eitaa logo
پروفایل حسینی
704 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
718 ویدیو
29 فایل
در میانه‌ یک جنگ تمام عیار ترکیبی، مطالب کانال کپی‌رایت ندارد ⬅️ روبیکامون https://rubika.ir/profile_ms
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤 شکر خدا که دوباره محرمت را دیدم... @profile_ms
🔹 ابومحمد الواقدی تعریف میکنه: امام حسین رو سه روز قبل از رفتن به عراق ملاقات کردیم و بهشون یاداوری کردیم که مردم کوفه سست عقیده‌ان. مردم کوفه دل‌هاشون با شماست ولی شمشیرهاشون علیه شماست‌... ( و ان قلوبهم معه و سیوفهم علیه) 🔸 امام فرمودن: اگر اجری نبود و زمان اجلم نرسیده بود با فرشتگان به جنگ می‌رفتم. ولی دارم که انجا قتلگاه من است و از یارانم فقط علی(حضرت سجاد) نجات پیدا می‌کند‌. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔹حضرت زمانی که قصد سفر به عراق داشتن خطبه‌ای ایراد میکنن و میگن: 🔸 ....برای من قتلگاهی از پیش اختیار شده، و انگار که گرگ‌های بیابان بدنم را پاره پاره می‌کنند... فراری از سرنوشت نیست... ما اهل بیت راضی به رضای خدا هستیم و در برابر بلاها صبر می‌کنیم... و سرانجام در بهشت، به دیدار رسول خدا خواهیم رسید... ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔹 در روز "ترویه" عمر سعد با لشکر بزرگی به مکه میاد تا در همون مکه با حضرت مبارزه کنه، و امام هم به خاطر اینکه در مکه خونریزی رخ نده و حرمت کعبه شکسته نشه، در همون روز "ترویه" از مکه خارج میشه. 🔸 محمدابن‌حنفیه(برادر امام حسین) بهشون میگه: به یمن یا بیابان برو اونجا در امان هستی و کسی بهت دسترسی نداره. امام هم می‌فرمایند که به حرفت فکر میکنم. 🔹 اما سحر امام بار سفر رو میبندن که برن‌. محمد حنفیه می‌پرسه: برادر جان، مگر قرار نبود به پیشنهادم فکر کنی؟ 📌 حضرت یه جوابی میدن، یه جوابی میدن که واقعا برای هرکسی قابل هضم نیست. 📌 ینی خودمم هر بار که بهش فکر میکنم این حجم از ایمان حضرت، برام قابل درک نیست. فهمش برای ذهن محدود من سخته... 🔸 امام حسین جواب میدن: بعد از اینکه از پیشم رفتی رسول خدا رو دیدم که فرمود: 🔹 حسین، از مکه بیرون رو، .... 🔸 ادامه‌ش آتیشت میزنه... 🔹 محمد حنفیه گفت: پس چرا زن و بچه رو با خودت میبری حسین جان؟ 🔸 امام فرمود: پیامبر فرمود: "خدا می‌خواهد آن‌ها را در لباس اسیری ببیند..." ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🔹 بعد ازون، فرشته‌هایی مجهز با سلاح و اسبی از بهشت، اومدن به حضرت سلام کردن و درود فرستادن و گفتن: ما پیش ازین به پدرت و جدت کمک می‌کردیم، و الان خدا مارو به یاری تو فرستاده. 🔸 حضرت فرمودن: "وعده‌گاه من گودال و مکانیست که در آن به شهادت می‌رسم و آن مکان، کربلاست...." 🔹بعد فرشته‌ها، گروهی از جنیان اومدن‌. گفتن مولا جان، ما از شیعیان و یاوران تو هستیم. هر امری داری بگو! اگه بهمون دستور بدی ما تموم دشمنانت رو می‌کشیم! 🔸 فدای حسین فاطمه بشم... 🔹 حضرت ازشون تشکر کرد و گفت: خدا در قران می‌فرماید: اگر در خانه‌هایتان بودید باز مرگ برای کسانی که مقدر شده، به سوی بسترشان می‌رود. ‼️ اگر من سرجایم بمانم، پس این خلق پست چطور امتحان خواهند شد؟؟؟؟؟! 💔 آخ حسین😭 🔸 و چه کسی در گودالم خواهد خوابید، در حالی که خدا آنجا را از روز خلقت زمین برای من برگزید.... ♥️ کربلایی‌ها این قسمت رو بگیرن... 🔹 و آنجا را مکانی برای شیعیان و محبان ما قرار داد تا تمام کارها و عبادات و دعاهایشان شود... 🔸 ولی روز عاشورا حاضر باشید که در آخر آن روز من کشته می‌شوم و از خاندانم کسی باقی نمی‌ماند و سر بریده‌ام را به سوی یزید‌ابن‌معاویه(لعنت الله) می‌برند... 🔹 جنیان گفتن: ای حبیب خدا، به خداااا قسم که اگه اطاعت از تو واجب نبود، و می‌تونستیم از فرمانت مخالفت کنیم دشمناتو قبل ازینکه بهت برسن می‌کشتیم.... ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
♥️ ببینید نمونه زیبای تسلیم در برابر امر خدا بودن رو.... ♦️ این تیکه خود حضرت جواب سوال اونایی رو میده، که میگن: پس چرا حضرت با اینکه میتونستن خودشون رو نجات بدن اینکارو نکردن و کمک جنیان و فرشتگان رو رد کردن: 🚩 امام فرمود: به خدا که ما از شما بر این کار تواناتر هستیم، ولی این برای این است که هرکس که هلاک شد، با هلاک شود، و هرکس جاودان شد با جاودان شود.... 🔖 حضرت هر چند وقت یکبار در اقامتگاهی استراحت میکنن. افراد زهیربن‌قین میگن حواسمون بود و جوری حرکت می‌کردیم که با کاروان حسین(ع) در یک منزل اقامت نکنیم. 📍ولی در یکی از این اقامتگاه‌ها اتفاقی هردو یکجا اقامت کردیم. 🔹 حضرت فرستاده‌ای به سمت زهیر می‌فرستن تا زهیر رو به ملاقات امام حسین ببره. زن زهیر بهش میگه فرزند رسول خدا تو رو دعوت میکنه و تو نمیری؟!! برو پیشش! 🔹 زهیر رفت به اقامتگاه امام، حضرت باهاش صحبت کردن و وقتی زهیر برگشت تصمیمشو گرفته بود تا با امام همراه بشه‌. 🔸 به زنش گفت: تو رو طلاق میدم چون نمیخوام به خاطر من به تو اسیب برسه. زنش هم گریه کنان گفت میخوام روز قیامت پیش حسین منو از یادت نبری... 🔹 حضرت به راهشون ادامه دادن و در منطقه‌ای به نام "زباله" خبر شهادت مسلم رو شنیدن. و اشک‌ها سرازیر شد... به خاطر شهادت مسلم تعدادی از یاران حضرت امام رو ترک کردن‌. و یاران باوفای ایشون موندن. @Profile_MS
🔹 باز در راه امام فردی به نام فرزدق رو دید. او گفت: ای پسر رسول خدا چطور به کوفه میروی در حالیکه آن‌ها پسرعمو و یارانت را کشتند؟ ❤️ و بازهم تسلیم محض در برابر اراده خدا که فقط از یه معصوم برمیاد... 🔸 امام اشک بر گونه‌ مبارکشون جاری شد و فرمودن: خدا مسلم را رحمت کند، او ماموریتش را انجام داد و ما نیز باید ماموریتمان را انجام دهیم.... 🔹 حضرت توسط قیس‌ابن‌مسهر نامه‌ای به کوفه میفرستن برای اونایی که نامه داده بودن. اما دوست عبیدالله سر راهش قرار میگیره و اون رو پیش عبیدالله میبره و قیس نامه رو پاره میکنه تا کسی نتونه بخونه. 🔸 عبیدالله بهش میگه: یا میگی داخل نامه چی بود و برای کی بود یا اینکه میری بالای منبر و حسین و پدر و برادرش رو نفرین میکنی، در غیر این صورت تیکه تیکه‌ات میکنم... ‼️ قیس گفت: اسمشون رو نمیگم ولی حسین و برادر و پدرش رو نفرین میکنم. ⁉️ پس ینی قیس آدم بدی بود؟🤔 ❗️زود قضاوت نکنین:) @Profile_MS
🔸 قیس رفت بالای منبر. حمد و ثنای خدا و پیامبر رو گفت و بر علی و فرزندانش رحمت فرستاد. بعد عبیدالله و پدرش را لعن و نفرین کرد و ظالمان بنی امیه را از اول تا آخر لعنت کرد... 🔹 سپس گفت: من فرستاده‌ی حسین(ع) هستم به سوی او رهسپار شوید... 🔸 ابن زیاد که فهمید قیس چی گفته دستور داد اون رو از بالای قصر به پایین پرت کنن. 🔹 وقتی خبر شهادت قیس به امام رسید در حقش دعا کردن و فرمودن: خدایا برای ما و شیعیانمان جایگاهی والا قرار ده... @Profile_MS
🔸 اما به راهشون ادامه میدن تا به حربن‌یزید‌ریاحی با هزار جنگجو میرسن. 🔹 گفتن: با مایی یا علیه ما! حر گفت: علیه شما یا اباعبدالله! 🔸 حضرت فرمودن: اگه شما خلاف نامه‌هاتون هستید من حاضرم از همین جا برگردم. حر گفت: نه باید راهتو عوض کنی... 🔹 امام گفت: ای حر، مادرت به عزات بشینه، نذار مادرم به عزام بشینه. 🔸 مادر حسین کی بود؟ بی‌بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س)... حر اینجا ادب کرد، شایدم همین ادبش نجاتش داد و باعث رستگاریش شد... 🔹 حر گفت: هرکسی دیگه این حرفو میزد با نام مادرش جوابشو میدادم.. ولی نام مادر شما رو نمیشه برد..‌. 🔸 خلاصه امام رفتن و به طرف دیگه حرکت کردن. باز برای حر نامه اومد: که بر حسین سخت بگیر و راه رو ببند! و جاسوسی همراه نامه بود که تا حر کارشو انجام نده برنگرده! @Profile_MS
🔹 حضرت در خطبه‌ای به یارانشون فرمودن: مومن در این وضع باید طلب دیدار خدا داشته باشد و من مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز ذلت نمی‌بینم‌. 🔸 یکی از یاران گفت: ای فرزند رسول خدا! خدا به وسیله‌ی شما بر ما گذاشت تا با شما به جنگ رویم و در راهت تکه تکه شویم تا اینکه جدت شفاعت مارا در قیامت بکند.... @Profile_MS
🔹 حضرت از هر مسیری میخاست بره مانع میشدن یا حضرت رو از مسیر منحرف میکردن‌. تا اینکه در روز دوم محرم وارد کربلا شدند. 🔹 وقتی وارد کربلا شدند فرمود: نام این سرزمین چیست؟ گفتند کربلا. فرمود: اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء... 🔹 سپس فرمود: اینجا مکان سختی است... پیاده شوید که اینجا منزلگاه ماست... در اینجا خون ما ریخته می‌شود که جدم رسول الله درباره‌اش با من صحبت کرد... 🔹 راوی می‌گه: زنان گریه کردند و بر گونه‌های خود زدند و ام‌کلثوم ندا سر داد: وای ای محمد... وای ای علی... وای ای مادر... وای ای حسن... وای از بیچارگی بعد از تو یا اباعبدالله.... @Profile_MS
آخه کی میتونه ۱۴۰۰ سال یه غم هرچند عظیم رو، زنده نگه داره و نذاره فراموش بشه؟ جز اینه که مورد توجه خاص خداونده؟ جز اینه که خدا مهر و محبت و آتش عشقش رو در دل‌ها انداخته و به این سادگی‌ها خاموش نمیشه؟ ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS