ششمین روزه و شش گوشه و شش ماهٔ شاه
ما عجب معرکه ای با عدد شش داریم
-عماد بهرامی-
گفت حالا که کتاب حماسه حسینی شهید مطهری رو خوندی، محرم امسالت خراب میشه. هی به این فکر میکنی چی درسته چی غلط.
محرمم خراب نشد ولی خیلی فکر میکنم. این ذکر و اسم امام حسین(ع) که تند تند میگن و انداختن پیش زمینه مداحیشون، عروسی گرفتن برای حضرت قاسمی که ازدواجش سندیت نداره، لطمه زدن، لباس درآوردن، دلیل گریه برای جسم پاره پاره امام حسینه یا برای روح مقدسش؟،... به همه چیز فکر میکنم. گفتم پس لابد رشد داشتم. ولی بعد روضه نشاط ندارم.
استاد غلامی گفت گریه مراتب داره. اگه میخوای کیفیت اشکت رو بفهمی ببین بعد روضه نشاط داری یا افسرده ای؟ گریت برای جسم امام حسین(ع) بوده یا خودش؟
تو اینستا چندتا پست دیدم درباره صداهای تو ذهن و توجهم بهش جلب شد. من نمیدونم تو اون پستا که میگفت فقط بعضیا اینجورین. یکی که بیست و چهار ساعته داره تو ذهن حرف میزنه. بعضی وقتا هم چندتا میشن و باهم بحث میکنن. همون فکر کردنه دیگه. ولی قشنگ یه نفره که حرف میزنه کامل و ممکنه یکی دیگه بیاد باهاش مخالفت کنه و بحثشون بشه.
من از اول میگفتم برخلاف رفتار ظاهریم جلوی عموم مردم که کم حرفم، ذهن به شدت پرحرفی دارم. و راجب هر چرت و پرتی فکر میکنم و ذهنم حرف میزنه. یه سالی میشه که فکرام فانتری و دور از واقعیت نیست و برای همینم احتمالا ذهنم زودتر خسته میشه.
برای هزار و پونصدیمن بار میگم من سوگند رو درست کردم برای حرفایی که نمیتونم به کسی بگم و نگفتنش سنگینی میکنه. سوگند رو درست کردم که نگفته هامو بگم. ولی نگفته هام بیشتر حرفای فانتزی و infpطور بود. الان دیگه نگفته هام به درد سوگند نمیخوره. اونقدری هویت شناخته شده ای دارم که نتونم راحت بشینم برای کسایی که قضاوتم نمیکنن حرفای درونیم رو بریزم بیرون.
البته هنوز هم ارزش داره. سوگند واقعا برای من مثل بچمه. درحدی که جدا فکر میکردم اسم دخترمو سوگند بذارم
به این فکر کردم که جدا از سوگند یه کانال دیگه بزنم و هیچ وقت صداشو درنیارم. ولی الان نه حوصله و نه وقتشو دارم.