کاش یه برادر بزرگتر داشتم که به دلیل یه شرایط خاص جدا از ما زندگی میکرد.
اون وقت هر وقت که بهم سخت میگذشت زنگ میزدم بهش.
داداش، قلبم شکسته...
پشت تلفن گریه میکردم و اونم کامل بهم آرامش میداد
هرازگاهی براش نقاشی ها و نوشته هام رو میفرستام و میخواستم اشکالاشون رو بگیره
وقتایی که سردرگم بودم ازش مشورت میخواستم
شاید اینجوری زندگیم قشنگ تر بود