کاش یه برادر بزرگتر داشتم که به دلیل یه شرایط خاص جدا از ما زندگی میکرد.
اون وقت هر وقت که بهم سخت میگذشت زنگ میزدم بهش.
داداش، قلبم شکسته...
پشت تلفن گریه میکردم و اونم کامل بهم آرامش میداد
هرازگاهی براش نقاشی ها و نوشته هام رو میفرستام و میخواستم اشکالاشون رو بگیره
وقتایی که سردرگم بودم ازش مشورت میخواستم
شاید اینجوری زندگیم قشنگ تر بود
یه دوست دارم دوتا خواهر بزگتر از خودش داره که یکیشون تازه ازدواج کرده
ولی هر وقت میرفتم خونشون خیلی حال و هوای باحالی داشتن. خواهراش با دوستاش (که ما باشیم) دوست میشدن. چند بار نشستیم با خواهرش تو اتاقش چایی خوردیم و حرف زدیم
(لازم به ذکره که هدفی که به خاطرش رفته بودم خونشون درس خوندن بود🙂😂)
رابطه عاطفی دختر و برادر بزگترش خیلی قشنگه🙃
همیشه تو سریالا و انیمه ها دنبال همچین رابطه ای بودم🤧
البته لازم به ذکره که منظورم رابطه خواهر برادری سالمه🤭 نه از اینایی که گیس و گیس کشی دارن🤭😂
احتمالا وقتی خواهرم همسن من بشه بهش حسودی کنم🙂 هم خواهر بزرگتر داره هم برادر بزرگتر
البته وقتی همسن من بشه احتمالا من پیر شدم🤧🤧🤧🤧
*تفاوت سنی زیاد🤭*
چرا من نسبت به رشته خبرنگاری بی توجه شدم؟
وقتی جوان تر بودم خیلی دوست داشتم خبرنگار بشم