#روایت_مردمی_میبد
٢٠
از آخرین روزی که دیده بودمش چهار روز میگذشت
از آن چهار روز شوم هر کداممان کلی استرس و دلهره کشیده بودیم و هنوز دلمان آرام و قرار نداشت .
هر چه التماس کردیم به خانه برگردد قبول نکرد.
روز چهارم قرار بر این شد تا جایی بیاید و او را ببینیم .
مادرش در این چند روزه از بس گریه کرده بود و دعا خوانده بود نا در بدن نداشت .
تمام رگهای پاهایش گرفته بود و به سختی راه می رفت .
پدرش به شدت کم حرف شده بود و هر وقت به خانه اشان می رفتم رنگ و رویش مثل دانه های انار قرمز و سیاه بود. فشارش مدام بالا میرفت و راه چاره اش فقط برگشتن آرامش بود .
تصمیم گرفتم آنها را هم به همراه خودم ببرم .
تلفن را برداشتم و زنگ زدم :
_میخوام ببرمتون یه جای خوب . آماده بشید میام دنبالتون .
مادرش بی چون و چرا قبول کرد . پنج نفری سوار بر ماشین به سمت مقصد حرکت کردیم .
رفتیم و رفتیم تا رسیدم کنار پارک . دور تا دورپارک و سطح شهر پر شده بود از راست قامتان تنومندی که لباس های نظامی بر تن کرده و صورت هایشان را پوشانده بودند . به پدر و مادرش گفتم داخل ماشین بنشینید تا برگردم . صورتش را کاملا پوشانده بود اما اگر هزار مدل هم خودش را می پوشاند باز من می شناختمش . همین که از کنار خیابان مرا دید . با دستهایش اشاره کرد که همان جا بمانم . آرام آرام آمد و رسید کنارم .
چشم در چشم شدیم . در آن چند روز بارها با خودم فکر می کردم در اولین دیدارمان چه اتفاقی خواهد افتاد .
اما من بی هیچ حرف زدنی خیره خیره نگاهش کردم . شاید پنج دقیقه به چشمان هم زل زده بودیم و هیچ حرفی رد و بدل نشد . در میانه پلک زدن هایش خطی نازک از اشک روی مژه پایین چشمهایش پدیدار شد . انگار من سالها منتظر این لحظه بودم و زدم زیر گریه . او اما زل زده بود به من و هیچ نمی گفت . من گریه می کردم و او به سکوت وحشتناکش ادامه میداد . در میانه گریه ام تنها چیزی که توانستم بگویم این بود:
نمیدونی چ بر ما گذشت
و دوباره گریه امانم نداد . بچه ها از ماشین پیاده شدند و همین که دوتاییمان را با هم دیدند دویدند به سمتش . اما کنار خیابان جای خوبی برای ابراز احساسات بچه ها با پدرشان نبود . پدر به سمتشان آمد و خواست بدون هیچ حرکتی به داخل ماشین برگردند .
پدر و مادرش هنوز از سورپرایزی که برایشان چیده بودم مطلع نبودند. آمد کنار ماشین وبه سرعت در را باز کرد و نشست داخل ماشین و به سرعت ماسک و کلاهش را برداشت.
هر دویشان بهت زده شده بودند .
فرزند رشید و قهرمانشان بعد از آن روزهای سخت به دیدنشان آمده بود .آنها فقط گریه می کردند . مادر بعد از چند دقیقه اشک هایش را پاک کرد و گفت:
_نمیخوام گریه کنم باید الان دل سیر ببینمت . پدر هم آرام شد . با صدایی گرفته گفت :
_ هر چه ریش داشتی سفید شده . چه کردند این حرومی ها با شماها .خدا لعنتشون کنه .
حسینِ کوچک از صندلی عقب جستی زد و خود را در آغوش پدرش انداخت .
احمد که همیشه در محضر پدر و مادرش حیا داشت این بار حسینش را محکم در آغوش گرفت و بوسه بارانش کرد.
قلب همه با دیدن احمد آرام گرفت .
احمد از جیبش دو دسته شاخه گل نرگس در آورد یکی را به پدر و دیگری را به مادرش داد.
لبخندی از سر آرامش زد و برای ادامه کارش به جایی که ایستاده بود بازگشت .
@qesseha
#اختصاصی_ماهقصهها
452.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨⚠️چرا اعتراضات در ایران سریعا به اغتشاشات تبدیل میشه؟
╭┅───────┅╮
@porseshgar📻🌿
╰┅───────┅╯
بازتاب گرافیکی صحبتهای ویکتوریا آزاد، مشاور سابق رضا پهلوی در گفتگوی تلویزیونی:
رضا پهلوی مردم ایران را گوسفند میپندارد
💬 ارسالی مخاطبین
@insta_enghelabi
✅️ درباره هواپیمای ریوتجوینت بیشتر بدانیم
روز سهشنبه هواپیمای شناسایی RC-135V ریوتجوینت به رجیستر 14848-64 متعلق به وینگ۵۵ پایگاه هوایی افات به مقصد پایگاه هوایی میندلهال انگلیس پرواز کرد و عصر روز چهارشنبه نیز با فرود در پایگاه هوایی العدید قطر به خاورمیانه رسید.
هواپیمای RC-135V/W بهعنوان یک پرنده اطلاعات سیگنالی(SIGINT) با استفاده از مجموعه سنسورهای خود برای انجام وظایف جمعآوری، شناسایی و موقعیتیابی سیگنالهای الکترومغناطیسی کاربرد دارد و خدمه آن نیز این امکان را دارند تا پس از پردازش اطلاعات، آن را با سایر ناوگان به اشتراک بگذارند. خدمه این پرنده شامل پرسنل کابین، جنگال، اطلاعاتی و تعمیر و نگهداری سیستمهای هواپایه هستند.
مأموریت این پرنده به شنود، جمعآوری، رهگیری، تحلیل و پایش سیگنالهای الکترومغناطیسی خلاصه شده و بهطور خاص میتواند برای کشف موقعیت سیستمهای راداری و پدافندی مورداستفاده قرار بگیرد.
این پرنده در یک سورتی پرواز میتواند با مداومت پروازی ۱۱ ساعته به انجام مأموریت شناسایی بپردازد و درصورت انجام سوختگیری هوایی مداومت آن به حدود ۲۰ ساعت خواهد رسید.
✅️ @Aviation_World
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داداش اینجوری جمهوری اسلامی ساقط نمیشه ها !!
دلسوزانه دارم میگم 😁
🇵🇸 @Roshangari_ir
هدایت شده از سُلالة النّبی
💖هیئت کودک سُلاله النّبی و مهدیه امیرآباد برگزار میکند 💖
✨ جشن بزرگ نیمه شعبان✨
🇮🇷قراره بترکونیم🇮🇷
📅 دوشنبه ۱۳بهمن
⏰ ۱۹:۴۵ 👉دقت کنید
📍 مهدیه امیرآباد
🤝با حضور دوستداشتنیِ:
🦋 کربلایی علیاکبر میرزایی
🦋 کربلایی مصطفی پورزارع
🦋 گروه هنری تحسین🤩🤸
👧🌸 دختر کوچولوها با چادرهای گُلگلی
👦✨ آقاپسرا با لباسهای رنگی
✅هرکی 🇮🇷پرچم🇮🇷 داره باخودش بیاره
بیاید که خیلی برامون عزیزید! 🤗
🎬 پویش نمارسان هم داریم:
اگه یه نمارسان(تیزر) خوشگل برای جشن بسازی، به اسم خودت منتشرش میکنیم! ✌️😊 بفرست اینجا👈@FallahH5
💝 به نیت خوشحالی حضرت مادر(س):
6037697666359333لمس کنید و برای جشن تولد امام زمان عج کم نذارین❤️ ✅مدیرها و معلم ها بذارن توی کانال مدارس ✅😍خلاصه همه رو خبردار کنید #بهشت_کودکانه_هئیتمون_سُلاله #مهدیه_امیرآباد 🆔 @solala14 🆔@tahsinyazd 🆔@m_amirabad
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
💎توصیههای مهم، ارزشمند و پدرانه استاد اخوت به دختران نوجوان مدرسه قرآن و عترت یزد
🗓دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴
My Recordingسخنرانی حجه الاسلام راجی.mp3
زمان:
حجم:
9.8M
آب دستتونه بگذارید زمین این صوت رو گوش بدین.
🔴بیانات استاد راجی
🟠در درس خارج استاد آیتالله زمانی حفظهالله (به دعوت ایشان)
🟡مورخ ۸ بهمن
🔍 پالایهنویس | عبدالرسول کشمیری
✐✎✐✎✐ ══════════
https://eitaa.com/palayenevis