ای مسئول تدارکات التنبلان شما که خوب خوابیدی
منظورم اینه از خستگی خوب بیهوش شده بودی ولی بچه ها راست میگه😐
کولرهای سمت ما ۴ ساعته خاموشه اونسمتیا روشن😢
پریزهای برق سمت ما قطعه اونسمت موکب وصل😐
پنکه سقفی ها هم همینطور
چند بار به این فکر کردم که از این همه تبعیض بین زائرا توی این موکب خودمو خلاص کنم و برم بیرون بگردم دنبال یه موکب دیگه که بعد هربار دست به کار شدن تا رسیدم جلوی در یه باد گرمی بهم خورد و درجا راضی شدم به رضای خدا و تن دادم به مقدرات الهی و برگشتم سر جام و مجدد استارت زدم عرق کردنو تا اجرم بیشتر شه....
د آخه دما ۴۷ درجه باشه، توی ۸۰ متر جا هم سمت ما همه چی قطع باشه؟🥹
اگه این امتحان الهی نیست پ چیه😕
اگه عموحسن جلوم رو نمیگرفت ، کارتن موز رو میگرفتم میاوردم ...
اون عربِ که موز داشت پخش میکرد ، گفت نفری واحد موز (نفری یک دونه موز) ؛ من رفتم بهم یک دونه داد ...
گفتیم حاجی ما کاروان اَلْتَنبَلا هستیم ، تعداد کثیر 😂😂 ؛ همینجوری داشت منو نگاه میکرد ، فهمیدم که هیچی از حرفام رو نفهمیده ...
بنده خدا یه دسته موز داد ، گفت خودت هر چی میخوای بردار 🤣
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
برق پاوربانک عموحسن هم وقف زائرین شد 😁 ...
عموحسن پاوربانکش رو به شارژ زده بود ، از وقتی که برقا قطع شد ؛ پاوربانک دیده که اوضاع خرابه ، بجای اینکه برق بگیره برق داده 😂
خلاصه که پاوربانکی که با نصف شارژ به پریز زدیم رو الان بدون شارژ تحویل گرفتیم 🤣
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
تا قبل از اینکه اربعین اومدنم قطعی بشه ، با مداحی "اصلا میشنوی این صدامو" حسین ستوده روزهامو سر کردم ...
اما الان که در مسیر قدم میزنم ، مداحی "شنیدی آخرش صدامو" رو پلی کردم و قدم میزنم ...
این دوتا مداحی فوقالعادهس :)❤️🔥
دیشب داخل موکبی درحال استراحت بودم ، از اونجایی که عرب ها یکسره کولرهاشون روشنِ و اصلا خاموشش نمیکنن ؛ شبا حدودایِ اذون صبح هوا یجوری میشه که حتما باید پتو داشته باشی و بدون پتو قطعا سرما میخوری ...
ساعت ۵,۳۰ صبح میخواستیم ادامه مسیر رو بریم ، بیدار که شدم دیدم یک پسر سه چهار ساله عرب دور خودش پیچیده از سرما و هیچی هم نداره 😞
منم دلم سوخت براش و پتویی که رو خودم بود رو رفتم انداختم روش ...
از اینجای مسیر که خستگی و درد همه اندام هامو گرفته تا خود کربلا تک تک قدم هام نذر عاقبت بخیری تک تک شما البته به شرط لیاقت🤍
#ارسالی_اعضا
این قهوه جوشه نماد موکبیه که ما هر سال واسشون بار میبردیم🥹♥️
یعنی صاحب موکب که یه آدم عراقیه بسیار پولداره بنام محمد علی عطایی معروف به حاتم طائی ولی خودشون فوت شده و الان پسراش اونجا رو مدیریت میکنن
پدرم کامیون دارن و هر سال واسه این موکب بار میبردیم؛ یه موکب ایرانی عراقیه
ما خانوادگی با این نماد عکس داریم🥲💔
عمود 482
یادش بخیر🥲💔
پارسال هم پدر مادر و خواهرم رفتن ولی من نتونستم بخاطر کاری برم
امسال هم بخاطر اینکه بعد صفر عقدمه نتونستیم بریم😔💔
داغ دلم تازهتر شد
#جا_ماندهایم_حوصله_شرح_غصه_نیست
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
بعد که اینکار رو انجام دادم ، دیدم یه پسر عرب با مثلا حدود ۳۰ سال اومد سمتم 😐 ...
نزدیک کولهم شدم تا کولهام رو بردارم و ادامه مسیر رو برم ، دیدم که زودتر از من کولهم رو برداشت !!!
با خودم گفتم ، کار من اشتباه بوده که اینکار رو داره میکنه ؟
بعداز چند ثانیه دیدم ، کوله رو به من داد و ازم کلی تشکر کرد و بغلم کرد ...
فهمیدم که داداشش بوده ...
اصلا توقع همچین رفتاری رو نداشتم 🤍
عرب ها شاید ظاهرشون بد باشه ، اما خیلی مهربون و خوشبرخورد اند ...
طوری که مثلا حتی اگر بخوای ازشون فیلم بگیری ، هماهنگ میکنن باهات و ازت استقبال میکنن :)
این رفتارها برای من تو این سفر خیلی جالب و معنادار بود ...
تا به حال چنین هوای گرمی رو تجربه نکردم.
هوا به قدری گرمه که تقریبا به هیچ عنوان نمیشه در طی روز از موکب خارج شد. و در موکبها انقدر گرمه که کولرها جوابگو نیست و نفسمون بند میاد از گرما.
مثلا من هرروز قید ناهار رو میزنم و دنبالش نمیرم چون تحمل گرمای بیرون از تحمل گرسنگی واقعا سختتره.