2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اشتباه بزرگ ترامپ
پ.ن: رو جای اشتباهی وایساد ... D:
اثر : Under Trump ( در زیر ترامپ )
کاری از
تیم VZ 2.0🔵
رسانه پیشگام نسل زد🟣
💤https://eitaa.com/joinchat/2806122061C297b60d9b6
113.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی جانفدا ثبتنام کردی و منتظری آتشبس تموم بشه😁
🚨کانالجنگشناختیترکیبی📢
@EMSWAR
هدایت شده از دانشکده طـــب ایرانی اردکان
ما امروز همه سرباز یک جبههایم. یکی در خط مقدم مرزها، با اسلحه در دست، از خاک دفاع میکند. یکی در بیمارستانها، با دستان خسته، زخمها را میدوزد. یکی در کارخانه، آرد و دارو و مهمات تولید میکند. و ما ... ما اقلا میتوانیم در خانه، در کوچه، در پناهگاه، با سادهترین سلاح ممکن بجنگیم: قدمهای روزانهمان.
نه، اغراق نمیکنم. در شرایط جنگی، هر تخت بیمارستان، هر آمبولانس، هر پرستار و هر ویال دارو، سرمایهای ملی و کمیاب است. بیماریهای مزمن مثل فشار خون، دیابت و بیماریهای قلبی، بیصدا و آرام، نیروهای ما را یکی یکی از مدار خارج میکنند. یک بیمار دیابتیِ کنترلنشده که دچار زخم پا میشود، ماهها تخت بیمارستان را اشغال میکند. یک قلب ضعیف که با کوچکترین استرس جنگی از کار میافتد، نیازمند آیسییو و دستگاه و پزشک متخصص است. دقیقاً همان منابعی که برای نجات مجروحان جنگ، برای عملهای اورژانسی، برای حفظ جان سربازان و غیرنظامیان زخمی، حیاتیاند.
حالا سهم ما چیست؟ متعهد شدن خودمان و دعوت کردن دیگران به حداقل سی دقیقه پیادهروی تند در روز. نه نیاز به باشگاه، نه نیاز به تجهیزات، نه هزینة اضافه. فقط یک تصمیم ساده: برخیزیم و حرکت کنیم. این سی دقیقه، فشار خون را پایین میآورد. قند خون را مهار میکند. قلب را مقاوم میسازد. ریه را در برابر بیماری قوی میکند. و مهمتر از همه، شانس بستری شدن در بیمارستان را تا سی درصد کاهش میدهد. یعنی هزینه کمتر برای دولت در حال جنگ و بازسازی، یعنی تخت خالی بیشتر برای یک رزمندهٔ مجروح. یعنی یک پرستار آزاد برای یک کودک زخمی. یعنی یک آمبولانس در جاده برای یک خانوادهٔ بمبارانشده، نه برای یک بیمار مزمن که میشد با پیادهروی از آن پیشگیری کرد.
این قدمها، درست به اندازهٔ فشنگ در سنگر، مهماتِ سلامت کشورند. هر روز که از خواب بیدار میشویم و به خود میگوییم: «امروز را پیاده میروم، از پله استفاده میکنم، نرمش میکنم»، در حقیقت به جبههٔ پشتیبانی از خط مقدم میپیوندیم. تو هم رزمندهای، در جبههٔ «پیشگیری». سلاح ما کفش ورزشی و ارادهمان. دشمنمان سکون و غفلت و کم تحرکی.
در روزگاری که دشمن بیرونی از هر دری فشار میآورد، قویترین پاسخ، یک جامعهٔ سرپا و پرتوان است. جامعهای که نه فقط از مرزها، که از رگهای قلب شهروندانش نیز محافظت میکند. پس برخیز. همین حالا. ده قدم در راهرو، ده قدم در حیاط، ده قدم در پناهگاه. بگو: «من هم سربازم. سرباز سلامت ایران. با هر قدم، باری برمیدارم از دوش کشور. با هر حرکت، همراه سربازان خط مقدم، در مسیر مقاومت گام برمیدارم.»
این سنگرِ سالم ماندن است. این #جهاد_تندرستی است. برای روزی که جنگ تمام شود و ما زنده باشیم و قوی، تا بازسازی کنیم. به پا خیز، ای سربازِ وطن! کشورت چشم به راه تو دارد.
✍ دکتر محمد علی زارعیان
📌روابط عمومی دانشکده طب ایرانی اردکان
@TebIraniArdakan
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش خانم ها به بانوان یگان ویژه پلیس
🇮🇷 @SOBHEMEYBOD | صبح میبد🇮🇷
بنابر آمار رسمی و غیر رسمی:
در حال حاضر ایران بیش از 90 میلیون نفر جمعیت دارد.
❗از این تعداد،حدود 20 میلیون نفر،وزیر امور خارجه هستند.
❗بیش از 35 میلیون نفر،فرمانده نیروهای مسلح
❗حدود40 میلیون نفر بقیه هم دارای مشاغلی مانند:رئیس قوه قضائیه ـ نماینده ایران در تمام سازمانها مانند سازمان ملل- سازمان غیر متعهدها - سازمان اکو -بریکس ،شانکهای و... هستند.
📍از کل جمعیت ایران بغیر از کودکان زیر پنج سال،بقیه کارشناس خبره مسائل سیاسی و نظامی با مدرک فوق دکترا هستند.
📍در حال حاضر ،هیچ کارگر،کارمندی در ایران وجود ندارد.
به وقت یازده
او یکی از هم نسلهای آقای شهیدمان است. روی صندلی چوبی نشسته، در یک دست عصا و در دیگری چوب پرچمش را نگه داشته است. نگاهش را به ته خیابان میاندازد و زیر لب ذکر میگوید. صورت مهربانش، من را طرف خود کشاند.
پرسیدم: «حاج خانوم، منتظر کسی هستی؟»
گوشهی چادرش را محکم تر گرفت و گفت: « منتظرم جمعیت برسه. امشب دیر کردند.»
کنارش نشستم. با همان لهجه شیرین میبدیاش شروع به درد و دل کرد.
ـ من که پا ندارم ننه، کاری دیگه هم ازم برنمیاد. هرشب نزدیک ساعت یازده که میشه میام در خونه میشینم تا منم سهمی داشته باشم.»
گوشهی چشمش اشک نشست و لابهلای چین و چروک صورتش غلتید. از مردش گفت که چند روزیست به خاطر عمل پایش، خانه نشین شده و نمیتواند همراه او بیرون بیاید.
صدای بلندگوها نزدیک میشد. جمعیت کمکم از راه رسید. با دیدنشان ذوق کرد. پرچمش را بالا گرفت و همراه آنها شعار میداد. در آن چند دقیقه تمام حواسش به کلمات بود تا چیزی را جا نیندازد.
وقتی جمعیت از خیابان گذشت و صداها دور شد، به سختی از جایش بلند شد، عصا را گرفت و آرام به سمت در خانهاش رفت.
لحظهای ایستاد، رو به آسمان کرد، پرچم را نزدیک قلبش آورد و با صدای لرزان گفت:
«الهی... به زودی زود پیروز بشیم.»
رفت تا باز فردا شب به وقت یازده برگردد.
ف.زارعشاهی
امشب باز به وقت یازده پرچمش را از روی طاقچه برمیدارد. برای همسرش دست تکان میدهد و از خانه بیرون میزند تا روی صندلی چوبی به انتظار بنشیند.
چشم به انتهای خیابان میدوزد و زیر لب ذکر میگوید. هرچه گوشش تیز میکند، صدایی به گوش نمیرسد. نگران میشود و با خود میگوید: « نکنه امشب نیان؟» رهگذری از کنارش میگذرد با نگرانی میپرسد:« جوون چرا امشب کسی نمیاد؟»
جوان با طعنه میگوید: «امشب نمیان مسیر عوض شده.»
بغض در گلویش مینشیند. نگاهی به پرچمش میاندازد و از جایش بلند میشود و عصا زنان با چشمانی خیس به خانه برمیگردد.
✍سرکار خانم ف. زارعشاهی
#سرای_اهل_قلم_میبد
#اختصاصی_ماهقصهها
#روایت_مردمی_میبد
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😃😇☺️
نظر هوش مصنوعی درباره ایران؛
دَم ما ایرانیا گرم که پرچممون بالاست👌