سوگند (약속)
فامیل منو برده بودن پارک تا هم خستگی کنکورم در بره هم تولدمو جشن بگیریم
سوگند (약속)
اینا رو از کشوی مامانم دزدیدم فکر کنم ابر اینا کشیدن باهاشون راحت تر باشه
وقتی مامانت هنرمنده و با مامانت سر لوازهم هنریا دعوا داری :