سلام و عرض ادب
#پاسخبهشبهه
متن شبهه فوق به صورت بارزی دچار یک خطای تحلیلی بنیادین است یعنی خلط کردن ابزار مقتدرانه دیپلماسی که همزمان با اقتدار میدان نظامی حاصل می شود و همچنین نادیده گرفتن رابطه ی علت و معلولی میان قدرت میدانی رزمندگان اسلام در همه عرصه ها و تغییر رفتار دشمن.
عنایت کنیم هیچ مسئول و یا فرمانده ای در کشور تردید ندارد که
تغییر لحن دشمن،به معنای پشیمانی اخلاقی او نیست؛ اعتمادی و وقعی هم به تغییر حالات رفتار دشمن ، در عمل داده نمیشود که
اتفاقاً دکترین دفاعی و دیپلماسی ما در شدیدترین حالات خود در طول تاریخ نظام مقدس ما قرار گرفته اند
اما این تغییر لحن سخن دشمن ، نشان دهنده اعتراف اجباری آنان به این نکته مهم است که بدجور به بنبست رسیده اند...
وقتی اقتدار نظامی و دیپلماسی ما ذیل فرماندهی معظم کل قوا حفظه الله، دشمنان را به نقطه ای از استیصال کشانده
که با وجودیکه همواره متکبرانه مدعی گزینه نظامی قاطع بود،
ناچار شده در ادبیات خود تجدیدنظر کند و از موضع تهدید مطلق به لفاظی دیپلماتیک محترمانه یا نامهنگاری ملایمتر از قبل روی آورد،
حقیقتا
نشاندهنده ی کارایی فشار همهجانبه و پرصلابت جمهوری اسلامی ایران است.
لذا این تغییر لحن به کار میآید تا جهان ببیند که دشمن در سطح ادراکی نیز ناچار به عقبنشینی شده است.
در بخش دیگر متن، هم نویسنده ادعاهای نادرستی را مطرح نموده است
دقت شود
هیچکس ادعا نکرده است که پیروزی در میدان نبرد با یک تکه کاغذ دشمن تثبیت میشود اما همان
کاغذ بیارزش دشمن، وقتی با لحنی متفاوت صادر میشود،
گواهی میدهد که دشمن شکستخورده با دست خود بر ناکامی راهبردی خویش اعتراف می کند....
پیروزی در میدان رقم خورده است که دشمن مغرور را وادار به تغییر محاسبه و تغییر لحن کرده است؛ بنابراین، این نامه سند اعتراف به پیروزی ملت منسجم ایران از زبان خود دشمن است....
در پاسخ به ادامه مغالطات متن،
سخن بر سر این است که
راهبرد اصولی نظام مبنی بر لزوم اخراج کامل اشغالگران از منطقه، سر جای خود محفوظ و تغییرناپذیر است...
نظام مقتدر ما در اثر مقاومت حداکثری و قدرت بازدارندگیِ ، دشمن را مجبور به عقبنشینی تدریجی در ارادهها و ادبیاتش کرده و این مهم
نه تنها تناقضی با آن آرمان ندارد، بلکه در مسیر همان اخراج دشمنان از منطقه تعریف می گردد...
تغییر لحن خبیثترین موجودات عالم،. گامی در راستای اثبات این حقیقت است که اراده ی محکم ملت ایران، دشمن را از موضع تبرّج و استکبار مطلق، به موضع انفعال کشانده است.
در بخش انتهایی، نویسنده ، درک به شدت نادرست خود از راهبرد جبهه مقاومت را رو کرده است
بارها عنوان شد، یمن ، لبنان و سایر ساحات جبهه مقاومت بخشی از پازل هماهنگ راهبرد نظامی دیپلماسی قلب تپنده جبههی مقاومت یعنی ایران عزیز هستند که همزمان با در نظر گرفتن شرایط ، صلاحدید نیروهای خود در کشور خودشان و با توجه به آمادگی و پذیرش حداکثری مردمی و در ذیل فرمان فرماندهی معظم کل قوا، در این جبهه، حمله می کنند ، سکوت صحنه را رقم می زنند و یا ترکیبی از این دو حالت
لذا پیروزی جبهه یمن ، مفهمومی خارج از پیروزی جمهوری اسلامی ایران ندارد
و همچنان که سرداران جبهه یمن و لبنان هم بارها از دیپلماسی مقتدرانه جمهوری اسلامی ایران، در پیشبرد اتحاد ساحات و رسیدن به اهداف این جبهه ها مهم و راهبردی است
عنایت کنیم
این نوع اظهار نظرها، نشان دهنده نگاه تکبعدی نویسندگان این متن هاست؛
چرا که به غلط گمان میکنند دیپلماسی و میدان دو خط موازی و بیسروکار با هم هستند...
در حالی که در تفکر انقلابیگری عقلانی، تغییر ادبیات دشمن، خروجی و ثمره مستقیم قدرت میدانی نیروهای مسلح و دیپلماسی و ایستادگی منسجم یک ملت است.