دل من تنگ تو است ، قاتل این قلب مریض
اگر قصد ماندن نداری،لطفا اینقد مزه نریز
_ آبــان
ادعای عاشقی کردی ولی رفتی، نماندی پا دل
مطمئن باش میدهی رو جزایش را با جان ودل🥲
_آبــان
باخود گفتم گر او یار شود
زین مال دنیا بر من بس شود
او نه یار شد، نه همراه شد
بلکه بر من، درد بی درمان شد
درد تن را درمان هزار است
درد دوری درمان ندار است
چون شب برسد خاطره آزار کند
این قلب غریب یاد لب یار کند
هر رهگذری زخمی بر این سینه نهد
این تیغ و رگم محفل خون بار کند
سحر بود و ای وای از دل عاشقی که تنگ بود
آن شب که کسی منتظر امدن یک نفر بود
_آبــان