این چند روز شوهرم نبود
من بودم و یه نیروی دیگه (شوهرمم باهام تو فروشگاه کتابشهر کار میکنه)
برای همین تمام وقت سرکار بودم
دیروز ظهر اون یکی همکارمم رفت اربعین
دیروز و امروز دست تنهااااا فقط خودم بودممممم
پاره شدم پاره
یه جا امروز داشتم با مشتری حرف میزدم دنیا داشت دور سرم میچرخید
دستمو گرفته بودم به استند کاغذ کادوها و داشتم فکر میکردم چجوری غش کنم که مشتری نترسه🥸
راننده اسنپ یه پیرمرده که خیلی زیادی تند میره و تقریبا دستانداز ها رو پرواز میکنیم و احتمالا پیام بعدی من رو از اون دنیا دریافت خواهید کرد👍✨
به عنوان کسی که یه دیقه پیش داشته پاچه همه رو (شوهرشو) میگرفته و دیشب هم نخوابیده، الان دارم از خنکای آخرین صبح زندگیم لذت کامل رو میبرم ✨