #یقین دارم که انجا قتلگاه من است و از یارانم فقط علی(حضرت سجاد) نجات پیدا میکند.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔹حضرت زمانی که قصد سفر به عراق داشتن خطبهای ایراد میکنن و میگن:
🔸 ....برای من قتلگاهی از پیش اختیار شده، و انگار که گرگهای بیابان بدنم را پاره پاره میکنند...
فراری از سرنوشت نیست...
ما اهل بیت راضی به رضای خدا هستیم و در برابر بلاها صبر میکنیم...
و سرانجام در بهشت، به دیدار رسول خدا خواهیم رسید...
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔹 در روز "ترویه" عمر سعد با لشکر بزرگی به مکه میاد تا در همون مکه با حضرت مبارزه کنه، و امام هم به خاطر اینکه در مکه خونریزی رخ نده و حرمت کعبه شکسته نشه، در همون روز "ترویه" از مکه خارج میشه.
🔸 محمدابنحنفیه(برادر امام حسین) بهشون میگه: به یمن یا بیابان برو اونجا در امان هستی و کسی بهت دسترسی نداره. امام هم میفرمایند که به حرفت فکر میکنم.
🔹 اما سحر امام بار سفر رو میبندن که برن. محمد حنفیه میپرسه: برادر جان، مگر قرار نبود به پیشنهادم فکر کنی؟
📌 حضرت یه جوابی میدن، یه جوابی میدن که واقعا برای هرکسی قابل هضم نیست.
📌 ینی خودمم هر بار که بهش فکر میکنم این حجم از ایمان حضرت، برام قابل درک نیست. فهمش برای ذهن محدود من سخته...
🔸 امام حسین جواب میدن:
بعد از اینکه از پیشم رفتی رسول خدا رو دیدم که فرمود:
🔹 حسین، از مکه بیرون رو،
#کهخداوندمیخواهدتوراکشتهببیند....
🔸 ادامهش آتیشت میزنه...
🔹 محمد حنفیه گفت: پس چرا زن و بچه رو با خودت میبری حسین جان؟
🔸 امام فرمود: پیامبر فرمود:
"خدا میخواهد آنها را در لباس اسیری ببیند..."
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔹 بعد ازون، فرشتههایی مجهز با سلاح و اسبی از بهشت، اومدن به حضرت سلام کردن و درود فرستادن و گفتن:
ما پیش ازین به پدرت و جدت کمک میکردیم، و الان خدا مارو به یاری تو فرستاده.
🔸 حضرت فرمودن:
"وعدهگاه من گودال و مکانیست که در آن به شهادت میرسم و آن مکان، کربلاست...."
🔹بعد فرشتهها، گروهی از جنیان اومدن.
گفتن مولا جان، ما از شیعیان و یاوران تو هستیم. هر امری داری بگو!
اگه بهمون دستور بدی ما تموم دشمنانت رو میکشیم!
🔸 فدای حسین فاطمه بشم...
🔹 حضرت ازشون تشکر کرد و گفت:
خدا در قران میفرماید: اگر در خانههایتان بودید باز مرگ برای کسانی که مقدر شده، به سوی بسترشان میرود.
‼️ اگر من سرجایم بمانم، پس این خلق پست چطور امتحان خواهند شد؟؟؟؟؟!
💔 آخ حسین😭
🔸 و چه کسی در گودالم خواهد خوابید، در حالی که خدا آنجا را از روز خلقت زمین برای من برگزید....
♥️ کربلاییها این قسمت رو بگیرن...
🔹 و آنجا را مکانی برای شیعیان و محبان ما قرار داد تا تمام کارها و عبادات و دعاهایشان #قبول شود...
🔸 ولی روز عاشورا حاضر باشید که در آخر آن روز من کشته میشوم و از خاندانم کسی باقی نمیماند و سر بریدهام را به سوی یزیدابنمعاویه(لعنت الله) میبرند...
🔹 جنیان گفتن:
ای حبیب خدا، به خداااا قسم که اگه اطاعت از تو واجب نبود، و میتونستیم از فرمانت مخالفت کنیم دشمناتو قبل ازینکه بهت برسن میکشتیم....
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
♥️ ببینید نمونه زیبای تسلیم در برابر امر خدا بودن رو....
♦️ این تیکه خود حضرت جواب سوال اونایی رو میده، که میگن:
پس چرا حضرت با اینکه میتونستن خودشون رو نجات بدن اینکارو نکردن و کمک جنیان و فرشتگان رو رد کردن:
🚩 امام فرمود:
به خدا که ما از شما بر این کار تواناتر هستیم، ولی این برای این است که هرکس که هلاک شد، با #آگاهی هلاک شود، و هرکس جاودان شد با #آگاهی جاودان شود....
🔖 حضرت هر چند وقت یکبار در اقامتگاهی استراحت میکنن.
افراد زهیربنقین میگن حواسمون بود و جوری حرکت میکردیم که با کاروان حسین(ع) در یک منزل اقامت نکنیم.
📍ولی در یکی از این اقامتگاهها اتفاقی هردو یکجا اقامت کردیم.
🔹 حضرت فرستادهای به سمت زهیر میفرستن تا زهیر رو به ملاقات امام حسین ببره.
زن زهیر بهش میگه فرزند رسول خدا تو رو دعوت میکنه و تو نمیری؟!! برو پیشش!
🔹 زهیر رفت به اقامتگاه امام، حضرت باهاش صحبت کردن و وقتی زهیر برگشت تصمیمشو گرفته بود تا با امام همراه بشه.
🔸 به زنش گفت: تو رو طلاق میدم چون نمیخوام به خاطر من به تو اسیب برسه. زنش هم گریه کنان گفت میخوام روز قیامت پیش حسین منو از یادت نبری...
🔹 حضرت به راهشون ادامه دادن و در منطقهای به نام "زباله" خبر شهادت مسلم رو شنیدن. و اشکها سرازیر شد...
به خاطر شهادت مسلم تعدادی از یاران حضرت امام رو ترک کردن. و یاران باوفای ایشون موندن.
@Profile_MS
🔹 باز در راه امام فردی به نام فرزدق رو دید. او گفت:
ای پسر رسول خدا چطور به کوفه میروی در حالیکه آنها پسرعمو و یارانت را کشتند؟
❤️ و بازهم تسلیم محض در برابر اراده خدا که فقط از یه معصوم برمیاد...
🔸 امام اشک بر گونه مبارکشون جاری شد و فرمودن:
خدا مسلم را رحمت کند، او ماموریتش را انجام داد و ما نیز باید ماموریتمان را انجام دهیم....
🔹 حضرت توسط قیسابنمسهر نامهای به کوفه میفرستن برای اونایی که نامه داده بودن.
اما دوست عبیدالله سر راهش قرار میگیره و اون رو پیش عبیدالله میبره و قیس نامه رو پاره میکنه تا کسی نتونه بخونه.
🔸 عبیدالله بهش میگه: یا میگی داخل نامه چی بود و برای کی بود یا اینکه میری بالای منبر و حسین و پدر و برادرش رو نفرین میکنی،
در غیر این صورت تیکه تیکهات میکنم...
‼️ قیس گفت: اسمشون رو نمیگم ولی حسین و برادر و پدرش رو نفرین میکنم.
⁉️ پس ینی قیس آدم بدی بود؟🤔
❗️زود قضاوت نکنین:)
#محرم
@Profile_MS
🔸 قیس رفت بالای منبر.
حمد و ثنای خدا و پیامبر رو گفت و بر علی و فرزندانش رحمت فرستاد.
بعد عبیدالله و پدرش را لعن و نفرین کرد و ظالمان بنی امیه را از اول تا آخر لعنت کرد...
🔹 سپس گفت: من فرستادهی حسین(ع) هستم به سوی او رهسپار شوید...
🔸 ابن زیاد که فهمید قیس چی گفته دستور داد اون رو از بالای قصر به پایین پرت کنن.
🔹 وقتی خبر شهادت قیس به امام رسید در حقش دعا کردن و فرمودن:
خدایا برای ما و شیعیانمان جایگاهی والا قرار ده...
#محرم
@Profile_MS
🔸 اما به راهشون ادامه میدن تا به حربنیزیدریاحی با هزار جنگجو میرسن.
🔹 گفتن: با مایی یا علیه ما!
حر گفت: علیه شما یا اباعبدالله!
🔸 حضرت فرمودن: اگه شما خلاف نامههاتون هستید من حاضرم از همین جا برگردم.
حر گفت: نه باید راهتو عوض کنی...
🔹 امام گفت: ای حر، مادرت به عزات بشینه، نذار مادرم به عزام بشینه.
🔸 مادر حسین کی بود؟ بیبی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س)...
حر اینجا ادب کرد، شایدم همین ادبش نجاتش داد و باعث رستگاریش شد...
🔹 حر گفت: هرکسی دیگه این حرفو میزد با نام مادرش جوابشو میدادم.. ولی نام مادر شما رو نمیشه برد...
🔸 خلاصه امام رفتن و به طرف دیگه حرکت کردن. باز برای حر نامه اومد: که بر حسین سخت بگیر و راه رو ببند!
و جاسوسی همراه نامه بود که تا حر کارشو انجام نده برنگرده!
#محرم
@Profile_MS
🔹 حضرت در خطبهای به یارانشون فرمودن:
مومن در این وضع باید طلب دیدار خدا داشته باشد و من مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز ذلت نمیبینم.
🔸 یکی از یاران گفت: ای فرزند رسول خدا!
خدا به وسیلهی شما بر ما #منت گذاشت تا با شما به جنگ رویم و در راهت تکه تکه شویم تا اینکه جدت شفاعت مارا در قیامت بکند....
#محرم
@Profile_MS
🔹 حضرت از هر مسیری میخاست بره مانع میشدن یا حضرت رو از مسیر منحرف میکردن. تا اینکه در روز دوم محرم وارد کربلا شدند.
🔹 وقتی وارد کربلا شدند فرمود:
نام این سرزمین چیست؟
گفتند کربلا.
فرمود:
اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء...
🔹 سپس فرمود: اینجا مکان سختی است...
پیاده شوید که اینجا منزلگاه ماست...
در اینجا خون ما ریخته میشود که جدم رسول الله دربارهاش با من صحبت کرد...
🔹 راوی میگه:
زنان گریه کردند و بر گونههای خود زدند و امکلثوم ندا سر داد:
وای ای محمد...
وای ای علی...
وای ای مادر...
وای ای حسن...
وای از بیچارگی بعد از تو یا اباعبدالله....
#محرم
@Profile_MS