eitaa logo
صعود 🇮🇷
836 دنبال‌کننده
15هزار عکس
8.6هزار ویدیو
101 فایل
سلام و عرض ادب خدمت شما بزرگواران بیان برخی اخبار مهم و تحلیل و تبیین مسائل روز https://eitaa.com/joinchat/3138060557C9c8e873d02 *اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ* نشر مطالب آزاد @saberiansari
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻سفر هیات قطری به تهران 🔻 یک هیئت قطری برای گفت‌وگو و رایزنی با مقام‌های جمهوری اسلامی ایران صبح جمعه وارد تهران شد. 🔻 هیئت نمایندگی قطر، به ریاست مشاور ارشد نخست‌وزیر و وزیر خارجه قطر، صبح جمعه ۸ آبان، برای دیدار و گفت و گو با مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی ایران وارد تهران شد. 🔻 قرار است در این دیدارها درباره مناسبات دوجانبه ایران-قطر و نیز تحولات منطقه گفتگو و رایزنی شود./ایرنا https://eitaa.com/farhikhteganonline/69438 پی نوشت : دیپلماسی مقتدرانه جمهوری اسلامی ایران ادامه دارد...
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حزب‌الله: ماهیت توسعه‌طلبانه صهیونیست‌ها با تغییر جریان‌های سیاسی تغییر نمی‌کند رئیس شورای اجرایی حزب‌الله: 🔹انتخابات در رژیم صهیونیستی و ادعای تغییر رویکرد آن در قبال لبنان و منطقه، تحولی صوری است. 🔹زیرا جریان‌های مختلف صهیونیستی بر سر اشغالگری، نسل‌کشی، تجاوزگری و سلب حقوق ملت فلسطین اتفاق نظر دارند و هیچ تفاوتی میان جناح‌های مختلف این رژیم وجود ندارد. 🔹حمایت‌های جمهوری اسلامی ایران نقش مهمی در آزادسازی سرزمین و مقابله با تجاوزات داشته است. با توجه به ناکامی گزینه‌ها و مذاکرات سیاسی، تنها راهکار باقی‌مانده برای لبنان، تقویت عناصر قدرت داخلی است. https://eitaa.com/tasnimnews/369280
صعود 🇮🇷
گویی تقدیر چنین بوده است که حضور دو روزه ی من در دنیا با غم و اندوه عجین شود هر چه بود گذشت و هر چ
...من هنوز شیرخواره بودم که عرصه را بر پدرم و پیروان او تنگ تر کردند زمینی را که به برکت او و به يمن خلقت او پدید آمده بود نتوانستند بر او ببینند او را ما و مومنان او را به دره ای کوچاندند که خشکی و سختی و سوزندگی اش شهره ی طبیعت بود و زبانزد تاریخ شد. من اولین قدمهای راه افتادنم را بر روی ریگهای سوزان شعب ابی طالب گذاشتم و من به وضوح می‌دیدم که سخت تر از آن تاولها که بر پاهای کودکانه من می نشست زخمهایی بود که سینه ی فراخ پدرم رسول خدا را شرحه شرحه میکرد و قلب عالمگیر او را میسوزاند. یکی می آمد و لبهای چون کویر تفته و ترک خورده اش را به زحمت در مقابل پدرم میگشود و می گفت آب و پدرم بی آنکه هیچ کلامی بگوید چشمهای محجوبش را به زیر می انداخت و اندکی فاصله ی میان دندانهای مبارکش را بیشتر میکرد تا آن صحابی مومن سنگ را در دهان او ببیند و ببیند که رسول خدا هم برای مقابله با آتش جگر سوز عطش سنگ می مکد و آن دیگری مچاله از فشار گرسنگی کشان کشان خود را به پیامبر می رساند و سلام و اسلام خود را تجدید میکرد تا رسول خدا بداند که یارانش محکم و استوار ایستاده اند و هیچ حادثه ای نمی تواند آنان را به زمین ضعف بنشاند یا به پرتگاه کفر بکشاند و وقتی پدرم او را در آغوش تحسین میفشرد او تازه در می یافت که رسول خدا هم در مقابل فشار گرسنگی سنگ بر شکم خویش بسته است. همین خرمایی که مشتی اش انسانی را سیر نمی کند آن زمان یک  دانه اش در دهان چهل انسان میگشت تا چهل مرد را در مرز میان زندگی و مرگ ایستاده نگاه دارد. من شیر آمیخته به اندوه مادرم خدیجه را در کوران و تلاطم این دردهای در هم پیچیده نوشیدم سفره ی چشم اهل دره روزها و روزها منتظر می ماند تا مگر محموله خوراکی از میان چنگالهای محاصره کنندگان شعب عبور کند و از لابلای سنگ و کلوخهای دامنه به سلامت بگذرد و چند روز قناعت آمیز را پر کند. دوران شعب پیش از آنکه طابت زندانیان به سر آید تمام شد اما آنچه تمام نشد، آسیب ها و آزارهایی بود که بر جسم و جان پیامبر فرود می آمد. این بارهای طاقت فرسا تا آن زمان که مادرم خدیجه حیات داشت بسیار هموارتر می نمود. وقتی پیامبر یا از درگاه خانه به درون میگذاشت ملاطفتها مهربانیها همدردیها و دلداریهای خدیجه آنچنان او را سبکبال میکرد که پدرم حتی تا وقت وفات هم او را به یاد می آورد و گهگاه در فراق او میگریست. یادم نمی رود، یکبار عایشه از سر حسادت نام مادرم را به تحقیر برد و پدرم آنچنان بر او نهیب زد که عایشه هیچ گاه دیگر جرات نکرد در حضور رسول الله از خدیجه بی احترام یاد کند. خبر رحلت مادر برای من بسیار دردناک بود بخصوص که زخم شعب ابی طالب هنوز التيام نیافته بود و اندوه تنهایی پدرم کاستی نپذیرفته بود. من وقتی به یکباره جای مادرم را در خانه خالی یافتم سرآسیمه و آشفته موی به دامن پدر آویختم که مادرم کجاست؟ پدرم غم آلوده و مضطرب به من مینگریست و هیچ نمی گفت شاید هیچ لحنی که بتواند آن خبر جانسوز را در آن بریزد نمی یافت. جبرئیل از پس این استیصال فرود آمد و به پدرم از جانب خدا پیام داد که اسلام مرا به فاطمه ام برسان و بگو که مادر تو را در قصری از قصرهای بهشت جای دادیم که از طلا و یاقوت سرخ فراهم آمده است و او را با مریم دختر عمران و آسیه همخانه ساختیم و من به یمن این پیام خداوند آرامش یافتم خداوند، جل و علا را تقدیس و تنزیه کردم و گفتم که سلام ها و سلامتی ها همه از اوست و تحیت ها همه به او باز می گردد. کلام خدا اگر چه تسلای دل من شد اما فقدان خدیجه در کوران حوادث چیزی نبود که برای پیامبر و من تحمل کردنی و تاب آوردنی باشد. دلداری خدیجه نبود اما تیرهای تهمت و افترا و آسیب و ابتلای پیامبر همچنان به شدت و قوت خود باقی بود یک روز دیوانه اش می خواندند، یک روز ساحرش لقب می دادند. یک روز دروغگو و لا فزن و عقب مانده اش می نامیدند و هر روز به وسیله ای دل مبارک او را می آزردند. البته اصل و ریشه پیامبر استوارتر و شاخه و برگش در آسمان گسترده تر از آن بود که عصیانها و کفرانها و تهمت ها و اذیت ها بتواند خدشه و خللی در دعوت او پدید بیاورد یا ملول و خسته اش کند و از پایش در آورد.... او تا بدانجا در دعوت به هدایت ثبات می ورزید و از دل و جان مایه می گذاشت که گاهی خدا به او فرمان توقف میداد و او را به مواظبت از جسم و جانش ملزم می نمود... 📝بخشهایی از کتاب کشتی پهلو گرفته به قلم جناب استاد سید مهدی شجاعی: https://eitaa.com/progress2/44049 🇮🇷@progress2