اگه الان خونمون بودیم من پنجره رو باز میکردم و غرق صدای بارون، از هر وقت دیگه ای احساساتی تر میشدم
استوری دوستای دبیرستانمو دیدم که رفته بودن بیرون
با چادرای خیس داشتن از ته دل میخندیدن
این فقط یه شرایط نه چندان سخت خیلی زود گذره
باید تحملم رو ببرم بالا
واقعا چیزی نیست
من خوبم
خنده داره
چند دقیقه پیش به خاطر اینکه شیرینیمو دادم داداش ۶ سالم میخواستم گریه کنم😐
امشب از اون شباییه که به معنای واقعی بچه شدم
و همین تو دهنی برای موقع هاییمه که فکر میکنم خیلی بزرگ شدم
دعوا نه دیگه سر خوراکی😂
تازه من دعوا نکردم
خیلی اوکی و نرمال شیرینیمو دادم بهش ولی بعدش یه حلقه اشک تو چشام نشست🥲😂😂😂