سوگند (약속)
مسیر مرز تا تهران اون چند ثانیه هایی که بهوش بودم 🗿
رسما فقط برای نماز و دسشویی و یه باری که برای استراحت و بستنی زدیم بغل بیدار بودم
بقیه مسیر تو کما
ترک چای کرده بودم سالیانی
موکب به موکب اربعین چایی خورم کرد
(البته من ترک چایی نکرده بودم و نمیدونم الان چایی خور شدم یا نه، ولی تا ابد چایی عراقی میخوام🥲)
راستی تو مسیر وقتی تو صف غذا بودم، دوتا دختربچه بالای ۵-۶ سال عرب جلوم بودن منم پوشیه داشتم. یه خانوم ایرانی اومد پشت سرم گفت بچه های شماس؟ پوشیمو دادم پایین گفتم نههه من خودم ۲۰ سالمه😀
خانومه تا نیم ساعت داشت میخندید🗿
ولی بدترین صحنه هایی که میدیدم این بود که بعضی خانوم های ایرانی با رژ و خط چشم و لاک اومده بودن🙂
امیدوارم اشتباه دیده باشم ولی فکر کنم یکی با ناخن کاشته شده اومده بود