امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم
اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم
چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی
که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم
اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا -
بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم
خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم
ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟
کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد
که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم
_عاشقـے و جدا شدن آسونــہ
+افشین مقدم:
نمیدونـے تو کـہ عاشق نبودے
چـہ سختـہ مرگ گل براے گلدون
رباعی ها نوشتم تا که آرامم کند
بین ابر در آسمان ، تبدیل به بارانم کند
من بسی زودرنجم و از مهر خود رنج میبرم!
مینشینم تا یکی آید و باز خامم کند!