ܭَܦ̇ࡅ߳ܘ ܢ̣وܥܩܢ ܥ݆و ܢ̣یߊیܨ ܫ̇ܩܢ ܥܠܙ ܢ̣ߊ ࡅ߳و ܢ̣ܭَویܩܢ ...
ܥ݆ܘ ܢ̣ܭَویܩܢ ܭܘ ܫ̇ܩܢ ߊܝ̇ ܥܠܙ ܢ̣ܝوܥ ࡅ߳ߊ ࡅ߳و ܢ̣یߊیܨ ...
نقاش شدم بعد تواز بس که کشیدم
از دستِ تو و دستِ غم و دستِ زمانه
در فال من از شوقِ رسیدن خبری نیست
درگیر توام تلخ ترین شعر و ترانه
-'کاش قلبم درد پنهانی نداشت'
'چهره ام هرگز پریشانی نداشت'
'کاش برگ آخر تقویم عشق'
'خبر از یک روز بارانی نداشت'