گفتمش دل میخری پرسید چند ؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده كرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاك افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
کسی چون من اگر دیدۍ
براۍ ماندنت جان داد،
از او بِستان تو جانش را
ولۍ با او بمان لطفا! ':)❤️🩹»
“وقتی از او پرسیدند :
چگونه در میان آن همه شلوغی اورا پیدا کردی !؟
گفت کدام شلوغی !
من غیر از او کسی را ندیدم❤️”