دلـم در دسـتِ او گـیـر اسـت
خـودم از دسـتِ او دلـگـیـر
عـجب دنـیـای بـیـرحـمـی،
دلـم گـیـر اسـت و دلـگـیـرم...
میروم شاید فراموشت کنم ،
با فراموشی هم آغوشت کنم
میروم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از من میروی
آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخورد های سرد را !!
عاشقش بودم ولی روزی جوابم کرد و رفت
این منِ دیوانه را مجنون خطابم کرد و رفت
نسخه را پیچید و گفت با من نباشی بهتر است
با همان یک نسخه اش عمری کبابم کرد و رفت🥲
-غَمِهِجرانِتـو ایدوستچنانکرد مـَرا..
کهببینینَشِناسیکـه منم یا دِگـَري؛