eitaa logo
پروفایل حسینی
703 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
718 ویدیو
29 فایل
در میانه‌ یک جنگ تمام عیار ترکیبی، مطالب کانال کپی‌رایت ندارد ⬅️ روبیکامون https://rubika.ir/profile_ms
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی که تو نیستی با اشکام حرف میزنم - @Maddahionlin.mp3
زمان: حجم: 7.7M
🍃 وقتی که تو نیستی 🍃 با اشکام حرف میزنم😭 طاقت بیار رقیه... 🎤 @Profile_MS
29.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 اثر کجایی بابا، شده نماز من شکسته... 🎤 بسیار زیبا👌 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
باب الحوائج سه ساله... سال‌ها برایمان از گره‌های کوری گفتند که به دستان کوچک رقیه(س) باز شد. سال‌ها یادمان دادند گرهی که با دندان باز نمی‌شود را، با توسل باز کنیم. من هم به پیروی از مادرم گره‌های قلبم را، گره‌های زندگیم را، گره‌های اخلاقیم را، به دستان کوچک تو می‌سپارم ای دردانه‌ی حسین(ع)... تا معجزه‌ای بزرگ رقم زنی... همچون برادر شش ماهه‌ات، تو را خوب گره‌گشایی شناختم. ای عزیزدل حسین فاطمه... #ℳ_S ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
دیدم تو کانال دارید درباره توسل به حضرت رقیه میگید نتونستم دیگه تحمل کنم این اتفاق همین امشب افتاده امروز خانمی که اهل سنت بودند امدند تو هیئت موقع نماز پشت مون نماز خوندن. خیلی درباره‌ش کنجکاو شدم وقتی نشستیم بعد نماز برای زیارت عاشورا نزدیک ما بود موقع خوندن زیارت عاشورا مداح میگفت رقیه جان به بابات بگو هوای دل ما هم داشته باشه و موقع مداحی این خانم وقتی گفتند سر بریده امام حسین ع برای دخترش آوردند خیلی گریه میکرد شدید خیلی کنجکاو شدم ی جورابی رفتم نزدیکش نشستم آخر طاقت نیاوردم گفتم میشه بپرسم چی شد آمدید هیئت مون گفت دخترم ۳ سالشه بیمارستان بستریه. امشب وقتی دکترا جوابش کردند ی پرستاری آمد گفت من سیده ام. خانم امشب برو در خونه حضرت رقیه ع و امام حسین ع بگو آقا جان من یکی از دخترات فرستاده تو رو به چادر مادرت که امشب شب جمعه میاد دیدنت به رقیه ی ۳ سالت و علی اصغر ۶ ماهت و دست بریده ابوالفضلت دخترم خوب بشه اسمش میزارم رقیه😢 شاید باورتون نشه وقتی داشتم سلام میدادم شوهرش زنگ زد بیا که رقیه ات بهوش امد😭 اصلا نمیدونم چطور حال این خانم توصیف کنم میگفت رقیه جان مرسی که شفاعت من نااهل کردی قول میدم بیام پابوست با رقیه ام😢 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ یا رقیه😭😭😭😭😭😭 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
سلام. سوال من درمورد خواستگاری و ازدواج نیست. اما امیدوارم جوابم رو بدید🙏 دختر خانمی هستم که از نظر احساسی به کسی وابسته بودم و قسمتم نشد🥲 پست‌های چنل من رو به فکر فرو می‌برن. خیلی آدم اهل نماز و زیارت و... نبودم. به نظرتون می‌تونم به حرمت این شب‌های عزیز محرم، از امام حسین آرامش طلب کنم برای دلِ آشوبم؟ می‌شه راهنماییم کنید چطوری بعد از این همه دوری از خدا و این همه گناه با چه رویی دوباره برگردم؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ سلام چرا که نه؟ مگه امام حسین فقط واسه منه؟ چجوری برگردین؟ واسه دوستتون چجوری ماجراهارو تعریف میکنین؟ حالا فکر کنین یه دوستی دارین که اونم شمارو دوست داره و خیلی وقته منتظر حرفاتونه بعد اصلنشم اهل سرزنش نیس فقط یه آغوش باز داره و یه گوش شنوا برای حرفاتون اصلا هم از دستتون خسته نمیشه تازه همیشه نگرانتون بوده از دور نگاتون میکرده و منتظرتون بوده تا رابطه‌تون رو باهاش بازسازی کنین و بهش برگردین و حرفاتونو درددلاتونو بهش بگین منتظر بوده تا بیاین و بهتون ارامش بده خب حالا واسه این رفیق چجوری تعریف میکنین؟ ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
وقتی اقا اباعبدالله(ع) از مکه به قصد شهر کوفه خارج شدن، عبدالله بن جعفر (ع) نامه‌ای به حضرت نوشت و گفت که شمارو به خدا قسم میدم از این سفر اجتناب کنید. چون من می‌ترسم به واسطه این سفر شما به شهادت برسید و اهل بیتتون آواره بشن. این نامه رو توسط محمد و عون به خدمت سیدالشهدا فرستاد و خودش نزد عمروبن سعید فرماندار مدینه رفت و ازش خواست که امــــان نامه‌ای برای ابی‌عبدالله(ع) بنویسه و ازشون بخواد که از این سفر برگرده. عمروبن سعید امان نامه‌ای برای اقا اباعبدالله نوشت و وعده پاداش داد. اما حضرت قبول نکردن و گفتن در خوابی پیامبر رو دیدم و به من دستور داد به سفرم ادامه بدم.(این تیکه رو قبلا گفتیم) عبدالله چون از منصرف کردن امام ناامید شد، به فرزندانش عون و محمد سفارش کرد که در طول سفر و جهاد در رکاب اون حضرت باشن و خودش با یحیی بن سعید برگشت. در روز عاشورا، وقتی نوبت جوانان هاشمی رسید، زینب عقیله بنی‌هاشمه، اصلا شریک کربلای حسینه، با دستای خودش پسراشو کفن کرد و در راه اسلام به جنگ دشمنان فرستاد.
(نشر مطلب با ذکر ایدی کانال) زمانی که حضرت زینب به سن بلوغ رسیدن، خاستگارای زیادی داشتن که از جمله اون‌ها، پسرعموشون، عبدالله‌ابن‌جعفر بود. حضرت علی ایشون رو به ازدواج عبدالله دراوردن. (عبدالله ابن جعفر پسر جعفر طیار، برادر امام علی(ع) سومین کسی بود که مسلمون شد همراه مسلمانان در راه اسلام هجرت کرد، جهاد کرد تا به شهادت رسید.) بعضیا گفتن: شدت علاقه‌ی زینب علیهاالسلام نسبت به برادرش حسین بن علی علیه‌السلام به حدی بود که وقتی می‌خواست با عبدالله ازدواج کنه، شرط کرد که هروقت امام حسین علیه‌السلام خواست به سفری بره، زینب بتونه به همراه برادر مسافرت کنه و عبدالله جلوگیری نکنه.
شیخ نقدی از نیشابوری نقل می‌کنه که: زینب علیهاالسلام در فصاحت و بلاغت کلام، و زهد و عبادت و مرام، مثل پدرش علی مرتضی علیه‌السلام و مادرش فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام بود. حاصل ازدواج زینب علیهاالسلام با عبدالله بن جعفر، سه پسر به نام‌های: محمد، عباس و عون، و یک دختر به نام «ام‌کلثوم» بود. 📚 یادگار خیمه‌های سوخته: ترجمه کتاب «مع بطله کربلا» تالیف محمدجواد مغینه، ص ۳۶
در زمان حضور در کوفه در مجلس تفسیر قرآن، زینب ”کهیعص” را برای زنان کوفی تفسیر می‌کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به زینب فرمود: این عبارت ”کهیعص” رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا رو برای حضرت زینب ترسیم کرد. خیلیا میگن: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خودش رو آماده نبرد کرد و بهشون یاد داد که اگه امام حسین اجازه میدون رفتن بهشون ندادن، حضرت رو به مادرش فاطمه زهرا قسم بدن تا اجازه میدون بگیرن.
امام راضی نشدن و با میدون رفتن طفلان مخالفت کردن. عقیله بنی هاشم زینب کبری(س) بلافاصله فرمود: ای برادر چطور به فرزند خود اکبر(ع) اجازه میدان دادی و حال از رفتن کودکان من به میدان جلوگیری می‌کنی؟ آیا ما حق نداریم جان خود را فدای امام زمان خود کنیم؟ برادر به حق مادرم، اذن میدان به فرزندان خواهرت بده. پسران هم این قسم مادرشون رو موثر می‌بینن و میگن: دایی جان، به حق مادرت فاطمه زهرا(س)اجازه بده.
امام صورت خواهر زاده‌های نازنینشو می‌بوسه و اجازه نبرد میده. طفلان زره پوشیدن و به خاطر سن کمشون، زورشون به جنگیدن با شمشیر نمی‌رسید. خنجرهای کوچیکشون رو کشیدن و پیاده عازم میدون شدن. افراد باقی مونده از سپاه ابی‌عبدالله(ع) فریاد میزدن: چقدر جنگیدن این دو کودک شبیه عباس(ع) است؟! ابن سعد اون‌هارو میشناسه و با تعجب میگه: (عَجَبا لِلرَحِمِ ) شگفت از این پیوستگی خواهر و برادری بین حسین و زینب... پس از مدت کمی این دو کودک هم جانشون رو فدای دین و ابی‌عبدالله(ع) کردن و به شهادت رسیدن. @Profile_MS
اما نکته بسیار زیبای این مطلب اینه که: در ظهر عاشورا هرکی از لشکر به شهادت می‌رسید، زینب(س) فورا خودشو بالای سر بدنش می‌رسوند. به غیر از عون و محمد، طفلان خودش! ابی‌عبدالله(ع) با دیدن این صحنه بسیار ناراحت شد و بعد از آوردن بدن‌ها دلیلشو از زینب(س) پرسید.