شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبه رو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او...
از همه کس گذر کنم ، از تو گذر نمی شود
مشکل تو وفای من ، مشکل من جفای تو
کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس ، جز رخ دلربای تو
شوق دیدارت اگر شعله به دلها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد
گیسوان تو شبیه است به شب اما نه
شب نباید که انقدر به درازا بکشد
- یع دیالوگ ط سریالِ شهرزاد بود ك ب نظرم شهرزاد خیلے حرف دلمونو زد
اونجا ك گفت:
' چیزای ك از ط ط سرِ منہ شاید ب اندازهی هزاران کتابہ ولے چیزای ک از ط تویِ دلِ منہ فقط توی یک جملہ خلاصہ میشہ، من سعے کردم بدونِ ط زندگے کنم ولے نتونستم :)
عاشِق شُدَنم قِصهِ یِ دیوانِه شُدَن بود .
این پیلِهِ دَر اَندیشهِ پَروانهِ شُدن بود .
تَقدیرِ دِلَم بَعدِ تو ویرانِه شُدن بوُد ..
میروم تا دیگری خلوت کند با عشق تو
عاشق ات بودم ولی دیگر به قران نیستم
عاشق ات بودم ولی ناجور سوزاندی مرا
نقره داغش میکنم دل را اگر یادت کند.