ما تخت دوطبقه داریم و مال من طبقه بالاییه
ولی شاید یه سال شده که انقدر روش وسیله گذاشتیم طبقه پایینی میخوابم😀🥲
طبقه پایینی هم برا داداشمه. یه مدتم روش میخوابید
اما هم به خاطر مدرسه ها، هم اینکه من جا نداشتم دوباره پیش بابام میخوابه تا من برم خونه خودم
هدایت شده از مهدی پورعسکری|خوشنویسی
انقلاب شهوت
هرگز بر انقلاب شهادت
پیروز نخواهد شد.
@mahdipouraskari
فکر کنم اگه یه وقت برم فضا یا هیچ وقت از داخل فضاپیما بیرون رو نگاه نمیکنم یا اگه بکنم از شدت نفس تنگی و ترس میمیرم
چقدر الکی زور میزدیم و میزنیم که مثلا آدم بزرگ بشیم. که مثلا خودمون تصمیم گیرنده خودمون باشیم. مستقل از خانواده. که کسی به من چیزی نگه، من دیگه بزرگ شدم.
انقدر مسئله های زیاد برای فکر کردن داشتم که حواسم نبود به این فکر کنم که من کمتر از دوهفته دیگه، فرزند اول این خونه نیستم :)
این شب زنده داری ها، یواشکی سریال دیدنا، ول چرخیدنا، جمع کردن ریخت پاش اسباب بازی ها، نجات دادن وسیله ها از دست خواهر تقریبا دو ساله، دعوای هر روزه با برادر ۸ ساله، یهو همینجوری بیهوا بغل کردن مامان، سلام کردن به بابا وقتی از سر کار برمیگرده، ساعت ها پشت میز نشستن، دغدغه های نوجوونونه و جوونونه داشتن، ربط دادن اخلاق و رفتارم به تایپ infpـم، خوردن خوابیدن کشیدن نوشتن زندگی کردن تو این اتاقم با این تخت دوطبقه و کمد و میز و کتابخونه،
همه اینا بعلاوه هزاران چیز دیگه،
همه اینا،
ده روز دیگه تمومه... :)
قرار نیست تغییر شرایط قسمتی از من رو حذف کنه
ولی اون هدای ۱۸-۱۹ سالهی مجردِ کمدغدغهی نوجوون
قراره بشه زهرای ۲۰ سالهی متاهل خونه دار با دغدغه های یه پله بالاتر