eitaa logo
سوگند (약속)
328 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
151 ویدیو
46 فایل
هدیٰ • ۲۳ • فلسفه • هنر • ادبیات • 💍 من اینجام👀💜 @HO_ODA هر چه میخواهد دل تنگت بگو💬💜 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bilexh&btn=پرنده.نامه.رسون.سوگند🕊️ خانواده سوگند 🫂💜 @promisee2 ورود آقایون ممنوع🙂🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
اللهم عجل لولیک الفرج :)
میخوام حس کنم زندم
قلبم از شیشه درست شده فکرم از سنگ
هدایت شده از نخل و نارنجِ خصوصی.
جواب بدین.
سوگند (약속)
جواب بدین.
یه مانگا (کمیک ژاپنی) بود، اسمش طلوع آرکانا بود. داستان راجب به دنیا بود که انسان ها و انسان نما ها(فکر کنم میگفتن آجیل😐 اصلا مطمئن نیستم) باهم زندگی میکردن ولی یه جورایی نسبت به انسان نما ها یا همون آجیل ها نژاد پرستی بود و اینارو به بردگی میگرفتن. این انسان نما ها اینجوری بودن که مثلا گوش و دم حیوونای مختلف رو داشتن. بعد ازدواج بین انسان و آجیل ممنوع بود و اگه بچه ای به دنیا میومد بچه هه رو میکشتن بعد داستان راجب یه پرنسسه بود که پدر مادرش مرده بودن و خدمتکارش آجیل بود(پسر بود) و خیلی بهش وفادار بود. بعد دختره با یه شاهزاده از یه کشور دیگه ازدواج میکنه و کلا داستان یه ور دیگه میره ولی تا آخر همه فکر میکنن این خدمتکاره عاشق پرنسسه س ولی یه اتفاقایی میوفته و این خدمتکاره می‌ره یه کشور دیگه و آخر داستان خبر مرگ خدمتکاره رو میارن. بعد دختره میفهمه این خدمتکاره داداشش بوده و هیچ وقت صداش درنیومده چون خودش گوش و دم داشته ولی دختره نداشته. برای همین اگه میگفته خواهر برادرن همه میفهمن که اینا دورگه انسان و آجیل ان. برای همین همیشه به عنوان خدمتکار کنار خواهرش میمونه درحالی که خودش شاهزاده بوده و هزار بار بهش ظلم میشده🥲🥲🥲
خیلی غمناک بود من وقتی نصفه شب چپتر آخرش رو خوندم و تموم شد از شدت غصه و اشک خوابم نمیبرد🥲🥲🥲
این داداشه یه شخصیت فرعی بود و کلا داستان راجب یه چیز دیگه بود و به خوبی و خوشی داستان تموم شد ولی در حق داداشه خیلی ظلم شد🥲
Hello my old planner 😍
بعد از مدتی طولانی دوباره رفتم سر پلنرم😍
ولی نمیدونم جدول چالش رو چجوری بکشم😢
کرم😐 زندانیش کردم تا مامانم بیاد😐😖