نه آنچنان ناامید که بمیرم
نه آنچنان امیدوار که زندگی کنم
ایستادهام در میانه، ادامه دهنده.
پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم
ديوانه شدم ، داد زدم ، واي به حالم
اينبار بسازم به همين بي پر و بالي
عاشق شوم و عشق رسانم به كمالي
شدم دیوانه آن که مرا دیوانه کرد!
شدم مست همان یار که مرا بی خانه کرد
شدم محوه نگاهش که مرا ویرانه کرد
آه ،از آن نگاهی که مرا آواره کرد):