🖤 ای ڪاش ڪہ انگشتر تو، زود درآید
در سنّت غارتگر انگشت، حیا نیست...😭
#محمود_ژولیده
#پروفایل_حسینی
@Profile_MS
امام حسین یه شب از دشمن مهلت گرفت که با خدا راز و نیاز کنن. به یارانش فرمود هرکسی که اینجاست فردا به شهادت میرسه. اگه کسی میخواد بره شبانه ازینجا دور بشه چون بلاشک شهید خواهد شد.
اولین کسی که گفت نه مولای من، ما با شما میمونیم عباس بود... و تک تک یاران با شور و حرارت این سخن حضرت ابوالفضل رو تایید کردن.
حتی به یکی از یارای امام حسین خبر رسید که پسرش رو زندانی کردن. حضرت فرمودن برو و به زندگیت برس. گفت اقاجان پدر و مادرم به فدات من اومدم فدایی شما بشم، نخواه که برم...
یکی از غلامانی که با حضرت همراه شده بود، جون بود. امام فرمود: جون، من تورو ازاد کردم تو میتونی بری.
جون به گریه افتاد و گفت: مولا جان...
من سیاهم و بوی بدی دارم. اصل و نسبی هم ندارم. میخوام خونم با خون شما قاطی بشه. میخوام به واسطه فدایی شدن برای شما اصل و نسبی پیدا کنم و رویم سفید و بویم خوش بشه. من شمارو ترک نمیکنم....
به قول اقای پناهیان، حسین با مهربونی میگه عزیزدلم تو برو...
من نمیخوام اذیت بشی...
نمیخوام به زحمت بیفتی...
مثل امشبی، حضرت فرمود یارانم...
امشب رو غسل کنید و عبادت کنید که آخرین شب زندگی شما خواهد بود....
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
صبح عاشورا جنگ با تیری که عمرسعد به سوی لشکر امام پرتاب کرد، شروع شد.
یاران امام و بنیهاشم مردانه جنگیدند و به شهادت رسیدند...
عصر شد...
پیکرهای نامرتب هرکدام به کناری افتاده...
امام یکه و تنها...
فریاد زد: هل من ناصر ینصرنی....؟
صدایی برنخواست...
دیگر مردی جز حسین(ع) نمانده بود تا از حرم آلالله دفاع کند...
لشکر دشمن، هنوز هم از شیرمردی چون حسین میترسید...
ناجوانمردها!
آخر یک نفر به چند هزار نفر؟؟؟؟😭
جنگ تن به تن آغاز شد...
پس از لحظاتی، نانجیبی سنگی به پیشانی حضرت پرتاب کرد...
خون از پیشانی مبارک ایشان جاری شد...
حضرت پیراهن عربی را بالا داد تا خون پیشانی را پاک کند که به ناگاه حرمله تیری به قلب نازنین امام پرتاب کرد...😭