eitaa logo
پروفایل حسینی
701 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
720 ویدیو
29 فایل
در میانه‌ یک جنگ تمام عیار ترکیبی، مطالب کانال کپی‌رایت ندارد ⬅️ روبیکامون https://rubika.ir/profile_ms
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید جراحت‌ دستم رو از زیر چادر به درهای صحن می‌کشیدم و اینجوری مطمئن می‌شدم این زخم، زودتر از هر زخمی بهبود پیدا میکنه.... میگن هرچی جوون‌تر باشی زخمات زودتر خوب میشن. اما اصلا مگه قوای جوانی، توانایی برابری با شفای حرمت رو داره؟ ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
ما از عشق امام حسین(ع) به عشق امام رضا(ع) دچار شدیم...! ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
شاید.... باز هم یه گوشه صحن می‌نشستم باهاش حرف میزدم و به دلم گوش میدادم... چون معتقد بودم برای دل‌مشغولیام، اقا یه جوابی به دلم میندازه که آرومم میکنه. من که اونقدر ظرفیت ندارم صدای اقارو بشنوم یا چیز خارق‌العاده‌ای به قلبم الهام بشه. یا حکمتی به قلبم جاری بشه. اما دلم به همین خوش بود که حریم حرم اقارو که میبینم آروم میشم. از حرم که میومدم بیرون، حس می‌کردم دارم از محدوده‌ی نور و مهربانی خارج میشم. ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
اقای امام رضا(ع)، دوریم، اما خیلی دوستت داریم...❤️
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 خواندن مداحی معروف اربعین در حرم امام رضا(ع) توسط: محمدالجنامی ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
فریدون یه انگشت نداشت، مادر زادی; انگشت اشاره‌ی دست چپ نداشت! ننه بابای خوب داشت، خانواده‌ی درست حسابی; مدرسه‌ی خوب درس خوند; سفرای خوب خوب رفت; دانشگاه رفت، مهندس شد، اما.. یه انگشت نداشت.. همین درد توی سینه‌ش بود! درد بدتر اینکه دختری که عاشقش بود بخاطر همین یه دونه انگشت نداشته، بهش جواب رد داد; اونجا بود که هرچی فریدون کلاس موفقیت و عزت نفس رفته بود، دود هوا شد! چندسالی گذشت و فریدون با دختر خوبی ازدواج کرد، میگفت خوب، چون فریدون رو با انگشت نداشته‌ش خواسته بود! بعد چندسال زندگی، فریدون فهمید غم عشقش اونقدرا هم دردناک نبوده و بی جهت عمری غصه‌شو خورده; درد بدتر اینه که هنوز بچه‌ای نداشت; تو حین و بین دوا درمون; مادر فریدون مُرد! اونجا بود که فریدون فهمید درد بدتر غم بی مادریه، بچه نداشتن چه اهمیت داشت وقتی خودش گلی به سر مادرش نزده بود و الان حسرت روی حسرت تلمبار می‌کرد.. بالاخره خدا به فریدون یه دختر سالم داد، همون لحظه اول به دستای بچه‌ش نگاه کرد که یه وقت انگشتی کم نباشه.. بچه بزرگ شد، پدر فریدون مرد، زنش مریض شد، فریدون پیر شد.. دم مرگش..; به دخترش گفت: ما آدما همیشه فکر میکنیم یه چیزی نداریم.. فکر میکنیم خونمون کوچیکه، ماشینمون خوب نمیرونه، هوامون بده، اونی که خواستیمش رفته، عزیزمون مُرده.. انقد تو زندگیمون فکر نداشته‌هاییم که یادمون میره چیا رو داریم، کیا رو داریم.. اونقد حساب کتاب دل و عقلمون اشتباهه که چشم باز می‌کنیم، می بینم ساعتای آخر عمرمونه و حیف که کیف زندگی رو نکردیم.. کاش ده انگشت نداشتم، اما کم غصه میخوردم، اون موقع کمتر هرروز می مُردم..! تو مث من نشو بابا جان..زندگی هرچی باشه..خوبه! ✍ نسرین قنواتی ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
امروزروضه دعوتم وبرای همه ی اعضای کانال دعامیکنم که حاجت روابشن❤️ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ☺️🫶این لذت‌بخشه ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
طرف تو اینستا پست زده برای شهادت امام رضا، زیرش هشتک زن زندگی ازادی زده که ویو بیشتری بخوره. خو امام رضا به کمرت بزنه با این همه تناقض...
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام ارادت، اینو با متنی که شما گذاشتین تو کانال زدم، یاعلی ➖➖➖➖➖➖➖ چقدر قشنگ شده. 😍👌 ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
مرحوم فِهری زنجانی ‌می‌فرمودند: در مشهد، آیت الله بهجت را دیدار کردم، پرسیدم: «یادتان هست پنجاه و پنج سال قبل، نجف با هم در مدرسۀ سید بودیم، دوست بودیم، اگر چه هم درس نبودیم، شما پرواز کردید و ما را جا گذاشتید. ما که سید بودیم. چه ‌می‌شد دست ما را هم ‌می‌گرفتید؟! اکنون که مهمان شما هستم، تا عنایت خاصی از امام رضا (علیه‌السلام) برای من نگویید، از این جا نمی‌روم!» آیت الله بهجت سرشان را پایین انداختند، آن گاه سر را بالا آوردند و فرمودند: یک بار که به حرم مشرّف شدم، حضرت مرا به داخل روضه نزد خودشان بردند، ده مطلب فرمودند. یکی این بود: «مگر ‌می‌شود، مگر ‌می‌شود، مگر ممکن است کسی به ما پناه آورد و ما او را پناه ندهیم؟!» ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
مترو داخل ایستگاه ایستاد پشت میکروفون گفتن توقف طولانی خواهد بود خانوووم با جدیت تمام میگه آخ جون میخوان هاشم بیارن😂😂😂 دیووونه شدم از دست این هاشم. برکات سفر اربعین هنوز همراهمونه.
ولی یادش بخیر هم توی مسیر رفت هم مسیر برگشت توی ایستگاه راه آهن سماوه حوالی بصره صاحب یه موکب قطارو نگه داشت و تدارک خیلی کامل و عجیبی برای همه ایرانیا ک میشه گفت کل قطار رو شامل میشدن دیده بود.... مهربونیشون🥹❤️ غذاهاشون😍😂 هاشماشونو ماهیاشون😅